Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 

دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها تبلیغات در بهشت انیمه

 

امتیاز : ( امتیاز دهندگان : 0 نفر - میانگین امتیازات از پنج : )

+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: بازگشت هوکاگه ی چهارم ( فن فيكشن ناروتو )

  1. #1
    همکار بخش انيمه InuYasha و بخش معرفى و نقد انيمه ها Sakura Haruno آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    Abbys
    نگارشها
    405
    Sakura Haruno's: بی حوصله

    Naruto بازگشت هوکاگه ی چهارم ( فن فيكشن ناروتو )

    چپتر 1


    مکان: کونوها.سالن امتحانات چونین.
    اروچیمارو به شهر حمله کرده و در حال مبارزه با ساروتوبیه.

    داستان ار بعد از احضار انما شروع میشه.از این جا به بعدش مثل مال کیشی نیست




    اروچبمارو و هوکاگه ی اول و دوم در یک طرف و sarutobi و enma هم روی طرف دیگر سقف یکی از بنا هایی که در کنار سالن برگزاری امتحانات چونین بودایستاده بودند . اروچیمارو شمشیرش را روی زمین زمین فرو کرده بود و با انگشتانش بادسته ی آن بازی می کرد . نگاهش روی زمین بود ...

    _ پیر شدی استاد ...واقعاحیف ... شینوبی یی مثل تو ... با اون همه استعداد .... زمان چقدر بی رحمه ...
    می دونی من خوشم نمی یاد جلوی هیچ چیز زانو بزنم ... حتی قوانین طبیعت ... اگه دست و پا گیرم بشن عوضشون می کنم ...


    با گفتن آخرین کلمات نگاه اروچیمارو رویساروتوبی ثابت شد و زبانش را به طرف اون پرتاب کرد . انما از حالت عصا تغیر شکل دادو به میمون تبدیل شد تا به کمک ساروتوبی بره اما هوکاگه ی اول و دوم مجالش ندادن . تا انما پایش رو روی زمین گذاشت , زمین زیر پایش خیس شد و عمق پیدا کرد و انما روبلعید . ( جوتسوی هوکاگه ی دوم ) هوکاگه ی اول هم با شاخه هایی که توسط ninjutsu یمعروفش احضار کرده انما رو زیز آب نگه داشت.


    در طرف دیگر ساروتوبی از زباناروچیمارو جاخالی داد و زبان اروچیمارو رو گرفت و سعی کرد بلندش کنه . اروچیماروپرید که شمشیرش رو برداره اما از دستش لیز و افتاد . ساروتوبی هم اون رو بلند کرد واز اون طرف کوبوند رو زمین . بعدم سری شمیشر اروچیمارو رو قاپید ومثل بومرنگ پرتشکرد طرف اون جایی که هوکاگه ی اول و دوم داشتن انما رو خفه می کردن . شمشیر به شاخهبرخود کرد و بیشتر آن ها رو پاره کرد . انما هم بعد مدتی تونست خودش رو آزاد کنه ونفس زنان از گودال آب هوکاگه ی دوم خارج شه .


    اروچیمارو سریع زبونش رو از دستساروتوبی آزاد کرد و با یه چرخش پشت اون ظاهر شد . تا ساروتوبی و انما اومدن بفهمچی شده اروچیمارو در حال اجرای یک جوتسو بود . ( این جا اسلو موشن می شه ) همزمانبا برگشتن ساروتوبی دود همه جا رو فرا گرفت . تابوتی که تا لحظاتی قبل با دستان خودهوکاگه ی سوم به اعماق زمین فرستاده شده بود داشت آرام آرام به سطح زمین می آمد . اروچیمارو جوتسوی احضار مردگان را دوباره اجرا کرده بود . تابوت کاملا به سطح زمینرسید و درش با صدای مهیبی درش باز شد وافتاد .


    از میان آن دود و دم مو های بورهوکاگه ی چهارم ظاهر شد . هوکاگه ی چهارم به آرامی چند قدم بر داشت و از تابوت بیرون آمد . دود ها کاملا کنار رفت . میناتو کمی گیج به نظر می رسید . ناگها نصدایی که از طرف کونوها اومد توجه اون رو جلب کرد . نگاه میناتو طرف کونوها و ماربزرگی که در حال تخریبش بود رفت ....

