Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 

دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها تبلیغات در بهشت انیمه

 

امتیاز : ( امتیاز دهندگان : 10 نفر - میانگین امتیازات از پنج : 5 )

+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 5 1 2 3 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 72

موضوع: Rurouni Kenshin

  1. #1
    مدیر باز نشسته kimiya آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    نگارشها
    268

    Rurouni Kenshin

    [table=head]

    [table=head]
    ژانر
    |
    گروه سنى
    |
    خلاصه

    action, adventure, comedy, drama, romance
    |
    Teenagers (May contain bloody violence, bad language, ************)
    |10 سال از شروع دوران "ميجي" ميگذرد. سامورايي دوره گرد در توكيو بدنبال يك زندگي جديد با دوستاني جديد است.او كه قسم خورده كه هرگز كسي را نكشد،همواره سعي ميكند كه از سرنوشتش به عنوان بزرگترين آدمكش خاندان "ادو" بگريزد.يك خطر قديمي دوران ميجي جديد را تهديد ميكند،"شيشيو ماكوتو" جانشين هيتوكيري باتوساي" كسي كه بايستي در چنگهاي بوشين كشته شده باشد"،ميباشد.شيشيو و گروهش"جوپون گاتانا" آماده اند تا انقلاب جديدي براي اصلاح اعمال اشتباه حكومت ميجي و مبارزه با استعمار راه بياندازند.
    [/table]
    [table=head]
    طبقه بندى
    |
    تعداد قسمت ها
    |
    توضيحات اضافه
    |
    نقدها

    سريال
    |
    95
    |
    نام ديگر Samurai X
    |
    [/table]
    [/table]
    ویرایش توسط AliMH : 05-12-2008 در ساعت 01:57 AM

  2. #2
    Registered User ashitaka آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نگارشها
    246

    Rurouni Kenshin

    رورونی کنشین یکی از از معروف ترین و محبوب ترین سری داستان های انیمیشن ژاپن ( انیمه ) می باشد که بر اساس یک مانگا طراحی و زنده شده است. البته از نسخه آمریکایی این سری با نام « سامورایی x » در ژاپن استقبال نشد، زیرا طرفداران آن با نام غربی آن مشکل داشتند.


    در یازدهمین سال از استقرار سلسله « می جی » ولگرد کوتاه قد و مو سرخی که شمشیری را با خود حمل می کند نظر مردم را جلب کرد. او زخمی صلیب مانند بر گونه سمت چپ و شمشیرش تیغه برعکس داشت این تیغه به این معنا بود که او تنها از خود دفاع می کند.


    دختری به نام کامیا مدعی شد که او همان آدم کش آفسانه ای « هیتوکیری باتوسای » است و درست در جایی که کامیا داشت مطمئن می شد که اشتباه کرده، این مرد او را از دست آدم کشی بی رحم که نام باتوسای را برای خود انتخاب کرده بود نجات داد و در آنجا اعتراف کرد او همان هیتوکیری ( به معنای قاتل ) باتوسای است اما اینک نام جدیدی برای خود انتخاب نموده و این آغاز داستان « هیمورا کنشین » است.


    « رورونی کنشین » یکی از معروف ترین و محبوب ترین سریال های انیمیشن ژاپنی است که براساس زندگی نامه یک سامورایی است. او در حد فاصل دوره شوگانهای « توکوگاوا » و عصر می جی می زیسته و پس از جنگ های داخلی دیگر کسی او را ندید.


    این سریال که یک فیلم انیمیشن هم بر اساس سری دوم آن ساخته شد، در 96 قسمت در سری دوم طراحی شده است یعنی چیزی حدود 4 برابر یک سریال معمولی.


    سری اول این مجموعه با یک عنوان ثابت آغاز شد: « این اثر حاوی خشونت زیادی است و ... »و جدا خشونتی فراتر از یک انیمیشن را دارا بود. داستانی با صحنه های کاملا رئال و خشن. طراحان این مجموعه بدون هیچ محدودیتی صحنه های نبرد تن به تن را طراحی کردند و انیماتور ها به آنها جان دادند. پس از پایان یافتن سری اول با توجه به استقبال مردم از این مجموعه این اثر مجددا بازسازی شد. اما این بار فانتزی خاص انیمه ژاپنی به آن اضافه و از خوشنت آن تا حد زیادی کاسته شده بود. این داستان به جز کنشین و کامیا دارای چند شخصیت محوری و اصلی دیگر نیز است. یاهیکو اولین نفری است که به این خانواده اضافه می شود. او یک بچه ولگرد و دزد بود که برای یک گروه خلافکار کار می کرد تا دین خود را به آنها ادا کند. کنشین او را از دست این خلافکاران نجات داد. آن هم زمانی که کامیا و یاهیکو هر دو در دست این گروه گرفتار شده بود. زمانی که یاهیکو از کنشین خواست تا فنون جنگ را به او بیاموزد. او این درخواست را رد کرد . چون نمی خواست دیگر خون کسی ریخته شود و یاهیکو را به کامیا سپرد تا فنون سامورایی را از کامیا بیاموزد. دومین نفر، جنگجویی به نام « سانسوکه » نام دارد. او شمشیری بسیار سنگین به نام زابنا که برای سواران طراحی شده بود را به راحتی استفاده می کرد. سانسوکه در ابتدا در یک کافه در جایی که کنشین هم حضور داشت چند مزاحم و خلافکار را ادب کرد و در آنجا مردی او را استخدام کرد تا کنشین را از پای درآورد. کنشین دعوت سانسوکه را برای مبارزه رد کرد اما سرانجام او را شکست می دهد و این جنگ سرآغاز آشنایی و دوستی این دو را موجب شد.


    و آخرین نفر دکتری به نام « مگومی » است. او به عنوان وردست با دکتری که کارش تولید تریاک و مواد مخدر برای یک گروه خطرناک بود کار می کرد. دکتر توسط گروه رقیب کشته می شود و مگومی به عنوان تنها کسی که از روش تهیه مواد مخدر اطلاع داشت به اسارت جنایتکاران در می آید. باز هم کن شن از راه می رسد و او را نجات می دهد. مگومی در همسایگی آنها سکنا می گزیند و از علم خود برای کمک به دوستان و همسایه ها استفاده می کند.


    تغییر عصر از « توکوگاوا » به « می جی » خود سبب تغییرات بزرگی در جامعه شد. در دوره شوگان سه رتبه کلی در ژاپن وجود داشت: اشراف، سامورایی ها و رعایا. در اواخر این دوره رتبه جدیدی نیز به وجود آمد: تجار. این رتبه پایین تر از سامورایی ها و بالاتر از رعایا بود. اما قدرت مالی آنها باعث شد تا حتی اشراف از وجود انها احساس خطر کنند. آنها سامورایی ها را اجیر می کردند تا از قدرت انها در راستای اهداف خود سود ببرند. با ورود به عصر می جی که از دوران تاریخی و تاریخ ساز ژاپن محسوب می شود، ناگهان سامورایی ها، مقام و رتبه شان از جریان خارج شد. بنابراین سامورایی ها باید برای خود کاری می کردند یا به استخدام نیروهای دولتی در می آمدند و یا به مخالفین دولت می پیوستند. این اصل باعث شد تا دو شخصیت دیگر به داستان اضافه شود. یکی « هاجیمه سایتو » و دیگری « شیگوره » بود. سایتو یکی از دشمنان کنشین در زمانی که او سرکرده ی یکی از گروه های سامورایی محسوب می شد، وی پس از آغاز عصر می جی به پلیس پیوست و مبارزات خود را با کنشین ادامه داد اما با گذشت زمان تبدیل یک همراه برای او شد.


    شیگوره به عنوان یکی از اساتید سبک « کانوما » سرکرده اصلاح طلبان « آیزو » بود. او یک بار در جنگ با سربازان دولتی شکست خورده و 14 سال بعد دوباره با بازماندگان آن جنگ، سر به طغیان برداشت اما در پایان بر اثر خیانت یکی از فرماندهان نزدیکش شکست خورد و در حالی که سعی داشت از دختر مورد علاقه اش حمایت کند کشته شد. شیگوره ابتدا دوست و سپس درست از زمانی که فهمید او همان قاتل دوستش « گنتاتسو » است، دشمن کنشین شد. اما در پایان و پیش از مرگ و پس از نبرد سنگینی که با کنشین داشت دشمنی را کنار گذاشت.



    زخم صورت:


    به یازده سال قبل باز می گردیم روزهای آخر شوگان. کنشین به دختری به نام « توموئه » عشق می ورزد اما توموئه ناخواسته اخبار گروه باتوسای را به کسی که فکر می کرد دوست است می رساند. اما این عمل او خیانت محسوب شد و او هم برای پاک کردن این لکه ننگ برای کشتن فرد خیانتکار به کلبه او در جنگل رفت. اما این حرکت او سبب شد تا دامی مرگبار برای کنشین ترتیب داده شود او که برای نجات توموئه به سمت جنگل حرکت کرده بود در راه با چندین آدم کش خطرناک مواجه شد. یکی از این افراد که یک سامورایی جوان بود از یک لحظه غفلت کنشین سود جست و زخمی روی گونه چپ او حک کرد. کنشین زخمی و خسته در حالی به دشمن اصلی خود رسید که دیگر توان آنچنانی برایش نمانده بود. اما درست در لحظه ای که تمام نیروی خود را برای ضربه نهایی آماده کرده بود توموئه برای کمک میان او و دشمنش پرید و در نتیجه تیغه شمشیر آن دو را با هم کشت. توموئه در آغوش کنشین مرد و در آخرین لحظه زندگی خطی را روی زخم قبلی گونه کنشین کشید و از او خواست که دیگر کسی را نکشد. این زخم صلیب مانند تا آخرین قسمت روی گونه کنشین باقی ماند و در نهایت پیش از مرگ او از صورتش پاک شد جایی که کامیا همسر کنشین شده بود ( و او هم با کنشین مرد ) با دیدن او گفت: « و در نهایت از بین رفت. »



    منبع
    pilban animation
    ویرایش توسط AliMH : 05-12-2008 در ساعت 02:08 AM

  3. #3
    مدير Yu Gi Oh & fan fiction yasi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    مشهد
    نگارشها
    1,597
    yasi's: oochihaiee

    پاسخ : Kenshin - انقلاب میجی و كنشين

    سلام دوستان . منم خيلي كنشين و دوست دارم .
    من يه فيلم سينمايي كه همون سامورايي ايكس باشه و 90 قسمت از سريالش و ديدم . يه سري از كليپ هاشو هم ديدم . فقط نميدونم بعد از سريالش دوباره يه سري سريال ديگه است يا فيلمه .
    حالا من يكم از داستان فيلم و تعريف ميكنم شايد كسي باشه كه نديده باشش .


