داستان از همان جایی که سری قبل قطع شده بود ، یعنی جایی که گوریومارو ( Goryomaru ) کشته شده و در داخل قبر گذاشته می شود ولی بعدا مشخص شد که قبر دوباره شکافته شده و کسی در داخل آن نیست و دیوهای بسیاری نیز در اطراف آن باقی مانده است ، ادامه پیدا میکند .
گوریمارو سالم در داخل زندان ناراکو ( Naraku ) است که باز همچنان مورد حمله ی دیوها قرار میگیرد و او آنها را نابود کرده و از آنها تغذیه می کند . در جلوی زندان حرفهایی از خیانت کردن به ناراکو بین کاگورا (Kagura ) و هاکودوشی ( Hakudoshi ) رد و بدل می شود و هاکودوشی به کاگورا گوشزد می کند که : اگر می خواهی آزاد بشی ، باید ناراکو رو بکشی !
و در ادامه ی حرفش می گوید که چون دارای قدرت کافی برای مبارزه کردن با ناراکو را ندارند ، باید قطعات گوهر شیکون را به دست بیاورند .
در همین زمان کاگومه در دنیای خودش و در مدرسه مشغول امتحان دادن است و به دلیل وقت نکردن خواندن درسهایش با مشکل بر خورده و در حال تمرکز است که با ورود اینویاشا به کلاس ، تمام تمرکزش را از دست داده و در سطح بسیار پاینی نمره میاورد !
کاگومه به همراه اینویاشا به دوران فدوئال برمیگردد اما در همان لحظه ورد حمله ی هاکودوشی قرار میگیرند و آخرین تکه ی گوهر را نیز از دست می دهند . اینویاشا ، کاگومه ، میروکو و سانگو به دنبال هاکودوشی می روند تا قبل از اینکه دیر بشود ، آن را پس بگیرند .
در همین حین ، کوگا ( Kouga ) در جستجوی ناراکو و با حس بدی که پیدا کرده است ، با موریومارو ( Moryomaru ) مواجه می شود . موریومارو نیز خواستار دو گوهر موجود در پاهای کوگا است و راه او را سد می کند .
کوهاکو ( Kohaku ) در دهکده ای به دستور ناراکو " باید با یک دیو قدرتمند بجنگی " ، مشغول جنگیدن با دیو سفید و گرگ مانندی است ، اما دیو پس از قطع شدن سرش نیز نمی میرد و همچنان حمله می کند . بعد از زخمی کردن او ، کوهاکو متوجه میشود که دیو کوچک ریشه مانندی که در چشم آن گرگ لانه کرده بود ، باعث کنترل او می شده ، پس به دنبال او می رود که به یک پدر و پسر انسان بر میخورد . پدر آن پسرک دست کوهاکو را که در مبارزه زخمی شده بود را معالجه می کند اما بعد از مدتی کوهاکو متوجه می شود که آن دیو ریشه مانند در آن پسرک جا گرفته و اکنون او را کنترل می کند . او پدر خود را زخمی کرده و فرار می کند و کوهاکو برای اینکه او نیز مثل خودش متوجه گناه کشتن پدرش نشود ، به دنبالش رفته و او را نجات می دهد . در همان لحظه کاگورا ظاهر شده و به کوهاکو می گوید که مخفیگاه قلب ناراکو را پیدا کرده است اما چون قدرت کافی برای مقابله با دشمن را ندارد ، خواستار گوهر درون کوهاکو است و اکنون برای کشتن او آمده است .

کوگا نیز همچنان مشغول مبارزه با موریومارو است ، اما هر چقدر سعی در نابودی او دارد ، موریومارو دوباره بدن خود را ترمیم می کند و کوگا متوجه می شود که او نیز قسمتی از بدن ناراکو است . موریومارو کوگا را گیر می اندازد ولی در آخرین لحظه ، ک.گا توسط یک تیر مقدس نجات پیدا می کند و موریومارو نیز فرار می کند و آن تیر نیز متعلق به کسی نبود جز کیکیو ( Kykio ) که همه ی توانش را برای زدن آن تیر از دست می دهد .
مبارزه ی کاگورا و کوهاکو همین طور ادامه دارد . کوهاکو می گوید که اون نیز خواستار کشته شدن ناراکو هست و حتی حاضر است جانش را در این راه از دست بدهد . آن دو در رابطه با کشتن ناراکو مشغول حرف زدن می شوند ، غافل از اینکه ناراکو توسط آینه ی کاننا ( Kanna ) آن ها را زیر نظر دارد . در آخر کاگورا مخفیگاه قلب ناراکو را نمی گوید و از کوهاکو می خواهد که هر چه زودتر و قبل از اینکه تکه ی گوهرش به دست کسی دیگری بیوفتد ، از آنجا فرار کند .در همان لحظه هاکودوشی نیز در آنجا ظاهر شده و متوجه خیانت آن دو به خودش می شود . کاگورا با هاکودوشی وارد جنگ شده و کوهاکو را فراری می دهد .
گروه اینویاشا که به دنبال هاکودوشی بودند ، به آن دو بر می خورند و اینویاشا از کاگورا محافظت می کند . در همان لحظه گوریوماروی زخمی نیز به آنجا می آید و در کمال تعجب دیگران تبدیل به موریومارو می شود ! هاکودوشی تکه گوهری که از کاگومه دزدیده بود را در بدن اون جای می دهد و سپس او به دنبال کوهاکو پرواز می کند .
هاکودوشی نیز کاگورا را به عنوان گروگان می گیرد . آنجا کاگورا همه چیز را لو می دهد :
کودکی که قلب ناراکو را دارد ، اکنون در موریوماروست و هاکودوشی و کودک خواستار قدرتمند ساختن هر چه بیشتر موریومارو هستند تا بتوانند آن را جایگزین ناراکو کنند !
همان لحظه هاکودوشی به همه چیز اعتراف کرده و ناراکو هم آنها را شنیده و بنابراین همه ی حماییت هایش را از او میگیرد و محافظ دور هاکودوشی از بین می رود که با این کار میراکو به راحتی توانست او را توسط کازانا ( Wind tunnel ) از بین ببرد .
موریومارو نیز کوهاکو را گیر انداخته و زمانی که می خواهد گوهر را از بدنش بیرون بکشد، سانگو با استفاده از بومرنگش ( Hiraikotsu ) مانع شده و کوهاکو نیز به زبان می آید که دیگر تحت کنترل ناراکو نیست . با ورود اینویاشا ، موریومارو باز هم عقب نشینی می کند .

کیکیو نیز آنقدر ضعیف شده است که دیگران می توانند وارد محافظ او بشوند و او نگران این است که ممکن است قبل از اینکه موفق به شکست دادن ناراکو بشود ، توانش را از دست بدهد ...
پایان قسمت 1
============
اگه خلاصه فیلماشو بخوام بنویسم ، چقدر میشه ؟!
علاقه مندی ها (Bookmarks)