    بعد از چند لحظه به طرف میدان امتحانات چرخید . چهره های آشنایی رو دید که 12 سال قبل نوجوان های 15 , 16 ساله ای بودن و الانتقریبا هم سن خودش . نگاه میناتو روی کاکاشی خوشک شد . بعد ساروتوبی , انما و دوهوکاگه ی دیگر کونوها رو دید . بعد از همه ی این ها توجهش به دست های پوسیدش , تابوت پشت سرش و اروچیمارو جلب شد . قبل از این که میتانو بتونه کاری کنه اروچیمارویک چاقو در کمر اون فرو کرد . ( تا بتونه شخصیت قبلی اون رو پاک کنه و کنترلش کنه ) بخارهایی از میناتو بلند شد و بدنش از آن حالت پوسیدگی خارج شد .


    بعد اروچیماروبا حرکت سر به دو هوکاگه تحت کنترلش دستور داد که بیان طرف خودش اون ها سریعا اطاعتکردن . اروچیمارو به سه هوکاگه دستر حمله داد . هوکاگه ی اول و دوم به طرف ساروتوبی حمله ور شدن اما میناتو از جاش تکون نخورد وبا حرکت دست هوکاگه ی اول و دوم رو سرجاشون خوشک کرد بعدم سریع برگشت طرف اروچیمارو وپرسید :

    _ این جا چه خبره ؟

    اروچیمارو که هم هل شده بود و هم تعجب کرده بود گفت :

    _ داری چیکار میکنی ؟ من بهت یه دستور دادم متوجه نشدی ؟

    میناتو :
    _ فکرکنم من زود تر سوال پرسیدم !!

    ادامه دارد....

  2. 4 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2
    همکار بخش انيمه InuYasha و بخش معرفى و نقد انيمه ها Sakura Haruno آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    Abbys
    نگارشها
    405
    Sakura Haruno's: بی حوصله

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    چپتر 2

    میناتو :
    _
    فکرکنم من زود تر سوال پرسیدم !!

    اروچیمارو فهمید که با آدم بدی طرف شده . میناتو کاملا کنترلش رو داشت . اروچیمارو تصمیم گرفت که تا میناتو کاری دستش نداده اون چاقورو از کمرش دراره و جوتسو رو باطل کنه .

    اروچیمارو دو تا مار از دو آستینش بیرون اورد . مار ها طلسم های هوکاگه ی اول دوم رو باز کردن . هوکاگه دوم زد زیرپای میناتو . اروچیمارو هم از فرصت استفاده کرد . زبونش رو به طرف میناتو پرتاب کرد وگردن اون رو گرفت و به طرف خودش کشید و بعد شمشیرش رو در دستش ظاهر کرد . اروچیماروشمشیرش رو جوری گرفت تا مستقیما وارد شکم میناتو بشه .
    میناتو قبل از این که باشمشیر اون بر خورد کنه دست هاش رو از پشت به زمین زد و بعد با پاهاش دسته ی شمشیررو گرفت و اون رو 180 درجه چرخوند به طوری که نوک شمشیر وارد چونه ی اروچیمارو شد واز سرش بیرون آمد . بعد میناتو دستاش رو بلند کرد و دسته ی شمشیر رو گرفت , پاهاش روبه شانه های اروچیمارو گیر داد و شمشیر رو به طرف خودش کشید . صورت اروچیمارو ازوسط پاره شد . اما بدن اروچیمارو مثل گل شد و ریخت روی زمین .


    میناتو سریع با چند تا معلق از اون محل دور شد و کنار هوکاگه ی سوم فرود اومد . هوکاگه ی سوم هنوز چیزی رو که با چشماش می دید باور نمی کرد .میناتو برگشته بود و کنترل خودشرو کاملا داشت . می تونست کمک بزرگی توی این مبارزه باشه .


    نگاه میناتو و هوکاگه ی سوم به هم افتاد . میناتو بی اختیار گفت :

    _
    شما ... شما چقدر پیر شدید .... !!

    هوکاگه ی سوم هم با خنده ی وارفته ای جواب داد :

    _
    هه.. ولی تو اصلا عوض نشدی ...

    صدای نعره ی اروچیمارو دیدار دوباره ی آن ها رو خرابکرد :

    _
    چرااااااااااااااااااااااا ااا ..... کجای کار من اشتباه بود ؟



    انما نگاهی به میناتو انداخت و گفت :

    _
    چونذمیناتو تازه مرده . ... البته نسبت به اون دو تا ... خاطراتش انقدر کم رنگ نشده که بشه براشون جای گزین گذاشت .