    شينتا يك پسر كوچولوي ناز كه پدر و مادرش مردن و چون كسي رو نداشته تاجراي برده اون رو به عنوان برده با خودشون ميبرن تا بفروشن . بين برده ها 3 دختر بودن كه از شينتا مواظبت ميكردن و شينتا هم اونا رو خيلي دوست داشت.



    يك روز دزداي كاروان ها به كاروان اونا حمله ميكنن و همه رو ميكشن . اون 3 تا دختر خودشون رو جلوي شينتا ميندازن تا كشته نشه و ازش ميخوان به خاطر اونا هم كه شده زنده بمونه و زندگي كنه . وقتي اونا ميميرن دزدا ميخوان شينتا رو هم بكشن كه يك شمشير زن سامورايي خيلي ماهر از راه ميرسه و نميتونه تحمل كنه و شينتا رو نجات ميده.
    اون مرديه كه به خاطر توانايي هاش ازش سوءاستفاده شده و از همه پرهيز ميكنه اما در مورد شينتا نميتونه و كمكش ميكنه ولي بعد اون رو همونجا در حالي كه با وحشت به جنازه ها نگاه ميكنه تنها ميزاره و ميره.



    ولي بعد دلش نمياد جنازه ها رو خاك بمونن براي همين بر ميگرده و ميبينه كه شينتاي كوچولو همه رو خاك كرده و خيلي تعجب ميكنه.



    و از شينتا خوشش مياد . شينتا روي قبر 3 دختر 3 تا سنگ گذاشته . به اين معني كه اونا از همه براش عزيزتر بودن. و خودش ميگه ميخواسته قبرشون رو خوشگل كنه ولي جز اين 3 سنگ چيز ديگه اي پيدا نكرده.
    سامورايي به شينتا ميگه كه حاضره استادش بشه و اسم شينتا رو ميذاره كنشين چون به نظرش اسم شينتا براي يك شمشير زن اسم ظريف و شكننده اي هست.
    كنشين پيش اون ميمونه و بزرگ ميشه . وقتي به سن 15 سالگي ميرسه تقريباً يك شمشير زن بي رقيبه.



    اون ظلم هاي شوگان رو به مردم ميبينه و زجر ميكشه براي همين ميره پيش استادش و ازش ميخواد كه با هم برن و با شوگان بجنگن. اون تعجب ميكنه كه چرا استاد حق جو و ظلم ستيزش نسبت به اين ظلم ها ساكته و هيچ كاري نميكنه.
    استادش ميگه تو جووني و اين مسئله رو درك نميكني كه اولش تو ميخواي براي مردم بجنگي و به اونا كمك كني اما بعدش اطرافيانت نميزارن و ازت سوءاستفاده ميكنن و تو رو تبديل به يك ادم كش ميكنن. اون ميگه كه با اون هم همين كار رو كردن .اون ميگه كه كنشين بايد صبر كنه تا مهارتاش كامل بشه و از نظر عقل و درك به مرحله اي برسه كه بتونه خوب و بد رو كامل از هم تشخيص بده اونوقت ميتونه براي مبارزه بره.
    ولي كنشين قبول نميكنه و ازش اجازه ميگيره كه خودش به تنهايي به مبارزه بره و استادش بهش اجازه ميده ولي قلباً راضي نيست چون ميدونه كنشين پاكه و ضربه هاي جبران ناپذيري به خاطر پاكي و صداقتش خواهد خورد.

    كنشين وارد يك گروه ضد شوگان ميشه كه شمشير زن ها رو اموزش ميدن تا براي ماموريت ها و اهداف ضد شوگانيشون اماده بشن .
    اونجا مردي هست كه به بقيه اموزش ميده و كنشين رو بهترين شاگرد خودش ميدونه
    كنشين با سن كمش بهترين شمشير زن گروهشون ميشه . اون خيلي خشك و سرده و خيلي كم حرف ميزنه.
    يك روز يكي از سران يكي از گروه هاي ضد شوگانه به تماشاي كار شمشير زن ها ميره و از كار كنشين حيرت ميكنه
    اون مرد كنشين رو با خودش برد و ازش خواست براي گروه اون ادم بكشه و البته ادم هاي بد و طرفداران شوگان رو.
    كنشين قبول كرد و به خاطر ظلم هايي كه شوگان ميكرد اين كار رو انجام داد.



    و به يكي از بهترين ادم كش هاي ضد شوگان تبديل شد. با هر ادمي كه ميكشت بيشتر در خودش فرو مي رفت و گوشه گيرتر و ساكت تر ميشد . ميشه گفت درسته كه در ظاهر با رضايت ادم ميكشت . ولي حتي كشتن اون ادم هاي بد هم روحش رو ازرده مي كرد.
    تا اينكه يك روز ازش خواسته شد يكي از سران طرفداران شوگان رو بكشه.
    وقتي براي كشتن اون فرد رفت . ديد اون مرد دو محافظ داره . كار اون مرد و يكي از محافظاش رو راحت تموم كرد اما اون يكي محافظ مردي بود كه سعي كرد تا اخرين لحظه از رئيسش دفاع كنه و در لحظه اخر مرگش يك ضربه كوچيك به صورت كنشين زد كه يك زخم بلند رو روي صورت كنشين ايجاد كرد.



    وقتي كنشين اون مرد رو كشت ديد كه اون مرد در لحظه اخر انگار با يك نفر كه همون نامزدش باشه خداحافظي ميكنه و بعدش يكدفعه احساس كرد يك گل رو روي جنازه ي اون مرد ميبينه كه البته اونجا چيزي نبود.
    اما بعد از اون ماجرا اون زخم مدام خونريزي ميكرد و خوب نميشد.
    كسي كه مسئول كمك به كنشين بود و بعداً معلوم شد ادم پستيه به كنشين گفت شايد اين زخم بوسيله كسي كه كينه تو رو به دل داره يه جورايي طلسم شده كه خوب نميشه . البته اون اين حرف رو به شوخي گفت ولي كنشين به فكر فرو رفت.


    تا اينكه يك شب باروني كنشين در راه مورد حمله ي يك ادم كش شوگان قرار گرفت و اون رو سريع كشت و از پا دراورد. ولي همون لحظه يك دختر از راه رسيد كه خيلي عجيب نگاهش ميكرد و حالت طبيعي نداشت و تلو تلو ميخورد. اون با چترش اونجا وايساده بود و كنشين رو كه از زخم صورتش خون ميومد نگاه ميكرد .


    اون از كنشين پرسيد تو اين بارون خون رو راه انداختي؟

    كنشين با خودش فكر كرد اون من رو ديده يعني بايد بكشمش؟


    اون دختر به سمت كنشين رفت و گفت : تو زخمي شدي ، بذار كمكت كنم و بعد از چند بار تلو تلو خوردن تو بغل كنشين افتاد و از حال رفت.

    كنشين اون رو به خونه يي كه او و سامورايي هاي ضد شوگان اونجا بودن برد و به دست مستخدمه اونجا سپرد تا بهش كمك كنه.
    و ادامه دارد........
    ویرایش توسط AliMH : 05-12-2008 در ساعت 02:09 AM

  4. #4
    Tears and rainbow
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    محل سکونت
    انيمه انيميشن مانگا
    نگارشها
    1,065

    پاسخ : [Anime Recommendation] مشاوره براي ديدن انیمه

    نقل قول نوشته اصلی توسط Arash نمایش پست ها
    این که کنشین بعد ماجرای شیشیو زیاد جالب نبود درسته ولی مثلا من خودم از ماجرای Amakusa Shogo یا همون پسر خدا خوشم اومد یعنی اصلا فکر نکنم به اون بشه گفت فیلر؟؟ تلاش سانوسکه برای نجات اون دختره (سایو) و احساساتش خیلی قشنگ بود!
    یه سوالم داشتم کنشین کلا چند تا فیلم و OVA داره؟؟
    Trust and Betrayal رو دیدم که خیلی زیبا بود. Reflection هم میگن غمناکه!؟ هنوز ندیدم اینو. غیر از اینا بازم چیزی هست؟
    ممنون
    اين راهنماي ديدن Rurouni Kenshin: Meiji Kenkaku Romantan :

    ویرایش توسط AliMH : 05-12-2008 در ساعت 02:09 AM

  5. #5
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167

    Thumbs down Rurouni kenshin

    انقلاب ميجي كه همزمان بااصلاحات امير كبير رخ داد يكي از اتفاقاتي بود كه زمينه ساز انقلاب مشروطه شد!هواداران امپراطور هوادار مدرنيسم( قابل توجه بچه هاي انيميشن دوست اينا همون كينشنشونن(اعتماد و خيانت!)!)بر شگانهاي سنت گرا پيروز شدن وژاپن رو چنان ظرف مدت كوتاهي به كشوري قدرتمند و مدرن تبديل كردن كه اين كشور موفق به شكست دادن روسيه شدهدف ما در اين تاپيك برسي اين رويداده!به دليل كمبود منابع از همه دوستان در اين راه كمك مي خوام!

