رورونی کنشین یکی از از معروف ترین و محبوب ترین سری داستان های انیمیشن ژاپن ( انیمه ) می باشد که بر اساس یک مانگا طراحی و زنده شده است. البته از نسخه آمریکایی این سری با نام « سامورایی x » در ژاپن استقبال نشد، زیرا طرفداران آن با نام غربی آن مشکل داشتند.
در یازدهمین سال از استقرار سلسله « می جی » ولگرد کوتاه قد و مو سرخی که شمشیری را با خود حمل می کند نظر مردم را جلب کرد. او زخمی صلیب مانند بر گونه سمت چپ و شمشیرش تیغه برعکس داشت این تیغه به این معنا بود که او تنها از خود دفاع می کند.
دختری به نام کامیا مدعی شد که او همان آدم کش آفسانه ای « هیتوکیری باتوسای » است و درست در جایی که کامیا داشت مطمئن می شد که اشتباه کرده، این مرد او را از دست آدم کشی بی رحم که نام باتوسای را برای خود انتخاب کرده بود نجات داد و در آنجا اعتراف کرد او همان هیتوکیری ( به معنای قاتل ) باتوسای است اما اینک نام جدیدی برای خود انتخاب نموده و این آغاز داستان « هیمورا کنشین » است.
« رورونی کنشین » یکی از معروف ترین و محبوب ترین سریال های انیمیشن ژاپنی است که براساس زندگی نامه یک سامورایی است. او در حد فاصل دوره شوگانهای « توکوگاوا » و عصر می جی می زیسته و پس از جنگ های داخلی دیگر کسی او را ندید.
این سریال که یک فیلم انیمیشن هم بر اساس سری دوم آن ساخته شد، در 96 قسمت در سری دوم طراحی شده است یعنی چیزی حدود 4 برابر یک سریال معمولی.
سری اول این مجموعه با یک عنوان ثابت آغاز شد: « این اثر حاوی خشونت زیادی است و ... »و جدا خشونتی فراتر از یک انیمیشن را دارا بود. داستانی با صحنه های کاملا رئال و خشن. طراحان این مجموعه بدون هیچ محدودیتی صحنه های نبرد تن به تن را طراحی کردند و انیماتور ها به آنها جان دادند. پس از پایان یافتن سری اول با توجه به استقبال مردم از این مجموعه این اثر مجددا بازسازی شد. اما این بار فانتزی خاص انیمه ژاپنی به آن اضافه و از خوشنت آن تا حد زیادی کاسته شده بود. این داستان به جز کنشین و کامیا دارای چند شخصیت محوری و اصلی دیگر نیز است. یاهیکو اولین نفری است که به این خانواده اضافه می شود. او یک بچه ولگرد و دزد بود که برای یک گروه خلافکار کار می کرد تا دین خود را به آنها ادا کند. کنشین او را از دست این خلافکاران نجات داد. آن هم زمانی که کامیا و یاهیکو هر دو در دست این گروه گرفتار شده بود. زمانی که یاهیکو از کنشین خواست تا فنون جنگ را به او بیاموزد. او این درخواست را رد کرد . چون نمی خواست دیگر خون کسی ریخته شود و یاهیکو را به کامیا سپرد تا فنون سامورایی را از کامیا بیاموزد. دومین نفر، جنگجویی به نام « سانسوکه » نام دارد. او شمشیری بسیار سنگین به نام زابنا که برای سواران طراحی شده بود را به راحتی استفاده می کرد. سانسوکه در ابتدا در یک کافه در جایی که کنشین هم حضور داشت چند مزاحم و خلافکار را ادب کرد و در آنجا مردی او را استخدام کرد تا کنشین را از پای درآورد. کنشین دعوت سانسوکه را برای مبارزه رد کرد اما سرانجام او را شکست می دهد و این جنگ سرآغاز آشنایی و دوستی این دو را موجب شد.
و آخرین نفر دکتری به نام « مگومی » است. او به عنوان وردست با دکتری که کارش تولید تریاک و مواد مخدر برای یک گروه خطرناک بود کار می کرد. دکتر توسط گروه رقیب کشته می شود و مگومی به عنوان تنها کسی که از روش تهیه مواد مخدر اطلاع داشت به اسارت جنایتکاران در می آید. باز هم کن شن از راه می رسد و او را نجات می دهد. مگومی در همسایگی آنها سکنا می گزیند و از علم خود برای کمک به دوستان و همسایه ها استفاده می کند.