    بعد با حالت تمسخر آمیزی که اروچیمارو حتما بشنوه فریاد زد : برای کسی که ادعا می کنه تمام جوتسو های این دنیا رو بلده اشتباه خیلی ضایعی کردی ...





    اروچیمارو خیلی آروم به هوکاگه ی اول و دوم گفت که باید سعی کنید میناتو رو یه جوری تنها گیرش بیارین تا من بتونم اون چاقو رو از کمرش بکشم بیرون.


    شروع شد:

    زمین بخاطر اجرای جوتسو ی قبلی هوکاگه ی دوم هنوز خیس بود.هوکاگه ی دوم پاهاش رو به حالت آب در آورده بود و با سرعت وحشتناکی به طرف میناتو سر می خورد.
    انمادوباره شکل عصا رو بخودش گرفت و همراه هوکاگه ی سوم رفتند به دنبال هوکاگه ی دوم.اما هوکاگه ی اول به اونا فرصت این کارو نداد و با شاخه هایی که از زمین احضارکرد اونا رو گرفت .

    در طرف دیگرمیناتو ، هوکاگه ی دوم خیلی محکم بهم برخورد کرد وشونه های همدیگه رو میگیرن هوکاگه دوم 7.8....10 متر پشت سر میناتو یک water clon ظاهر میکنه .clon هوکاگه ی دوم دستش رو بصورت آب درمیاره و اون رو مانند شلاق بلندیاز آب بطرف میناتو پرت میکنه.
    دو تا پاهای میناتو رو میگیره بلندش میکنه . میناتو از کمر به دیواره طلسمی که چهارتا شاگرد اروچیمارو درست کرده بودن برخورد میکنه قبل ازاینکه بیفته پایین خود هوکاگه ی دوم دستش رو دوباره مثل شلاق آبی میکنه وگردن میناتو رو میگیره و میکشدش پایین .

    توی این فاصله clon هوکاگه ی دوم به دستش دوباره فرم آب میده و مقدار زیادی آب رو با سرعت به طرف میناتو پرت میکنه . آب درطول راه یخ میزنه و مانند میخ پرسرعتی به طرف دست میناتو میره .

    BOOM !!!
    دود و بخار همه جا رو میگیره .هوکاگه ی سوم و انما که تازه از دست شاخه های هوکاگه ی اول راحت شده بودند توجهشان به دود و بخار و سر و صدا جلب میشه .اوروچیمارو با طمع خاصی به سمت جایی که میناتو آخرین دفعه بین زمین و هوا معلق بودمیره .

    دودها کاملا کنار میرن . هوکاگه ی دوم با آن میخ یخی میناتو رو از دست به یک شاخه ی تنومند درخت آویزان کرده بود اروچیمارو میره پایین اون شاخه ی درخت .(هوکاگه
    ی سوم هم گیر هوکاگه ی اول و دوم بوده و نمی تونسته به میناتو کمکی بکنه .)

    اروچیمارو زبونش رو دراز می کنه تا چاقو رو از کمر میناتو بیاره بیرون .....

    ادامه دارد....

  4. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  5. #3
    Registered User EBLIS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    محل سکونت
    در میان شعله های اتش
    نگارشها
    84

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    افرین خیلی خوبه عزیزم

  6. سپاس

  7. #4
    مدير Yu Gi Oh & fan fiction yasi آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    مشهد
    نگارشها
    1,597
    yasi's: oochihaiee

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    سلام جيگر طلا ... داستان باحالت رو داري ادامه ميدي ؟ عاليه ؟
    اي بدبخت ميناتو بعد مرگشم ارامش نداره صحنه ها رو خيلي خوب توصيف ميكني و هيجان داستانتم عاليه .. اون صحنه هايي كه ميناتو به اطرافش نگاه كرد و دوستان قديميش رو ديد كه درگيرن يه جوري دل ادم و ميشكوند و ميتونستي ميناتو رو درك كني و دلت اتيش ميگرفت ... خيلي خوب بود .. فقط يكم ديالوگات رو بيشتر كن تا با ذهن كاراكترا از زبون خودشون بيشتر اشنا بشيم ..
    خيلي خلي داستانت خوبه .. بدو ادامه بده تا ببينيم چي ميشه .. من و كه ميشناسي .. مثل هميشه ساسوكه ميخوام .. به من چه داستان ميناتو و هوكاگه سوم . ... است من ساسوكه ميخوام .. بدو بچم و وارد ماجرا كن
    دست گلت درد نكنه .. منتظر بقيش هستم