  6. #6
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167

    Thumbs down

    مقايسه اصلاحات امير كبير و انچه در ژاپن چهارده سال بعد اتفاق افتاد

    اول آبان ۱۲۲۷ ه ش ناصرالدين شاه به كمك ميرزا تقي خان اميركبير وارد تهران شد و در روز بعد در قصر گلستان تاج گذاري كرد. از آن جايي كه ميرزاتقي خان در دستگاه وزيري دانشمند چون قائم مقام دوم بزرگ شده بود، با آن كه بچه آشپز و روستازاده اي بيش نبود ولي با تعليم و تربيت در منزل قائم مقام به قول امروزي ها تحصيل كرده و فرهيخته گرديده بود. او به اين نكته كاملاً آگاه شد كه هرگونه تحول فرهنگي، هنري، صنعتي و حتي انقلاب هايي كه مي توانست ملت ها را از انحراف و كجراهه برهاند، در گرو سواد و درك مسائل سياسي، اجتماعي و علمي است . از اين جهت از ابتداي صدارت خود در جوار كليه اصلاحاتي كه كرد شاه را مجبور كرد كه سلطنت كند نه حكومت. مجدانه تصميم به تاسيس مدرسه اي گرفت كه در آن اكثر علوم زمان را به نوجوانان ايراني بياموزند و آن را «دارالفنون» كه ترجمه واژه اروپايي «پلي تكنيك» (Poly technic) است، نام نهاد. ميرزاتقي خان كوشش هاي لازم در زمينه ساخت مدرسه و استخدام معلمين خارجي و استادان ايراني يعني همان كساني كه در دوره عباس ميرزا به اروپا رفته و متخصص شده بودند را انجام دا د ولي در زمان افتتاح اين مدرسه او در حالت تبعيد در باغ فين كاشان بود. كاري كه اميركبير كرد در واقع در حكم انقلاب فرهنگي و سياسي بود و اگر امير با دسيسه سياستمداران «آنگلوفيل» (طرفدار انگلستان) و «روسوفيل» (طرفداران روسيه) و دستور ناصرالدين شاه كشته نمي شد،
    شايد وضعيت ايران كنوني از كشور ژاپن نيز بهتر مي شد. زيرا اميركبير توانست دارالفنون را ( در ۱۸۵۴ ميلادي= ۱۲۳۳ شمسي= ۱۲۶۸ قمري) آماده بهره برداري نمايد و در همان سال خود به قتل رسيد و ثمره تاسيس اين نهاد بزرگ فرهنگي خويش را نديد. اگر او زنده مي ماند، با اقدامات تدريجي و گام به گام پادشاه قاجار را از اريكه ديكتاتوري به يك مقام تشريفاتي مبدل مي ساخت و بدون خونريزي فرمان تشكيل مجلس و آن چيزي كه فرنگ رفته ها به آن «كنستي توسيون» (constitution) يا «كنستي تيوشن» (قانون اساسي و مشروطيت) مي گفتند مي رسيد. ژاپني ها اقدامي شبيه به كار اميركبير را در چهارده سال بعد يعني در ۱۸۶۸ در زمان امپراتوري «موتوسو هيتو» (Mutsuhito) به اتفاق صدراعظمش «هيرو بومي اي تو» (Hirobumi Ito) انجام دادند و دست «شگون ها» (Shogoun) يا سپهسالاران كل و عوامل نفوذي سنت گرا، مرتجع و فاسد را از دربار ژاپن كوتاه كردند. از ۱۸۶۸ تا ۱۸۸۹ يعني به مدت ۲۱ سال آنها با ساختن دارالفنون هايي شبيه اروپا و فرستادن محصل به خارجه و استخدام اساتيد خارجي، ژاپن را به قول آلبرماله مورخ فرانسوي به اندازه ششصدسال جلو بردند. سرزميني كه به صورت سنتي به كشور آفتاب طالع معروف بود در اثر اين دگرگوني بزرگ فرهنگي كه در تاريخ ژاپن به «انقلاب ميجي» (Meigi) (نهضت صلح روشن) معروف بود در رديف قدرت هاي اروپايي قرار گرفت. به طوري كه در ۱۹۰۵ ميلادي (۱۲۸۴ شمسي) ژاپن يگانه كشور آسيا بود كه روسيه، يعني بزرگترين كشور اروپايي، را طي جنگ دريايي تسوشيما شكست داد. و در واقع آفتاب بخت ژاپن طالع گرديد و در زمره قدرت هاي بزرگ جهان درآمد. ميرزاتقي خان اميركبير چهارده سال قبل از ژاپني ها دست كساني چون سلطنه ها، دوله ها و افراد فاسد بانفوذ را از دربار كوتاه كرد. آنها در دربار ناصرالدين شاه همان مقامي را داشتند كه شگون ها در دربار ژاپن، ولي افسوس كه دست اجنبي اين رادمرد را از ايران گرفت. شاهزاده سنگدلي چون مسعود ميرزا ظل السلطان فرزند ناصرالدين شاه در تاريخ مسعودي اعتراف به قتل او به وسيله پدرش مي كند و مي نويسد: «ميرزا تقي خان اميرنظام در اوايل دولتش مدرسه برپا كرد و ترتيب قشون داد و كارهايي كرد. آنچه كه ما امروز داريم از آثار اين مدرسه است اما بيچاره سرش را در اين راه داد. از روي انصاف بگويم و خدا را به شهادت مي طلبم كه در مورد مقام آن مرد نمك به حلال يكتا غلو نكردم. او از خواجه نظام الملك وزير سلاجقه، صاحب بن عباد وزير ديالمه و پرنس بيسمارك، لرد پالمرستون و ريشليو فرانسوي و پرنس كارچه كف روس بحق با عرضه تر بوده است. در جمعه ۱۷ ربيع الاول ۱۲۶۸ در حمام كشته شد و او را فصد كردند و به ديار عدمش فرستادند ولي آثار او هنوز با قي است.»