تغییر عصر از « توکوگاوا » به « می جی » خود سبب تغییرات بزرگی در جامعه شد. در دوره شوگان سه رتبه کلی در ژاپن وجود داشت: اشراف، سامورایی ها و رعایا. در اواخر این دوره رتبه جدیدی نیز به وجود آمد: تجار. این رتبه پایین تر از سامورایی ها و بالاتر از رعایا بود. اما قدرت مالی آنها باعث شد تا حتی اشراف از وجود انها احساس خطر کنند. آنها سامورایی ها را اجیر می کردند تا از قدرت انها در راستای اهداف خود سود ببرند. با ورود به عصر می جی که از دوران تاریخی و تاریخ ساز ژاپن محسوب می شود، ناگهان سامورایی ها، مقام و رتبه شان از جریان خارج شد. بنابراین سامورایی ها باید برای خود کاری می کردند یا به استخدام نیروهای دولتی در می آمدند و یا به مخالفین دولت می پیوستند. این اصل باعث شد تا دو شخصیت دیگر به داستان اضافه شود. یکی « هاجیمه سایتو » و دیگری « شیگوره » بود. سایتو یکی از دشمنان کنشین در زمانی که او سرکرده ی یکی از گروه های سامورایی محسوب می شد، وی پس از آغاز عصر می جی به پلیس پیوست و مبارزات خود را با کنشین ادامه داد اما با گذشت زمان تبدیل یک همراه برای او شد.
شیگوره به عنوان یکی از اساتید سبک « کانوما » سرکرده اصلاح طلبان « آیزو » بود. او یک بار در جنگ با سربازان دولتی شکست خورده و 14 سال بعد دوباره با بازماندگان آن جنگ، سر به طغیان برداشت اما در پایان بر اثر خیانت یکی از فرماندهان نزدیکش شکست خورد و در حالی که سعی داشت از دختر مورد علاقه اش حمایت کند کشته شد. شیگوره ابتدا دوست و سپس درست از زمانی که فهمید او همان قاتل دوستش « گنتاتسو » است، دشمن کنشین شد. اما در پایان و پیش از مرگ و پس از نبرد سنگینی که با کنشین داشت دشمنی را کنار گذاشت.
زخم صورت:
به یازده سال قبل باز می گردیم روزهای آخر شوگان. کنشین به دختری به نام « توموئه » عشق می ورزد اما توموئه ناخواسته اخبار گروه باتوسای را به کسی که فکر می کرد دوست است می رساند. اما این عمل او خیانت محسوب شد و او هم برای پاک کردن این لکه ننگ برای کشتن فرد خیانتکار به کلبه او در جنگل رفت. اما این حرکت او سبب شد تا دامی مرگبار برای کنشین ترتیب داده شود او که برای نجات توموئه به سمت جنگل حرکت کرده بود در راه با چندین آدم کش خطرناک مواجه شد. یکی از این افراد که یک سامورایی جوان بود از یک لحظه غفلت کنشین سود جست و زخمی روی گونه چپ او حک کرد. کنشین زخمی و خسته در حالی به دشمن اصلی خود رسید که دیگر توان آنچنانی برایش نمانده بود. اما درست در لحظه ای که تمام نیروی خود را برای ضربه نهایی آماده کرده بود توموئه برای کمک میان او و دشمنش پرید و در نتیجه تیغه شمشیر آن دو را با هم کشت. توموئه در آغوش کنشین مرد و در آخرین لحظه زندگی خطی را روی زخم قبلی گونه کنشین کشید و از او خواست که دیگر کسی را نکشد. این زخم صلیب مانند تا آخرین قسمت روی گونه کنشین باقی ماند و در نهایت پیش از مرگ او از صورتش پاک شد جایی که کامیا همسر کنشین شده بود ( و او هم با کنشین مرد ) با دیدن او گفت: « و در نهایت از بین رفت. »
منبع
pilban animation
علاقه مندی ها (Bookmarks)