  8. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  9. #5
    Registered User sns-naruto آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    کونوها
    نگارشها
    64
    sns-naruto's: senjoochi

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    آفرینخیلی خوب شده ادامه بده

  10. سپاس

  11. #6
    همکار بخش انيمه InuYasha و بخش معرفى و نقد انيمه ها Sakura Haruno آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    Abbys
    نگارشها
    405
    Sakura Haruno's: بی حوصله

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    چپتر 3
    ... اروچیماروزبونش رو دراز می کنه تا چاقو رو از کمر ميناتو بیاره بیرون .


    اما ميناتو با اون یکیدستش زبون اونو میگیره .
    ميناتو با حالت نفس نفس زنان سرشو بلند میکنه جوری که چشاشتوی چشای اوروچیمارو بیفته و با حالت آزرده ای به اون میگه :

    _سنسی...اوروچیمارو......شما.....شما دارین چیکار می کنید؟ برای چی من و اون دو تاهوکاگه ی دیگه رو احضار کردید؟

    اوروچیمارو که سعی میکرد زبونش رو از دستش بکشه بیرون به سختی گفت:

    _ دارم چیکار میکنم؟ معلوم نیست؟ ..... دارم سعی میکنم به عاقبت دلخراش تو دچار نشم ....نمی خوام زندگیم به بودن یا نبودن یه تیکهآهن تو کمرم بستگی داشته باشه .

    اوروچیمارو سریع یه مار از آستینش ظاهرمیکنه و اونو بطرف کمرميناتو میفرسته.
    البته ميناتو از اوروچیمارو سریعتر بود قبل ازاینکه مار اوروچیمارو به کمر اون برسه با آتیشی که از دهنش بیرون اومد میخ یخی روذوب میکنه و میپره پشت سر اوروچیمارو .
    اوروچیمارو هم زبونش رو اون ماره رو جمع میکنه و میچرخه طرف ميناتو.


    اون دوتا برای چند لحظه همدیگه رو نگاه کردند و بعد ميناتو سکوت رو شکست و گفت:

    _وقتی بچه بودم....یه روز یه نفر بهم گفت برایقدرت زندگی نکن . ..قدرت داشته باش تا بتونی درست زندگی کنی .من اون روز معنی اونحرف رو نفهمیدم....خیلی طول کشید تا فهمیدم
    بعد لبخند تلخی زد و گفت :
    _ولی الان که فکر میکنم میبینم خود اون طرف هم نفهمید چی گفت ......




    اوروچیمارو لبخند تمسخ آمیزی زد و گفت:

    _هه ...اگه منو داری میگی باید بگم آره...واقعا نفهمیدم چی گفتم .....اون موقع ها چرت و پرت زیاد می گفتم.


    ميناتو همون طور که نگاهش به طرف زمین بود با حالت غمگینی گفت:

    _نه....اتفاقا خیلی هم حرف قشنگی بود .....خیلی تو زندگی من تاثیرگذاشت....

    بعد سرش رو بلند کرد و گفت:

    _خیلی درد داره که ابهت آدمیکه خیلی روش حساب می کنی جلو چشت بریزه .....



    اوروچیمارو دست زد به لبش ومقداری از خونش رو برداشت و اونو مالید رو دستش:

    _هنوز همون جوری شاعرموندی

    اوروچیمارو دستش رو زد به زمین و در میان دود و دم مار بزرگ بنفشرنگی ظاهر شد . اوروچیمارو و مارش بطرف ميناتو حمله ور شدن .
    کف دستان ميناتو برقی زد و دو رازینگان در دو دستش آشکار شد.


    یکی از دستانش رو به زمین زد .
    فشار چاکرایی که از دستانش خارج می شد اون رو تا بالای سر مار بلند کرد .
    دست دیگرش رو رو بلند کرد و محکم به بدن اروچیمارو زد و اون رو از روی ماره پرت کرد پایین .