  7. #7
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167

    Question مصاحبه بايك كارشناس

    \ شما از معدود متخصصان ايرانى هستيد كه در ژاپن و كلاسهاى درس ژاپنى ها هم حضور داشته ايد و به بررسى تطبيقى نظامهاى آموزش و پرورش ايران و ژاپن روى آورده ايد. از چه زمانى و به چه دليل به كار در اين حوزه پژوهشى علاقه مند شديد؟>
    مطالعاتم درباره ژاپن را از دوره دبيرستان شروع كردم و مى خواستم بدانم چرا ژاپنى ها به توسعه دست يافتند ولى ما كه از حيث موقعيت جغرافيايى كشور، پيشينه تاريخى و سهمى كه در تمدن سازى و تمدن بشرى داريم و از موقعيت بهترى نسبت به ژاپن برخوردار بوده ايم، دچار مشكل شده ايم. ما، در ۱۵۰سال اخير با پديده اى به نام «ورود فناورى» بدون توجه به فرهنگ بهره گيرى از آن مواجه شديم و تلاش كرديم فناورى را وارد كشور كنيم، بدون آنكه مبانى فرهنگى و اجتماعى توسعه يابد. ما با غفلت از اينكه در وراى هر فناورى، انديشه، پارادايم و الزامات خاصى نهفته است، دست به انتقال صرف «فن» زديم.
    در مقابل ژاپنى ها تلاش كردند مناسبات اجتماعى را به نحوى مديريت كنند كه بين دانش و انديشه مغرب زمين واخلاق و سنتهاى فرهنگى ژاپن، موازنه و تعادل برقرار كنند. ژاپنى ها بيش از ابزارها، ميوه ها و محصولات مدرنيته به انديشه، پارادايم و مبانى فرهنگى آن توجه كردند.
    \ به نظر مى رسد معضلات حادث شده بر ما را با موقعيت ژاپن منزوى دور افتاده كه حتى مغولها هم بعد از چند حمله نظامى در چيرگى بر آن ناكام ماندند، به يك نحو ارزيابى مى كنيد.>
    جواب اين سؤال با بيان و زبان امروزى و در چارچوب مديريت و برنامه ريزى استراتژيك اين است : موقعيت ژئوپولتيك و ژئواستراتژيك برتر يك كشور، هم مى تواند «فرصت» باشد و هم «تهديد». الآن نيروى انسانى جوان كشور ما، يك فرصت براى نيل به توسعه است ولى همين فرصت، قابليت آن را دارد كه به تهديد مبدل شود. در تحليل تاريخى، در ايران، بيشتر فرصتها به تهديد تبديل شده اند. همچنان كه جزيره اى بودن، انزوا، زبان و نژاد واحد، وحدت ملى و نداشتن تنوع قومى ژاپن هم يك فرصت است وهم مى تواند به يك تهديد تبديل گردد. اما ژاپنى ها در تحليل تاريخى، امكان و اقبال لازم را داشتند كه بيشتر تهديدها را به فرصت تبديل كنند. اين همان چيزى است كه ژاپن امروز را ساخته است.
    \ شما مديريت توانمندى ها و ضعفها را در امر توسعه مؤثرتر مى دانيد؟>
    بله؛ در غير اين صورت بايدعوامل توسعه را به خاستگاههاى جغرافيايى، نژادى و بومى تقليل بدهيم كه چنين نظرياتى منسوخ شده اند. ما نيازمند انديشه، پارادايم و مدل مناسبى براى توسعه هستيم و هنوز در اين راه نيازمند تحليل و تفكريم.
    \ البته مغولها در دوره خوارزمشاهيان، خواستار برقرارى روابط تجارى با ايران شدند و بعد از تاراج اموال كاروان تجارتى مغولها توسط حاكم محلى شرق ايران بودكه در نهايت، كشور ما به اشغال مغولها درآمد. علاوه بر اين، در ايران برخلاف ژاپن تقليد از غرب، دچار چالش بنيادى شد.>
    البته فقط بحث موقعيتهاى جغرافيايى نيست. پيشينه كهن تاريخى هم شامل همين بحث است. شما اگر داراى تاريخ قوى و مؤثرى باشيد، خود اين ويژگى، مى تواند شما را با فرايند مدرن شدن سازگار كند و يا به عنوان مانعى در راه مدرن شدن درآيد. مسأله اصلى، مديريت داشته ها براى كسب نداشته ها است و ما، در اين زمينه ضعيفيم.
    ما صرفنظر از مشكلات بين المللى به خاطر موقعيت ژئواستراتژيك و ژئوپولتيك كشور، با مشكلات داخلى فراوانى هم مواجه شديم. البته ژاپنى ها مسائل داخلى خودشان را داشتند. به عنوان نمونه، نظامى گرى ژاپنى ها، هزينه هاى سنگينى را بر آنها تحميل كرد ولى توان بهره گيرى از تجربه هاى گذشته، آموختن از ديگران ومديريت تحول معيارهاى فرهنگى در ژاپن، آنها را به ساحل نجات رساند.
    ژاپنى ها پروسه مدرنيته و الزامات آن را پذيرفتند و شرايط زيست دانش، انديشه و مدل توسعه را فراهم ساختند. در ايران، فناورى، زندگى اجتماعى ما را پيچيده تر ساخته است. ما علاقه منديم از محصولات مدرن مانند موبايل، ماشين و سينما استفاده كنيم ولى مناسبات فرهنگى و اجتماعى را رشد ندهيم و الزامات و فرهنگ بهره گيرى از اين محصولات را نمى پذيريم. بنابراين هر روز در زندگى شهرى، اجتماعى، آموزشى، اقتصادى و خانوادگى دچار انواع تعارضات و تناقضات پيچيده هستيم، به نحوى كه يك نوع سرگشتگى را بر ما تحميل مى كند.
    \در دوران فئوداليستى توكوگاوا (۱۸۶۸ـ۱۶۰۳) ژاپن فقط با هلندى ها رابطه اى صميمانه داشت. در اين دوران، ميزان سوادآموزى حتى در روستاهاى دور افتاده فزونى گرفت. با انتقال قدرت به امپراتور و شروع انقلاب اصلاحى ميجى (۱۸۶۸)، در فرمان امپراتور آمده: «علوم را ياد بگيريد و هنرها را پرورش دهيد.» آقاى دكتر چه تحولاتى در عرصه آموزش و پرورش ژاپن تا قبل از اشغال اين كشور (۱۹۴۵) توسط آمريكا، به وقوع پيوسته است؟>
    در ژاپن، توسعه آموزش، گسترش يادگيرى و آموختن از ديگران به عنوان يك فرهنگ مطرح بوده و فرمان امپراتور هم، قبل از آنكه يك فرمان حكومتى باشد، دلالت بر وجود يك فرهنگ و سرمايه اجتماعى دارد و جامعه ژاپن است كه بستر اجتماعى لازم براى صدور چنين فرمانى را فراهم آورده است. ضريب نفوذ اين فرمان نيز، اين موضوع را تأييد مى كند.
    به طور كلى، جامعه ژاپن ۳دوره اصلاحات آموزشى را پشت سر گذاشته است. در دوره نخست و بعد از صدور فرمان امپراتور، وزارت آموزش و پرورش در سال۱۸۷۱ تأسيس شد و قانون ۲۱۳ ماده اى آموزش و پرورش ژاپن تدوين شد. در تهيه و تدوين اين قانون از تجربه نظامهاى آموزشى كشورهايى همچون فرانسه، آلمان، هلند، بريتانيا، آمريكا و روسيه استفاده شده است.در اين قانون، نظام آموزشى طبقاتى دوره توكوگاوا لغو شد و نظام آموزش اجبارى و برابرى براى همه طبقات ومردان و زنان در سراسر كشور به اجرا درآمد. در سال۱۸۷۴ تعداد ۱۳۷ نفر كارشناس خارجى (مستشار) به ژاپن دعوت شدند و به استخدام دولت ژاپن درآمدند. البته استراتژى ژاپنى ها اين بودكه كارشناسان خارجى، صرفاً كار مشاوره را انجام دهند و تصميم سازى به عهده مقامات ژاپنى باشد.
