نمیخوام! کالباس میخوام!
در درجه ی اول، چیزی که میشه در مورد این انیمه گفت، لطافتش هست... .
خب البته همین اول بگم که این نقد من شاید کمی یک طرفه میشه به خاطر علاقه ی بیش از حدم به بچه های کوچیک و این انیمه هم که کاراکترهای اصلیش بچه هستند، اونم چه بچه هایی!
من همیشه فضاها و داستان هایی که به واقعیت نزدیکتره رو خیلی بیشتر دوست دارم...این انیمه هم به نظرم میتونست ساده تر از این باشه (داستانش) و در نتیجه زیباییش بیشتر میشد...مخاطب اصلی این انیمه در وحله ی اول بچه های کم سن و سال هستند، پس میشد که از اون پیچیدگی های علمی داستان کم کرد و به نظر من اصلا حتی نیازی بهشون نبود! چرا ماجرای به اون سادگی و در عین حال شیرینی رو تا اون حد میبرن جلو که دیگه در انتها دنیا میخواد به پایان برسه!!! این یک موردی بود که باعث شد انیمه یک نمره از دست بده! البته این اجتناب ناپذیره و همه ی کارهای ژاپنی اکثرا همینطورن و نمیتونن یک داستان رو زیادی تخیلی نکنن... .
مورد دیگه که باز ضعف شناخته میشه، اینه که چرا داستان سریع تا همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه، به پایان میرسه؟! واقعا چرا؟! چرا یه کم بیشتر نشون نمیده؟! مگه چه اشکالی داره؟! یه سکانس 30 ثانیه ای هم باور کنید معجزه میکنه... .باز هم بر میگردیم و میبینیم که کار ژاپنیه و بنابراین چنین موردی، طبیعی به حساب میاد!
اونجا تو آخر انیمه میبینیم که پونیو وقتی پرید رو هوا و سوسکه رو بوس کرد و آدم شد، کارگردان حتی نذاشت پونیو برسه به زمین!!! همونجا رو هوا تموم کرد و کادر رو بست!!! بابا لااقل بذار برسه پایین!
آخه چی میشد اگه بعد از همون صحنه که پونیو آدم شد و ایشالا پاهاش به زمین رسید (!)، یه سکانس حتی 30 ثانیه ای میداشتیم که به این صورت میبود :
(( لیزا با عجله از در خونه میاد بیرون و میدوئه به سمت پشت خونه و داد میزنه: "سوسکه! پونیو! زود باشید بیاید مدرسه دیر شد!" بعد سوسکه و پونیو رو نشون میداد که روی اون صخره های کنار خونه دارن مثلا بازی میکنن و بعد میدوییدن میرفتن بالا و با لیزا سوار ماشین میشدن و ماشین راه میفتاد و وقتی وارد جاده میشد، دوربین میومد بالا و نمای واید از اون شهرشون رو نشون میداد که ماشین لیزا داشت تو خیابون میرفت... . )) ...و اینجا انیمه تموم میشد!
خب به نظر من اینطوری خیلی خوبتر میشد! (هر چند که این نشون میده من چقدر هالیوود زده شدم!) هم سوسکه و پونیو که خوشحال بودند رو میدیدیم و هم اون عجله ی لیزا و اون نمای واید از شهر نشون میداد که همه چیز درست شده...آب نشست کرده و شهر { و دنیا (!) } نجات پیدا کرده و زندگی به حالت عادی برگشته... .
در کل نظر کارگردان محترمه و همین چیزاست که باعث میشه ما بگیم این کارتون ژاپنیه و اون کارتون هالیوودیه.
و در انتها این انیمه با وجود این دو مورد انتقادی که کردم (و اگه اون دو مورد نبودن، تبدیل به یک شاهکار میشد) به خاطر اون لطافت بی حد و نسابش، فضاسازی های بسیار خوشگل و اصل کاری یعنی بچه هاش (!) بسیار مورد توجه من قرار گرفت و تبدیل به یکی از انیمه های محبوبم شد! و با ارفاق بسیار زیاد و پارتی بازی به خاطر اون صحنه ای که لیزا، چراغ شارژی رو میده دست پونیو و پونیو اون مدلی به اون شدت ذوق میکنه، نمره ی 9.5 از 10 بهش میدم! احسنت! D:
عجب جیگریه :
---خونشون هم خیلی خوشگله، کاشکی مال من بود! :
---این جا هم عجب حس قشنگی گرفته به خودش، قربونش برم! :
---راستی در مورد ظاهر کاراکترها هم یه چیزی بگم! اون پس کله ی سوسکه اگه یه رنگ دیگه بود و یه کم هم پرپشت تر بود (کچل نبود) خوشگلتر میشد... .
پونیو هم اونجاهایی که نیمه آدم و نیمه ماهی میشد (موقع جادو کردن) خیلی زشت میشد! با اون دست و پاهای مرغی! ولی موقعی که ماهی کامل و آدم کامل بود، خیلی خوب بود.
و...! مادر پونیو رو هم نمیدونم چرا انقدر چاق و بدهیکل کشیده بودن!!!
علاقه مندی ها (Bookmarks)