    بعد دست راستش رو گذاشت روی سر اون ماره به طوری که سرش به طرف پایی قرارگرفت و پاهاش به طرف بالا .
    بعد با دست چپش دوباره یک رازینگان دیگه درست کرد .

    رازینگان به سرعت فرم کروی خودش رو از دست داد و شبیه یک صفحه ی دایره ای شکل شد که با سرعت زیادی می چرخید .
    ميناتو با یک ضربه سر مار رو از تنش جدا کرد .

    مار با آن همه عظمت 2 تیکه شد و به زمین افتاد . خونش به همه جا پاشید انگار داشت باران خون می آمد ...

    ادامه دارد....



    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از مرسي^_^:
    مرسي از همتون^_^
    كم گذاشتم اين دفعه چون وسط جاي مهمشه.
    رشتش پاره ميشه.

    احتمالا چپتر بعدي ،چپتر آخره.
    زياد تره از بقيس.
    ولي اگه خوندش سختتونه بگين 2 تيكش كنم^_^

  12. 4 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  13. #7
    همکار بخش انيمه InuYasha و بخش معرفى و نقد انيمه ها Sakura Haruno آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    Abbys
    نگارشها
    405
    Sakura Haruno's: بی حوصله

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    چپتر 4 (آخر)
    ..... خونش به همه جا پاشید انگار داشت باران خون می آمد .


    اروچیمارو از بین بقایای بدن آن مار بیرون آمد صورتش کاملا خونی بود .
    زبانش رو بیرون آورد و با یک چرخش تمام صورتش را پاک کرد .

    میناتو در حال فرود آمدن بود که دید ساروتوبی و هوکاگه اول و دوم درست زیر پاشن . میناتو دوباره توی دو تادستاش رازینگان رو میاره و با دست خودشو میکوبونه زمین بطوریکه دستاش تا مچ تو زمینگیر کنه .

    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از اسلوموشن میبینیم....:
    همون طور که میدونید رازینگان یه حالت چرخشی داره ولی چون دستای هوکاگه یچهارم توی زمین گیر کرده و چاکرا جایی برای خالی شدن نداره رازینگان خود اونو به چرخش درمیاره مثل یه گردباد !


    در اثر فشار این چرخش هوکاگه ی اول و دوم به اطراف پرت میشن .
    هوکاگه ی سوم میره سراغ انما که در طرف دیگری افتاده بوده . میناتو هم میره سراغ هوکاگه ی اول و دوم .

    میناتو همون طور که داشته با هوکاگه ی اول و دوم میجنگیده این فکر بنظرش میرسه که تنها راه متوقف کردن اوروچیمارو همون جوتسو یی هست که خودش با اون اهریمن نه دم رو زندانی کرد.

    میناتو دو تا ضربه ی محکم به هوکاگه ی اول و دوم میزنه و بعد میدوه بطرف اروچیمارو و ساروتوبی.
    پای ساروتوبی به شدت زخمیشده بود و نمی تونست تکون بخوره .میناتو سریع با جوتسوی انتقال جای خودش رو باساروتوبی عوض میکنه.
    بعد از این جابه جایی , ساروتوبی برمیگرده طرف میناتو و اوروچیمارو .
    از حالت دستای آریشی میفهمه که چه جوتسویی رو میتونه اجرا کنه.

    ساروتوبی میخواست داد بزنه که این کار رو نکن ولی دیگه دیر شده بود میناتو درحال اجرای جوتسو بود اما اون جوتسو اجرا نشد !!!!
    میناتو و اوروچیمارو و ساروتوبی هر سه خشکشون زده بود .میناتو هر چی فکر میکرد نمی فهمید کجای کارش اشتباه بوده . همون موقع باد در تابوتی رو که اوروچیمارو باهاش میناتو رو احضار کرده بود تکان داد و صدای مهیبی ایجاد کرد.
    این صدا به میناتو فهموند که اشتباهش کجاست...اون مرده بود... خودش یه روح احضار شده بود چطور می تونست اون جوتوسو رو اجرا کنه؟

    دقیقا در همون لحظه ای کهمیناتو در افکار خود غرق شده بود اوروچیمارو از فرصت استفاده کرد ,شمشیرش رو از دهن دراورد و محکم به میناتو زد .لباس میناتو غرق در خون شد و بعد افتاد رو زمین .