    ژاپنى ها به نحوى هوشمندانه دقيقاً مى دانستند كه به چيزى نياز دارند و به طور كامل از يك سيستم پيشرفته آموزشى هم استفاده نكردند. آنها جهان را آموزشگاه خود قرار دادند و كوركورانه دست به تقليد از يك كشور براساس مناسبات سياسى نزدند.
    در سال ،۱۸۷۹ قانون آموزش وپرورش سال ۱۸۷۲ لغو و قانون جديدى جايگزين آن شد كه تلاش مى كرد امور بيشترى را براى تصميم گيرى به مدارس واگذار كند و آموزشها با نيازهاى زندگى مردم در مناطق مختلف ژاپن هماهنگ باشد. درواقع، قانون جديد از نظر ساختارى، از آمريكا (الگوى غير متمركز آموزشى) بيش از فرانسه تأثير پذيرفته بود ولى پس از يك سال، نظام آموزش وپرورش به شيوه متمركز گرايش پيدا كرد. در سال ۱۸۸۲ هيروبومى ايتو نخست وزير وقت ژاپن بعد از سفر به كشورهاى اروپايى به بازسازى نظام آموزشى توجه كرد. او معتقد بود در اين زمينه، تجربه پروس (آلمان) با جامعه محافظه كار ژاپن تطابق بيشترى دارد. چون ايتو اعتقاد داشت نظام آموزش و پرورش پروس، سيستمى در اختيار دولت توسعه گرا و به دنبال پرورش شهروندانى با توانايى هاى لازم براى كمك به قدرت اقتصادى كشور است. درحالى كه نظام آموزشى فرانسه مبتنى بر ديدگاههاى ليبراليستى و به دنبال تربيت شهروندانى آزاديخواه است كه به دوستى و برابرى انسانها ايمان داشته باشند. ثمره اين دوره از اصلاحات آموزشى در ژاپن اين بود كه ميزان ثبت نام در آموزش ابتدايى ژاپن در سال ۱۹۱۰ به ۹۸ درصد رسيد.
    \ با نپذيرفتن ژاپن براى خاتمه دادن به جنگ جهانى دوم، اين كشور توسط ايالات متحده، بمباران اتمى شد. پس از تسليم بدون قيد و شرط ژاپن، اين كشور از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱ به اشغال آمريكا درآمد. نظام آموزشى ژاپن در اين دوره چه اصلاحاتى را تجربه كرد؟>
    دومين دوره اصلاحات آموزشى در ژاپن برخلاف دوره اول كه با مديريت ژاپنى ها اعمال شده بود، با مديريت و فشار آمريكايى ها عملى شد و در عمل متقاعد كردن ژاپنى ها به اين انگاره بود كه نگاه ليبرالى به انسان، جامعه و اقتصاد براى ژاپن مناسب تر از نگاه توسعه مدارانه نظام آموزشى آلمان است. در اين دوره ، نظام آموزشى چندگانه قبلى لغو و نظام واحد ،۳،۶ ۳ و ۴ يعنى ۶ سال دوره آموزش ابتدايى، ۳ سال دوره دبيرستان (راهنمايى)، ۳ سال دوره دوم دبيرستان و ۴ سال دانشگاه تأييد و به اجرا درآمد. در قانون جديد آموزش وپرورش، بر پرورش كامل شخصيت افراد تأكيد شد و مهارتهاى شهروندى برمبناى قواعد دموكراتيك، محور آموزشهاى عمومى بود. همچنين بر احترام به آزادى هاى علمى، موقعيت اجتماعى معلمان و شايستگى هاى حرفه اى آنها تأكيد شد. تعميم آموزش همراه با بهبود كيفيت، يكى از اصول آموزشى دوره دوم اصلاحات آموزشى در ژاپن است و نوسازى اجتماعى ژاپن هم يكى از هدفهاى اصلاح ساختار آموزشى اين كشور به حساب مى آيد.
    \ در قانون آموزش وپرورش ۱۹۴۷ ژاپن آمده كه ژاپنى ها با تأسيس جامعه اى دموكراتيك و فرهنگى عزم خود را براى ايجاد صلح و رفاه بشرى با تأكيد بر قدرت آموزش وپرورش نشان مى دهند. نمود عينى طرح اين مباحث در كتابهاى درسى به چه صورت بوده است؟>
    در برنامه ها و كتابهاى درسى ژاپن، واژه هاى «صلح»، «تفاهم» و «گسترش تبادلات بين المللى» به وفور يافت مى شود و ژاپن از آن دوره اى كه در نظام آموزشى بر مليت، ژاپن رهبر آسيا و ژاپن نژادبرتر شرق تأكيد مى كرد، فاصله گرفته است.
    البته دولت توسعه گراى ژاپن بعد ازجنگ، ضمن وفادارى به صلح، آزادى، قواعد اقتصاد بازار ورفاه اجتماعى مى خواست آموزش وپرورش را در خدمت مدرن سازى ژاپن قرار دهد. به همين علت تا حدودى از بحثهاى ليبرالى و كثرت گرايى در حوزه آموزشى چشم پوشى كرد و سعى نمود قوانين تصوب شده پس از شكست ژاپن را با ظرافت خاصى بومى كند. به عنوان نمونه در اصلاحات آموزشى سال ۱۹۵۲ تغييراتى در برنامه ها و محتواى كتابهاى درسى به عمل آمد و در سال ۱۹۶۶ شوراى مركزى آموزش وپرورش ژاپن با ايجاد برخى تغييرات آموزشى در پى برقرارى تعادل بين فرهنگ بومى ژاپنى و دموكراسى، آزادى فردى و دانش مغرب زمين برآمد.
    \ در دهه ۱۹۸۰ اصلاحات جديد آموزشى هم با هدف آماده ساخت ژاپن براى گذر از يك كشور توسعه يافته به يك كشور پيشگام صنعتى با تكيه بر آموزش صورت گرفت.>
    بله؛ در سال۱۹۸۴ شوراى ويژه اصلاح نظام آموزش وپرورش به دستور ياسوهيرو ناكازونه نخست وزير وقت ژاپن تشكيل شد. اين شورا راه حلهاى پيشنهادى خود را در راستاى رفع مشكلات آموزش وپرورش ژاپن در اين ۸ اصل ارائه كرد:
    ۱ـ تأكيد بر شخصيت، نيازها و تفاوت هاى فردى در آموزش و پرورش ۲ـ تأكيد بر اصول اساسى آموزش و پرورش شامل اخلاق، تربيت بدنى، پرورش مهارت هاى زندگى، اعتماد به نفس، احساس مسؤوليت، فعاليت و رفتار گروهى ۳ـ تأكيد بر پرورش خلاقيت، مهارت تفكر، بيان عقيده و اظهارنظر ۴ـ تأكيد بر ايجاد زمينه هاى لازم براى گسترش فرصتهاى آموزشى ۵ـ تأكيد بر آموزش زيست محيطى و انسانى تر نمودن رابطه انسان با محيط زيست ۶ـ تأكيد بر گسترش آموزش و پرورش براى همه دوران زندگى (آموزش مادام العمر).
    ۷ـ تأكيد بر گسترش تفاهم با جوامع ديگر، شناخت فرهنگها و درك مسائل جهان به عنوان عضوى از جامعه بين المللى.
    ۸- تأكيد بر هماهنگى با عصر اطلاعات و ارتباطات و جامعه اطلاعاتى.
    شوراى يادشده پيشنهاد كرد هدف اساسى آموزش و پرورش در مدارس در قرن بيست و يكم بايد كمك به كودكان براى كسب توانايى هاى لازم در زندگى باشد، تا انتقال و آموزش صرف دانش پايه.
    مجددا ً در سال ۱۹۹۷ به منظور بهبود آموزش، شورايى مأمور اصلاح استانداردهاى برنامه هاى درسى و آموزشى شد. درواقع، ژاپنى ها در اصلاحات چندساله اخير پيگير اين قضيه هستند كه چگونه مى توان نظام آموزش و پرورش اثربخشى را براى قرن جديد طراحى كنند و اساسا ً در جهان امروز چه چيزى ارزش آموختن را دارد.

  8. #8
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167
    بطور كلي مي شه گفت انقلاب ميجي از اصلاحات اميركبير موفق تر بود چون فرهنگ ژاپنيها با فرهنگ مدرن قابليت سازگاري بيشتري داشت!
    در واقع توسعه ژاپن از انقلاب ميجى آغاز شد، و در پاره اى از موارد حتى از آلمان هم جلوتر بود. در تحقيقات انجام شده متوجه شده اند كه ژاپنى ها سه پارامتر مهم دارند كه به فرهنگ سرمايه دارى نزديك است: ۱- صرفه جويى ۲- احترام بيش از حد به كار و مقدس بودن آن ۳- تبعيت از كارفرما . دقيقاً اين سه عنصر تاريخى را مى توان در فرهنگ غرب نيز مشاهده كرد. وجود اين سه عنصر در فرهنگ ژاپنى موجب شد كه آنها بتوانند با فرهنگ غرب ارتباط برقرار كنند و آن را بپذيرند

  9. #9
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167

    Thumbs down

    نظر دكتر موسي غني نژاد دكتراي اقتصاد دانشگاه سورين فرانسه

    اما اشتباه ما اين است كه تصور كرديم صنعتي شدن به معناي استفاده از فناوري است . ما به جاي اينكه انديشه‌اي كه منجر به صنعتي شدن مي‌شود را حمايت كنيم، سعي كرديم ماشين بخار را وارد كشور كنيم . در واقع ما به نتيجه انقلاب صنعتي بسنده كرديم و به همين دليل است كه هنوز صنعتي نشده‌ايم. مشكلات ما بيشتر نرم افزاري است نه سخت افزاري. ما سخت افزارها را وارد كرده‌ايم اما فرهنگ و انديشه صنعتي شدن را نداريم.
    تفاوت صنعتي شدن ژاپني با صنعتي شدن ما هم در همين است. ژاپني‌هاي زمان ميجي مي‌گفتند ما نبايد اشتباه كنيم و تاكيد مي‌كردند كه فناوري غرب نتايج پيشرفت‌هاي فكري است كه داشته‌اند. يكي از نظريه پردازان دوران ميجي ژاپن مي‌گويد ما مي‌توانيم تكنيك ساختن پل‌هاي فلزي را به ژاپن وارد كنيم اما اين كار كمكي به ما نمي‌كند بلكه ما بايد چيزي را به ژاپن بياوريم كه باعث دست يافتن به تكنيك ساختن پل‌هاي فلزي شده است

  10. #10
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167

    مصاحبه!

    . شروع اصلاحات درايران و ژاپن تقريباً همزمان بود . درايران اميركبير به عنوان پرچمدار اصلاحات وآغازگرحركت به سمت تجدد شناخته مي شود ودر ژاپن انقلاب ميجي به دگرديسي ژاپن از يك كشور سنتي وفئودالي به كشوري با ساختارهاي سرمايه داري ودرهاي باز كمك كرد. اما در طول حركت به سوي توسعه دراين دو كشور ، نتايج متفاوت به دست آمد وهمگان كم وبيش از آن آگاهند. اكنون بايد پرسيد اختلاف چشمگير سطح توسعه دراين دوكشور ناشي از چيست؟*
    صنعتي شدن و موضوع فن آوري برتر، پروژه اي بود كه از نيمه قرن هجدهم درانگلستان وفرانسه آغاز شد ونتايج مثبتي براي اين كشورها در پي داشت. پس از طي تدريجي روند توسعه دراين دوكشور دنيا از نتايج اين تحولات اثر پذيرفت وسه كشور ايران، ژاپن وآلمان زودتر از ساير كشورها حركتهايي را براي رسيدن به توسعه آغاز كردند.
    در آلمان بيسمارك اولين كسي بود كه اصلاحي در ليبراليسم حاكم آن زمان آلمان ايجاد كرد وبه كمك دخالت دولت وحمايت مردم توانست در راه صنعتي شدن گام بردارد. اما درايران افكار اميركبير كه هنوز هم خيلي نو ومهم تلقي مي شود شامل اصلاح ساختار نظام اداري وحكومتي ، استفاده از علم ودانش، تأسيس دارالفنون و استخدام افراد متخصص خارجي و… بود كه به نظر ناموفق ماند. در همين زمان در ژاپن حركتي آغاز شد كه منجر به انقلاب ميجي شد. ميجي يعني بازگشت به « گذشته و به بزرگي و نور»ي كه ژاپني ها تصور مي كردند دراين انقلاب چنداصل مطرح شد: اول اينكه سامورايي ها نزديك به يك ونيم ميليون نفر بودند ونقش ارتش ونيروي انتظامي را بازي مي كردند . در يك دوره زماني تغيير شغل داده ودر بخشهاي صنعتي وبازرگاني مشغول به كار شوند . اصل دوم اين بود كه تا پايان قرن نوزدهم ، يعني در يك زمان سي ساله، ژاپن عاري از افراد بيسواد باشد واين نهضت را ادامه دهند . نكته سوم اينكه ارتباط با دنيا را تسهيل نمايند. اگر فرقي بين تجدد وغربگرايي بگذاريم آنها ميل به استفاده از دستاوردهاي غرب را داشتند . ژاپني ها مي گفتند ما دانش روز را مي گيريم اما فرهنگ خودمان را نيز دوست داريم. البته دستيابي به پيشرفتهاي علمي وحفظ ويژگيهاي فرهنگ بومي كار آساني نبود، بخاطر اينكه ابزار ودانش پيشرفته حاصل فرهنگ خاص خود بود. اما اينكه چطور توانستند اين انطباق را با كمترين هزينه انجام دهند به اعتقاد من ناشي از باور عمومي مردم به امپراتورشان بود واين اعتماد رفتن به سوي صنعت وتغيير ساختارها را ممكن ساخت. يكي از سرمايه داران ژاپن مي گويد: از زماني كه كشتي بخار را ديديم تا موقعي كه آن را ساختيم واز آن استفاده كرديم هفت سال گذشت. حال تصور كنيد چه چيز به جز يك اراده قوي وميل به دانستن وتلاش براي يادگيري مي تواند چنين اتفاقاتي را ممكن سازد. در مورد كش وقوس بين غربي شدن وحفظ ويژگيهاي فرهنگ ژاپني اين نكته را توضيح دهم كه يكي از بزرگان نقل مي كند درحدود سال ۱۸۹۰ يك بازي بين بچه هاي اين كشور مرسوم بود كه «بازي توپ تمدن » نام داشت . شيوه بازي به اين شكل بود كه وقتي توپ به دست هركس مي آمد ده بار به زمين مي زد ومي بايست هربار اسامي يكي از دستاوردهاي غربي رااعم از موتور بخار، دوربين، تله كام ، روزنامه ، مدرسه، قايق موتوري و… ذكر كند. اين نشان از خواست عمومي اي بود كه تا داخل زندگي بچه ها پيش رفته بود.
    | اين خواست عمومي قطعاً يكباره شكل نگرفته وحالت تدريجي داشته است . فكر نمي كنيد اين ميل به پيشرفت لزوماً از دوره ميجي آغاز نشده وحتي در دوره «توكوگاوا» كه يك دوره سنتي وبسته محسوب مي شود اين ميل در ذهنيت جامعه به شكل بالقوه وجود داشته وحال خصوصيات عصر ميجي به شكوفايي روح ژاپني منجر شده است؟
    * كاملاً درست است . اين انگيزه وجود داشته، ولي كاري كه ژاپني ها كردند اين بود كه اين ميل آلوده نشود وابعاد فرهنگي شان دستخوش تحول ساختاري نشود. شما تصور كنيد دركشوري كه سيصد، چهارصدسال منزوي بوده، برق واردمي شود. خب اين امكان وجود دارد كه آسيبهايي به نظام فرهنگي كشور وارد شود. اما ژاپني ها با فراست و زيركي تلاش كردند روند اصلاحات خود را همواره آسيب شناسي كنند. به نظر مي رسد اين روند شامل دوبخش است . يكي دستاوردهاي تجدد است وديگري فرهنگي كه برمبناي آن سوار مي شود. اين فرهنگ مدرن چندان خوشايند طبع ژاپني هانيست. آنها در مورد دستيابي به علم چندسياست را دنبال كردند. اول اينكه اگر كسي را براي ادامه تحصيل به غرب فرستادند هرگز فردي نبود. ژاپني ها با يك برنامه ريزي مدون دانشجويان را گروهي اعزام كردند وآنها در آنجا گروهي زندگي مي كردند وگروهي در سركلاس ها حاضر مي شدند. اين سياست باعث شد فرستادن افراد به خارج منجر به «دفورمه شدن» فرهنگشان نشود. دوم اينكه آنها به فلسفه اي اعتقاد داشتند كه «در زندگي مثل ماهي همه چيز را ببلع، اما وقتي به ژاپن رسيدي به مرواريد فكر كن» يعني برويد وهمه چيز را بشناسيد وببينيد اما بعد مناسبترين را براي ژاپن به ارمغان بياوريد. اين نشانه يك گزينش در برداشت از غرب است. سوم اينكه آنها نهضت هايي را براي ترجمه كتابهاي خارجي به راه انداختند.
    چون براين اعتقاد بودند كه براي ارتباط با جهان لزومي ندارد كه همه زبانها را ياد بگيريم. هم اكنون نيز دراين كشور جديدترين وبهترين كتب علمي در كمتر از سه ماه ترجمه ودراختيار همگان قرار مي گيرد. بطور كلي هرنوع حركت فرهنگي در ژاپن يك كد دارد. مثلاً اگر كسي بخواهد براي تلويزيون فيلم بسازد بايد اين ويژگيها را رعايت كند. گذشته را مسخره نكند، كار را بيهوده نشمارد وخانواده ونظام ارزشهايش را تقدس بخشد.
    | عده اي معتقدندكه فرهنگ ژاپني تناقض جدي با فرهنگ مدرنيسم ندارد. اما درايران ساختار فرهنگي ما وماهيت آن با تجدد تناقض جدي وساختاري دارد. دراين مورد چه نظري داريد؟*
    .
    در فرهنگ ژاپن با اين نوع تفكر مقابله شده است. ضمن اينكه در خيابان زرق و برق، آسمانخراش، اتومبيل مدل بالا و... مي بينيد، لباس كيمونو و غذاي ژاپني هم مي بينيد. حتي روي در و ديوار اجازه نوشتن يك كلمه خارجي داده نمي شود. ما امروز واژه هاي معمولي كه در زبان فارسي به كار مي بريم ريشه اش خارجي است و باورش برايمان دشوار است كه اين لغتها اصلاً فارسي نيست.
    در اين خصوص ژاپني ها براي لغات خارجي كه وارد زبانشان مي شود يك زبان و خط خاص ساخته اند. در همه دنيا مي گويند تلفن، اما ژاپني نمي گويد تلفن مي گويد: «دنبا». همه دنيا مي گويند: «الو» و ژاپني مي گويد: «موشو». اما اين الو نگفتن نفي تلفن محسوب نمي شود. امروزه اكثر ژاپني ها به زبان انگليسي تسلط دارند اما جز در مواقع ضروري به انگليسي سخن نمي گويند. ژاپني ها معتقدند مي توانيد با چوب غذا بخوريد و د رعين حال متخصص رايانه هم باشيد. بنابراين من فكر مي كنم اگر بخواهيم به سؤال اول شما برگرديم و پاسخ دهيم كه چرا آنها پيشرفت كردند و ما نتوانستيم بايد بگويم شايد از نقطه نظر فرهنگي در آن زمان (آغاز اصلاحات) تفاوت ماهوي بين ما و آنها وجود نداشته است. اما ساختار داخلي، ويژگي فرهنگي، ميل به خودخواهي و فساد دربار در ايران نه تنها باعث شد اميركبير را از دست بدهيم، بلكه بذر اميركبير ساختن هم از بين رفت.
    | به نظر مي رسد ساختار اقتصادي ژاپن به گونه اي است كه بخش خصوصي و بخش عمومي به مثابه دو چرخ دنده مكمل همديگر هستند. اما بخش خصوصي در ايران به معناي فراگير و جدي آن وجود ندارد كه بخواهد در تعامل با بخش دولتي شركت كند!*
    از نظر من آن چيزي كه در ايران تحت عنوان بخش دولتي وجود دارد در ژاپن ديده نمي شود. در واقع آنجا فقط بخشهاي استراتژيك دست دولت است. دولت از لحاظ ساختاري و از لحاظ اقتصادي گستره اي ندارد. نكته اي كه در ژاپن حائز اهميت است خرد بودن يا كوچك بودن مالكيتهاست. همچنين در اين كشور ۹۰درصد تا ۹۵درصد مردم جزو طبقه متوسط هستند و اين آمار خارق العاده اي است. من در بازديدي كه از كارخانه مزدا داشتم، مشاهده كردم آنها ده نوع ماشين توليدمي كنند كه براي هر ماشين ۳۰هزار قطعه لازم است. اما هيچ يك از قطعات در داخل اين كارخانه توليد نمي شد. بلكه در حدود سه هزار و ۷۵۰كارخانه كوچك و بزرگ به طور سلسله مراتبي با مزدا در ارتباط هستند كه اين واحدهاي كوچك و بزرگ متعلق به بخش خصوصي اند و به طور مستقل عمل مي كنند. وقتي از بخش خصوصي صحبت مي كنيم بايد دقت كرد كه معني آن استثمارگر نيست. بخش خصوصي اي كه من در ژاپن ديدم به نوعي ايده آل است. بخاطر اينكه در آن انگيزه، اختيار، گذشت و كار خانوادگي تركيب شده و در توليدكالا نمود پيدا كرده است. اگر در يك كارگاه ۳۰كارگر كار مي كند، طوري با آنها رفتار شده كه اصلا ًاحساس نمي كنند كارگرند. چون از اول تا آخر عمر آنجا هستند و كسي را اخراج نمي كنند واگر سودي اضافه از تصور براي كارفرما فراهم آيد، كارگر را در آن شريك مي كنند. در مقابل اين نوع رفتارهاي كارفرما، هيچ كارگري قبل از خروج مدير و كارفرمايش از كارخانه بيرون نمي رود. به نظر من براي درك سيستم مديريت ژاپني نياز به تأمل و شناخت عميق تري داريم. بنابراين ما در ژاپن بخش سرمايه داري به معناي غرب نمي بينيم و به جاي آن بخش خصوصي كارآ جايگزين شده است.