    اوروچیمارو برگشت طرف ساروتوبی و به هوکاگه ی اول و دوم اشاره کرد که چاقوی میناتو رو از توی کمرش در بیارن (هوکاگه ی اوت و دوم پشت میناتو بودند)

    اوروچیمارو دوید طرف ساروتوبیتا دیگه فرصت اجرای این جوتسو رو کسی پیدا نکنه .
    میناتو به زحمت سرش رو بلندکرد تقریبا همه جا رو محو میدید باید یه کاری میکرد .
    اگه هوکاگه ی سوم میمرد دیگههیچ کس نمی تونست جلوی اوروچیمارو رو بگیره .
    باید هر کاری می خواست بکنه سریعتر میکرد .

    هوکاگه ی اول و دو م خیلی بهش نزدیک بودن . ولی هیچی دم دستش نبود نه شوریکن نه شمشیر نه کونای...
    چرا یه کونای داشت....
    به قول اوروچیمارو همون تیکه آهنی که مرگ و زندگیش به اون بستگی داره .میناتو دیگه فکر نکرد سریع اون کونای رو از تو کمرش کشید بیرون و اونو دوتاش کرد یکی رو پرت کرد پشت سرش طرف هوکاگه ی اول و دوم ,اون یکی هم پرت کرد جلو ,به طرف اوروچیمارو و بعدم افتاد زمین....

    کونای ها در مسیر حرکت خودشون به هزاران هزار کونای تبدیل می شن و به هوکاگه ی اول و دوم برمیخورن اما اون دوتا clon بودن .

    اوروچیمارو هم که کلن نبود مجبور بود که جاخالی بده .
    در همین لحظه انما شک عصا رو بخود میگیره و از هوکاگه ی سوم در مقابل کونای ها دفاع میکنه .یکی از کونایها به بغل گوش هوکاگه ی سوم برخورد کرد .
    وقتی اون طلسم آویزان به کونای رو دید فهمید که میناتو چیکار کرده...

    سریعا با کمک انما رفت پیش میناتو.
    میناتو زیر یه درخت افتاده بود .
    با دستان ناتوانش شاخه های درخت بالا سرش رو کنار زد تاخورشید رو ببینه .
    کمی از دستش مثل خاک شد و ریخت .

    ساروتوبوی اومد کنارش,سر اونوبلند کرد و گذاشت رو پاش .میناتو گفت:

    _خیلی دلم برای نور خورشید تنگ شده بود....

    بعد برگشت طرف میدان مسابقه و گفت:

    _دوست داشتم قبل رفتنم میتونستم با کاکاشی حرف بزنم ...آی ...

    ساروتوبی با صدای گرفته ای گفت :

    _می تونم برات کاری بکنم؟

    میناتو خندید و گفت:

    _هه...نه مرسی...چرا یه چیزی هست...دیگه نذار کسی منو صدا کنه...خستم ...خیلی خستم ....میخوام بخوابم ...

    ساروتوبی با خنده ای گرفته گفت:

    _دوازده سال خوابیده بودی بست نبود؟

    میناتو که جسمش داشت محو می شد گفت :

    _دوازده سال این همه ؟اصلا معلوم نبود...مردن این قدر که سنسی اوروچیمارو فکر میکنه بد نیست ...آدم بعد این همه تلاس تو زندگی راحت می خوابه ...مواظب کونوهاباش....

    این حرف هوکاگه ی چهارم در سراسر کونوها پیچید و سپس محوشد!!!

    پایان
    ================================================== ======
    هورا راحت شدین این تمموم شد
    ویرایش توسط Sakura Haruno : 03-09-2010 در ساعت 03:30 PM

  14. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  15. #8
    همکار بخش انيمه InuYasha و بخش معرفى و نقد انيمه ها Sakura Haruno آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    Abbys
    نگارشها
    405
    Sakura Haruno's: بی حوصله

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    من میناتو رو خیلی دوست دارم!
    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از ...:
    البته اول بچم ساسکه!

    داستان بعدیم اسمش Forth Flame |شعله ی چهارم هست.

    کلا تمام زندگیه میناتوه تا وقتی میمیره....
    احتمالا تابستون میام میزارم><
    سرم شلوغ نباشه شایدم زودتر

    این چند نمونه از چپتر اولش:

    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از چپتر 1:

    ساروتوبی:
    تو چی اروچیمارو ؟تو نمیخوای درس بدی؟


    _نه استاد!! من خودم فعلا در حاله آموزشم....خیلی چیزیا هست که نمیدونم. خودم رو لایق تدریس نمیدونم.(چشماش رو تنگ میکنه طرفه جیرایا)برعکسه بعضیا!!

    جیرایا:
    _آره خب!! زبونه منم این جوری اندازه روده نیل کش میمد همین جوری روغن تراوش میکردم....تازه م..

    ساروتوبی:
    تو چی سوناده؟

    جیرایادپرس)ای..ای


    سوناده:
    _ نه سنسی.....من خودم سرم تو بیمارستان شولوغه. تازه دان هم میخواست درس بده همه کارا ریخته گردنه من.

    ساروتوبی :
    _هه...مثل اینکه تو از همه بیکارتری.... نه جیرایا....

  16. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  17. #9
    کاربر فعال بخش InuYasha tima آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ネバーランド
    نگارشها
    1,200
    tima's: درس

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    اخییی

    الهی قربون این میناتو بشم که اینقدر ماهه.

    خیلی خوشگل نوشتی.

    فقط کاش یه کاری می کردی ناروتو این باباشو ببینه بفهمه چقدر ماهه.

  18. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  19. #10
    همکار بخش انيمه InuYasha و بخش معرفى و نقد انيمه ها Sakura Haruno آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    Abbys
    نگارشها
    405
    Sakura Haruno's: بی حوصله

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط tima نمایش پست ها
    اخییی

    الهی قربون این میناتو بشم که اینقدر ماهه.

    خیلی خوشگل نوشتی.

    فقط کاش یه کاری می کردی ناروتو این باباشو ببینه بفهمه چقدر ماهه.
    مرسی^^

    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از ...:

    شما الان یه زیر خاکی خوندین
    تابستون بیاد میشه 3 سال که نوشتمش....
    اون موقع نمیدونستم بابای ناروتوه.
    حنی نمیدونستم میناتوه اسمش....

    اشمش رو گذاشته بودم "آریشی"


  20. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  21. #11
    Registered User sns-naruto آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2010
    محل سکونت
    کونوها
    نگارشها
    64
    sns-naruto's: senjoochi

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    ممنون دوست گلم داستانت خیلی قشنگ بود.
    منتظر کارای بعدیت هستم

  22. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  23. #12
    Registered User EBLIS آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2009
    محل سکونت
    در میان شعله های اتش
    نگارشها
    84

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    منم منتظر کارای قشنگت هستم

  24. سپاس

  25. #13
    کاربر فعال بخش InuYasha tima آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2009
    محل سکونت
    ネバーランド
    نگارشها
    1,200
    tima's: درس

    پاسخ : بازگشت هوکاگه ی چهارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط Sakura Haruno نمایش پست ها
    مرسی^^

    Anime Spoilerبازگويى نکاتى از ...:

    شما الان یه زیر خاکی خوندین
    تابستون بیاد میشه 3 سال که نوشتمش....
    اون موقع نمیدونستم بابای ناروتوه.
    حنی نمیدونستم میناتوه اسمش....

    اشمش رو گذاشته بودم "آریشی"

    تابستون شده ها....
    ویا قسمت دوم هم بنویس دیگه
    (من ناروتو میخوام<باباشم که بلاشه چه بهتر>)

  26. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

+ پاسخ به موضوع

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 78
    آخرين نوشته: 08-13-2010, 12:28 PM
  2. داستان زندگي اورو سنين ( فن فيكشن ناروتو )
    By yasi in forum Fan Fiction - هنر داستان نويسى
    پاسخ ها: 36
    آخرين نوشته: 04-01-2010, 12:29 AM
  3. اندر احوالات عاقلي در ديوانگان فن فيكشن اينوياشا
    By Dr_of_Love in forum Fan Fiction - هنر داستان نويسى
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: 02-09-2010, 11:31 AM
  4. تقدیر ( فن فيكشن هاي يوگي اوه )
    By Dr_of_Love in forum Fan Fiction - هنر داستان نويسى
    پاسخ ها: 106
    آخرين نوشته: 09-12-2009, 02:21 PM
  5. سانین ها ( فن فيكشن هاي ناروتو )
    By itachi1232 in forum Fan Fiction - هنر داستان نويسى
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 09-02-2008, 06:29 PM

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