    شما در كتاب «اصلاحات آموزشى و مدرن سازى» گفته ايد ايران و ژاپن در يك مقطع زمانى با علوم و فنون جديد و فرهنگ غرب آشنا شده اند. درحالى كه فعاليتهاى فاقد انسجام در دوره قاجار، قابل مقايسه با ژاپن نيست و «زاوير» مبلغ اسپانيايى كه در سال ۱۵۴۹ به ژاپن رفته، در نامه اى به دوستانش در اروپا مى نويسد: «ژاپنى ها مردمى بامحبت، صميمى، با احساس مسؤوليت، وظيفه شناس و داراى كنجكاوى علمى اند. آنها حتى از ما مسيحيان صادق ترند». آيا همچنان به درستى نظر خود در اين مقايسه اعتقاد داريد؟>
    ايران و ژاپن در يك مقطع زمانى با ساز و كارها، مناسبات جديد اقتصادى و اجتماعى و تحولات دنياى غرب آشنا شدند. اين مقطع تاريخى در ژاپن، خصوصاً از سال ۱۸۷۶ شروع مى شود و با شروع دوران ميجى (۱۸۶۸) تحولات جديد در اين كشور شكل مى گيرد. نتايج اين تحولات نيز در سالهاى بعد از آن نمايان مى شود. به عنوان مثال، در سال ۱۹۱۰ نرخ ثبت نام در دوره آموزش ابتدايى ژاپن به ۹۸ درصد رسيده بود ولى در ايران هنوز نمى توانيم ادعا كنيم كه پوشش تحصيلى دوره ابتدايى ما به ۹۸ درصد رسيده است.
    آنچه كه به نظر جالب مى رسد، سرعت تحولات در ژاپن هست، ولى ما از نظر سرعت در فرايند مدرن شدن و در پتانسيل هاى مورد نياز فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى دچار مشكل شديم. قابليتهاى فرهنگى و اجتماعى براى مدرن شدن و سرعت مدرن شدن دو تفاوت عمده ايران و ژاپن در مواجهه همزمان با تمدن جديد مغرب زمين در قرن نوزدهم است.
    \ در دوران فئوداليته توكوگاوا (۱۸۶۸ ـ ۱۶۰۳) ژاپن همچنان از طريق هلندى هاى مهاجر با علوم جديد آشنا مى شد و فرهنگ لغت ژاپنى ـ هلندى در سال ۱۷۵۸ در ژاپن منتشر شد. در مقابل فرهنگ حييم اولين فرهنگ لغت فارسى ـ انگليسى حدود ۵۰ سال پيش در ايران چاپ شد. ضمناً در فرمان ۱۵۸۷ هيده توشى رهبر نظامى ژاپن آمده كه «روحانيون مسيحى تصور مى كنند كه با مايه دانش مى توانند ژاپنى ها را دنباله رو خود كنند.» آقاى دكتر، شما اثربخشى دوران توكوگاوا را ناديده مى گيريد؟
    > ژاپن به مدت ۲۶۰ سال درهاى خودش را بر روى خارج بست و مواجهه ژاپن با غرب بعد از اين دوران انزوا شروع مى شود. ارتباط محدود با هلند براى ژاپنى ها دريچه اى به جهان خارج محسوب مى شود، ولى ژاپن پس از اين دوران انزوا است كه چشم خود را به سوى تمدن مدرن غرب مى گشايد و در مقايسه اى همه جانبه، ميزان عقب ماندگى خود را به طور عميق درك مى كند. البته ژاپنى ها در دوره انزوا فرصت پيدا كردند كه موجبات يكپارچگى ملى و ثبات آرامش داخلى را فراهم سازند. سرعت تحولات پس از دوران ميجى تا حدود زيادى مرهون تلاشهاى دوران توكوگاوا است كه بنيانهاى اجتماعى به نحو مؤثرى قابليت تحول را يافته بود.
    \ شما چه تصورى از دوران توكوگاوا داريد؟
    > ژاپن در دوران توكوگاوا و خصوصاً در دوره انزواى اين كشور به بنيان اساسى قابليتهاى مدرن شدن و توسعه مانند زيرساختهاى اجتماع و فرهنگى دست يافته است. دولت ژاپن در دوران اصلاحات ميجى هم با بهره گيرى از اين سرمايه ها و پتانسيلهاى اجتماعى توانسته سرعت تحولات بعدى جامعه همگون و همگراى ژاپن را سامان داده و مديريت كند. مديريت تغيير معيارهاى فرهنگى در ژاپن براساس تجربه هاى فرهنگى دوران انزوا به سرعت شكل گرفت. هرچند كه شكل گيرى اين پتانسيلها ممكن است توسعه ژاپن را عقب انداخته باشد، ولى در نهايت همين پتانسيلها بودند كه باعث شد ژاپن در معادلات جهانى مؤثر واقع شود.
    \ با استعفاى آخرين پادشاه نظام فئوداليستى توكوگاوا و انتقال قدرت به امپراتور موتسوهيتو، اصلاحات در ژاپن شدت گرفت. چرا در جامعه ما اين تصور هست كه عصر ميجى سرآغاز همه تحولات ژاپن است؟>
    در جامعه ما يك بدفهمى راجع به سرعت تحول و توسعه و مدرن شدن ژاپن وجود دارد كه همه را به اشتباه انداخته است. ما تصور مى كنيم مى توان توسعه پيدا كرد و مدرن شد، بدون اينكه الزامات و اسباب مدرن شدن را فراهم كرد و به پارادايم آن وفادار بود. انقلاب ميجى در ژاپن، فاز بعدى تحولات قبل از آن بود. مثلاً ما نمى توانيم نقش بازرگانان و سامورايى ها را در ايجاد تغييرات در ساختار جامعه براى نيل به توسعه انكار كنيم. در جامعه توكوگاوا تقريباً صددرصد مردان سامورايى و ۵۰ درصد زنان سامورايى مشمول سوادداران جامعه ژاپن بودند و در دوره بعدى، آنها نقش اساسى در تحولات ژاپن را به عهده داشتند. به اين نكته هم اشاره كنم كه درهاى اين كشور با آشتى باز نشده و برترى نظامى و تكنولوژيك غرب بود كه درهاى ژاپن را بعد از ۲۶۰ سال گشود. ژاپن به سرعت به محاسبه دقيق فاصله خود با دنياى غرب روى آورد و اين محاسبه و درك جديد ژاپنى ها كه باعث شد آنها به بازنگرى توزيع قدرت و موقعيت خودشان توجه كنند و اين بازنگرى بود كه انقلاب ميجى را به همراه داشت و سرمنشأ اصلاحات در جامعه ژاپن براى مدرن شدن، جذب و هضم دانش از جهان، انتقال و به كارگيرى مؤثر از فن آورى و توسعه مبانى فرهنگى و اجتماعى براى همگرايى شد. به نظر من، پذيرش واقعيت و چاره جويى آگاهانه براى روبرو شدن با آن، رمز موفقيت ژاپنى ها است.
    \ در نوع نگاه ما و ژاپنى ها نسبت به غرب چه تفاوتهايى وجود داشته است؟
    > ما ايرانيان به جاى اينكه مانند ژاپنى ها به فرايندهاى توسعه توجه كنيم و الزامات آن را بپذيريم، بيشتر به محصول نگاه كرديم. ما ايرانيان يا نخواستيم و يا نتوانستيم الزامات توسعه را بپذيريم و لذا نهادها، ساختارها و محصولات را وارد كشور كرديم، به اين اميد كه آن محصولات ما را به فرايند توسعه خواهد رساند. ما محصولات جذاب غرب را ديديم و فكر كرديم اگر همان محصولات را داشته باشيم، الزامات ما مدرن خواهد شد. ما ميوه ها را قبول داشتيم، ولى فرايندهاى توليد آنها را به خوبى هضم نكرديم و حتى نتوانستيم تجزيه و تحليل واقع بينانه اى از آنها ارائه كنيم.
    ايتو نخست وزير ژاپن در سال ۱۸۸۲ از اروپا ديدارى داشته و از او گزارشى در مورد اين سفر به جا مانده است. با مقايسه اين گزارش و سفرنامه هايى كه توسط پادشاهان ايرانى دوره قاجار بعد از سفر به اروپا تهيه شده، مى بينيد كه ظرفيت اجتماعى دو جامعه در آن زمان براى آموختن از غرب و بازسازى خويش چقدر است. آن ظرفيت اجتماعى است كه اين امكان را به ژاپنى ها مى دهد كه با پذيرش واقعيت و بدون نزاع با آن، همه فرصتها و تواناييها را در يك مجموعه به عنوان برنامه ملى مدرن شدن با هم جمع كنند.
    \ نقشه و برنامه اى كه ژاپنى ها داشتند برچه محورهايى استواربود؟>
    زمانى كه امپراتور موتسو هيتو درسال ۱۸۶۸قدرت را به دست مى گيرد و انقلاب ميجى (روشنايى) آغازمى گردد، تحول عميق درتمام اموراجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى توسط امپراتور و هيأت حاكمه ژاپن ايجادمى شود. عمده اين فعاليتها عبارتند از:
    ۱ـ جست وجوى دانش درهمه جاى جهان به نحوى كه جهان آموزشگاه بزرگ ژاپنى ها شد.
    ۲ـ كوششى در برقرارى رابطه و بهره گيرى از فنون و صنايع و تمدن غرب.
    ۳ـ اصلاحات اساسى در سازمان حكومتى و ساختارادارى و نظامى كشور.
    ۴ـ تقويت سياست بردبارى مذهبى كه ريشه اى تاريخى درآن كشور دارد، از نو زنده شد و راه براى پذيرفتن انديشه هاى نو و تازه هموارگرديد.
    ۵ـ آموزش و پرورش را كليدگشودن دشوارى هاى خودساختند. همه مردم با خواندن و نوشتن آشنا شدند و بى سوادى را درسراسركشور به سرعت ازميان بردند.
    ۶ـ كارخانه ها و صنايع مختلف را با يارى دولت پديدآوردند و پس از استقرار، به كارافتادن و سودآورشدن درعرض چندسال، آنها را به بخش خصوصى واگذار كردند.
    \ تحولات دوران ميجى چگونه شكل گرفت و چه اهدافى را پيگيرى مى كرد؟>
    با شروع دوران ميجى، چارچوب آموزش و پرورش براساس فرمان پنج ماده اى امپراتور تعيين مى شود كه جمله اول فرمان امپراتور اين است كه: «عموم افراد بايد از تعليم و تربيت بهره مند شوند و بنياد حكومت بايد بر توسعه فرهنگ استوار باشد.»
    درسال ۱۸۷۱ وزارت آموزش و پرورش تأسيس و درسال بعد از آن نيز نظام جديد آموزش و پرورش با سياستهاى جديد به اجرا درآمد كه نظام آموزشى طبقاتى دوره توكوگاوا را لغو و برابرى آموزشى را براى همه طبقات اعم از زن و مرد اعلام نمود.
    همچنين علت اصلى مشكلات اجتماعى و اقتصادى را فقر، جهل و عدم وجود آموزش صحيح دانسته و آموزش را به عنوان كليد موفقيت درهرزمينه اى و براى هرشخص اعلام كردند و نظام آموزش اجبارى در سراسركشور برقرارشد.
    مطابق اين نظام جديد آموزش و پرورش، كشور به ۸منطقه دانشگاهى تبديل شد و هر منطقه دانشگاهى به ۳۲ناحيه آموزش متوسط و هرناحيه به ۲۱۰واحدمدرسه ابتدايى تقسيم گرديد.
    درمدت ۴سال پس ازانتشار فرمان امپراتور حدود ۲۵هزار مدرسه ابتدايى كه عمده هزينه ساخت آنها را مردم پرداخت كرده بودند، در سرتاسرژاپن احداث گرديد.
    اين رقم وسعت استقبال عموم مردم را از آموزش عمومى نشان مى دهد.
    درهمان زمان، به سرعت هزينه آموزش درسبد هزينه هاى خانوارها ازجايگاه مهمى برخوردار شد.
    درك اين اهميت براى عموم مردم ژاپن تصادفى نبود و اين موضوع نشان مى دهد كه گسترش آموزش صرفاً از بالا به پايين نبوده و قابليت هاى اجتماعى و فرهنگى مردم ژاپن نيز بسيارمؤثر بوده است.
    يك نكته بسيارجالب اين است كه تعداد دانشگاههاى ژاپن تا سال ۱۹۳۰ به ۴۶واحد دانشگاهى افزايش يافته بود.
    \ ژاپنى ها به چه نحو توانستند آموزه هاى جديد را با فرهنگ سنتى خودشان تلفيق كنند؟
    > به اعتقاد من، جامعه ژاپن سعى كرد يك نوع سازگارى فعال و هوشمندانه را درجذب و هضم دانش، فناورى و آموزش دنياى جديد به دست آورد و آن را با روح ژاپنى و ارزشهاى ملى هماهنگ كند.
    دستيابى به چنين موفقيتى نيازمند پذيرش «عقلانيت مدرن» و وفادارى به گزاره هاى مؤثر در دوران مدرن است.
    نكته دوم اين است كه آنها توان مديريت تغيير معيارهاى فرهنگى را مبتنى بر تجربه هاى گذشته درخودشان بالا بردند و استراتژى دولت در سازگاركردن تغييرات از بالا به پايين با نيازها، تحولات و تغييرات از پايين به بالا مؤثر واقع شد.
    ژاپنى ها بيش از مدل آموزشى ليبرال فرانسه به مدل محافظه كارانه پروس توجه داشتند و از اين طريق سعى كردند تجهيزشدن به فناورى و توسعه صنعتى و اقتصادى را دراولويت قراردهند. به اعتقاد ايتو نخست وزير وقت ژاپن، مدل محافظه كارانه پروس با وضعيت ژاپن بعد از دوران انزوا تطابق بيشترى داشت و درست به همين دليل است كه منتقدان نظام آموزشى ژاپن، امروزه معتقدند كه دست كم درصدسال گذشته، نظام آموزشى ژاپن، نگاه ليبراليستى به انسان نداشته و كمتر به تفاوتها و علاقه هاى فردى توجه كرده است و صرفاً آموزش را عاملى براى توسعه اقتصادى و صنعتى ژاپن فرض كرده و نگاه انسانى به آموزش تحت شعاع نگاه اقتصادى به انسان قرارگرفته است.
    \ امروزه ژاپن با توليد ناخالص ملى (GNP) حدود ۵هزار ميليارددلارى، دومين قطب اقتصادى دنياست و GNP ما حدوداً يك پنجاهم اين مقدار است. چرا حداقل بنيادهاى توسعه اقتصادى كشور ما در دوره قاجار شكل نگرفت؟> فارغ التحصيلان دارالفنون و دانشجويانى كه از اروپا و خصوصاً از فرانسه به كشور بازمى گشتند، بيش از آنكه دغدغه اجراى آموزه هاى خودشان را درحوزه صنعت، راهسازى، ارتباطات و بنيان هاى اقتصادى و درمجموع سازه هاى اساسى عمران جامعه داشته باشند، به خاطر نوع، شكل، محتوا و تأثير مباحث محل آموزش ـ فرانسه ـ انديشه هاى سياسى را بيشتر دنبال مى كردند و به بحث نقد سلطنت و استقرار جمهورى و گسترش آزادى هاى فردى و حقوق انسانها علاقه بيشترى نشان مى دادند و بطوركلى چالش هايى با حكومت شكل گرفت كه حتى پيگيرى پروژه هاى عمرانى و ايجاد زيرساخت هاى اقتصادى را دچار مشكل مى كرد.

  11. #11
    كاربر فعال انيميشن Smiley آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نگارشها
    1,176
    نقل قول نوشته اصلی توسط SoheilStar نمایش پست ها
    بچه ها من چند روزی هست که کنشین رو تمام کردم نظرتون چیه درباره انیمش و درباره شخصیت هاش؟ بیاین اینجا با هم بحث کنیم :دی
    100 % پايه
    ايشالا وقتي معرفي انيمه ها منتقل شد ،‌ مال كنشينو ميذاريم پست اول
    سهيل ظاهرا كنشين شيش تا ova داره خيلي دلم ميخواد بدونم داستان اونها چيه !
    و يك چيزي در مورد سانوسكه ...

    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از سانوسكه:
    توي مبارزه با كنشين اون شمشير غول آسايي كه داشت رو از دست داد ! يعني توي اييييين همه سال يه آهنگري چيزي پيدا نشد اينو براش درست كنه ؟ تقريبا تا وسطاي كار كه از اون كاهن ضربه مخصوصشو ياد ميگيره به هيچ دردي نميخورد فقط كتك خور بود ... باز خوبه كارگردان نجابت داشت و خودش گفت !

  12. #12
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167
    نقل قول نوشته اصلی توسط Smiley نمایش پست ها
    100 % پايه
    ايشالا وقتي معرفي انيمه ها منتقل شد ،‌ مال كنشينو ميذاريم پست اول
    سهيل ظاهرا كنشين شيش تا ova داره خيلي دلم ميخواد بدونم داستان اونها چيه !
    و يك چيزي در مورد سانوسكه ...

    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از سانوسكه:
    توي مبارزه با كنشين اون شمشير غول آسايي كه داشت رو از دست داد ! يعني توي اييييين همه سال يه آهنگري چيزي پيدا نشد اينو براش درست كنه ؟ تقريبا تا وسطاي كار كه از اون كاهن ضربه مخصوصشو ياد ميگيره به هيچ دردي نميخورد فقط كتك خور بود ... باز خوبه كارگردان نجابت داشت و خودش گفت !
    فقط اعتماد خیانت با خود سریال بقیش ردیگه بی خوده!راستی به نظرتون ادمکشتنای کینشن که باعث پیروزی انقلاب میجی شد کار خوبی بود یا نه!

  13. #13
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167

    Post

    امپراطور ميجي
    1852-1912
    انقلاب ميجي
    در 1868 دوران توكوگاوا به دست انقلابيون ميجي به پايان رسيد
    توكوگاوا ژاپن رو با مشت اهنين اداره ميكرد وخواستار قدرت مطلق بود.كلا در نتيجه مشكلات اقتصادي ماليات سنگين قحطي وخشكسالي و اشوب كه سلامتي مردمو تهديد مي كرد درژاپن ايام خوب وارامي نبودو باعدم رضايت مردم انقلاب قطعا در اينده نزديك روي مي داد.در تلاش براي بهبود وضع زندگيشون هوادارن امپراطورو به اميد بازگرداندن ارامش و صلح به كشور برعليه شوگانها شورش كردند.اين بازگشت امپراطور ميجي به قدرت بود كه باعث شد اين مردم ايستادگي كند و براي زندگي بهتربجنگن .اين انقلاب ميجي بود!
    امپراطور ميجي..به عنوان پرنسس ميتسوهيتو ( Mutsuhito)شناخته مي شد .درسوم نوامبر 1852 بدنيا آمد به عنوان 122 دومين امپراطور ژاپن .وقتي او امپراطور شد عنوان ميجي را انتخاب كرد!( به معني دولت روشنگري!)و گروهي از وطن پرستان راديكال ژاپني دور اون گرد اومدند تا شوگان توكوگاوا را سرنگون كنن و باعث طلوع دوره جديدي بشوند
    ميجي مدت كوتاهي پس از به تخت نشتنش با ليدي هاريكو (Haruko ) كه به عنوان امپراطوريس شوكن شناخته مي شه عروسي كرد.اون اولين زن از همسران امپراطورانه كه لقب كوگو يا همسر امپراطور رو به او دادند.شوكن به هرحال براي شاه بچه اي نياورد . (البته ميجي هم يه زن نداشت!)

    ميشه قدرت طلب نبود ودرتاريخ جايگاه مهمي داشت
    اين زماني بود كه ميجي پايتخت را ازكيتو به توكيو برد(تلاش گروهي از شورشيا تواعتماد وخيانت كينشن برا اتش زدن پايتخت!)كيتو مدتها پايتخت دولت امپراطوري براي مدت زيادي بود .دراين زمان هنوزانقلاب يا قدرت گيري مجددميجي درحال انجام بود.هوادارن امپراطور نيروشو نو تحت حكومت ميجي جمع كردند و توكوگاوا رو شكست دادند بعد از اون قدرت به ميجي نرسيد بلكه به ديامو(Daimyo)رسيدرهبر انقلاب!
    باوجود اينكه ميجي امپراطور موند حكومت يك اليگارشي بود كه شامل برترين مردان اقتصادي نظامي وسياستمداران ژاپن بود.
    ميجي به عنوان كسي شناخته مي شه رهبري وكمك كرد تاشوگان توكوگاوارو شكست بدن وصلح رو به ژاپن برگردونن نقش او طولاني و سهمش زياد نبود ولي اون بقدر كافي دربوجود امدن دوران ميجي نقش داشت اين انقلاب ميجي بود كه باعث شد ژاپن به قدر برتر در پاسفيك(Pacific) تبديل بشه و در جامعه بين الملل يك قدرت مهم بحساب بيادبه هرحال انقلاب ميجي بود كه باعث پيوستن ژاپن به متحدين (دول محور!)در جنگ جهاني شد خيلي كم درمورد خود امپراطور و اينكه جنگ مي خواست يا صلح و واقعا چقدر قدرت درطول انقلاب داشت.در واقع امپراطور بيشتر يك سمبل براي مردم بود واين نخست وزير ش بود كه كشورش را اداره مي كرد.گرچه اون فيزيكي يا شفاهي كار زيادي انجام نداد حضورش اثر زيادي داشت .فقط ميشه از اشعارش به اين نتيجه رسيد اونمرد صلح طلبي بود و خواهان جنگ نبود
    ميجي زير دست پدرش درس خوند او بين نود تا صد هزار بيت شعر گفت كه كمتر از پانصد عدد از اونها چاپ شد!
    اين ابيات از شعر واكا استخراج شده
    For the times to come
    And of meeting what must be met
    All of our people
    Must be taught to walk along
    The path of sincerity

    امپراطور مي جي در سال 1912 در گذشت ودر قبرستاني در كيوتو دفن شد بعد از مرگ اون دوره ميجي تموم شد و مردم ژاپن نگران و نامطمئن بودند از انچه قرار بود در اينده اتفاق بيوفتد . گرچه اون نقش سياسي يا نظري يا عملي زيادي رو انقلاب ميجي بازي نكرد با اين حال بي ترديد حضورش نقش بسيار قاطع و مهمي رو در انقلاب ميجي داشتاون سمبل گروهي از مردم بود كه زير يك دولت گرد امده بودن تا شوگان توكوگا رو شكست بدن و اينده اي مطمئن ترو صلح اميز تر رو بسازند دوره اون هرچند به طرز شرم اوري منجر به اين شد كه ژاپن به دول محور بپيونده با اين حال با غرور و بدون ترديد مي شه گفت اون دوره باعث شد ژاپن به ملتي بزرگ تبديل بشه!

  14. #14
    banned
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    خیمویان
    نگارشها
    1,167
    متاسفانه اميركبير صدراعظم بود نه شاه

    دكتر شعباني با بيان اين مطلب كه ژاپن نيز در جنگ با آمريكا و انگليس تجربه مشابهي مانند ايران داشت گفت: عكس‌‏العمل طبيعي دو كشور پس از بروز چنين حوادثي كشف رموز عقب‌‏ماندگي‌‏شان بود.
    وي افزود: در همان زمان ايرانيان به اين نكته پي‌‏بردند كه غرب با استفاده از علم و تكنولوژي به عصر صنعت و ماشين و دوره جديد حيات خود گام نهاده است.
    اين استاد دانشگاه در ادامه تأكيد ‏كرد: پس از بروز اين حوادث به فاصله كمتر از 17 سال دو تن در ايران و ژاپن براي ايجاد تغييرات شروع به فعاليت كردند.
    وي گفت: اصلاحات ميجي كه از 1854 آغاز شده بود ادامه يافت. اما اميركبير كه در ايران براي دگرگوني شرايط تلاش مي‌‏كرد متأسفانه صدراعظم بود و نه شاه ايران كه اين عامل شكست اصلاحات در ايران شد.
    شعباني افزود: با توجه به دستاوردهاي پي‌‏در‌‏پي كشورهاي غربي و آنچه در ايران روي داد, ايرانيان دانستند كه بدون داشتن جامعه‌‏اي قانونمند و حكومتي به دور از استبداد هرگز دستاوردهاي مشابهي نخواهند داشت!

    نظر پروفسور «هاچى اوشى» در مورد علل موفقيت انقلاب ميجي
    او پرسيديم ما و ژاپنى ها تقريباً همزمان دوران بيدارى را آغاز كرديم و ايران نسبت به ساير همسايگانش بسيار زودتر به مشروطه رسيد ولى هنوز شاهديم كه در توسعه نيافتگى سياسى، اقتصادى و صنعتى گرفتار است، چرا؟ ماكوتو گفت: درست است، چرا كه مشروطه ايران در زمان خود بسيار پيشرفته بود ولى نهادينه نشد چون ايران آن روزگار تحمل اين تجدد را نداشت. ولى در ژاپن اين ظرفيت وجود داشت، به طور مثال در دوره انقلاب «ميجى» در ژاپن ۳۰ درصد جامعه باسواد بودند ولى در دوران مشروطه جامعه ايران در جهل و بى سوادى به سر مى برد و ديگر اين كه فرد فرد ژاپنى ها ظرفيت پذيرش اصلاحات را داشتند كه در ميان ايرانيان همچنان كمتر مشاهده مى شود!

  15. #15
    Registered User Arash آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    نگارشها
    53

    پاسخ : [Anime Recommendation] مشاوره براي ديدن انیمه

    این که کنشین بعد ماجرای شیشیو زیاد جالب نبود درسته ولی مثلا من خودم از ماجرای Amakusa Shogo یا همون پسر خدا خوشم اومد یعنی اصلا فکر نکنم به اون بشه گفت فیلر؟؟ تلاش سانوسکه برای نجات اون دختره (سایو) و احساساتش خیلی قشنگ بود!
    یه سوالم داشتم کنشین کلا چند تا فیلم و OVA داره؟؟
    Trust and Betrayal رو دیدم که خیلی زیبا بود. Reflection هم میگن غمناکه!؟ هنوز ندیدم اینو. غیر از اینا بازم چیزی هست؟
    ممنون

+ پاسخ به موضوع
صفحه 1 از 5 1 2 3 ... آخرینآخرین

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