Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: سفر کوروش کبیر به زمین چند سال بعد از فوت

  1. #1
    Registered User PrinceofHacking آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2008
    محل سکونت
    Darkness                Rank : Missing Nin
    نگارشها
    1,831

    Question سفر کوروش کبیر به زمین چند سال بعد از فوت

    روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت:البته!

    _از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.

    _چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.

    _خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

    خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.

    _میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.

    و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.

    در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...

    _هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!

    فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.

    _اعراب؟!!!

    _بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.

    کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!!

    فرشته بسیار تاسف خورد.

    سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟

    _در ظاهر بله!

    کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟

    _اسلام

    _چگونه آیینی است؟

    _نیک است

    وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند.

    _نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.

    وفرشته چنین کرد.

    _همین؟!!!

    کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.

    _پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!

    و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.

    _خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.

    فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:

    ایران!

    لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!

    عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.

    _مرا به آرامگاهم باز گردان.

    فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق ...

    کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.

    و فرشته گریست.

    ***************

    کوروش عاشق صلح بود صلحی که فکر کردن بهش لذت بخش ...امااگر حمله ور می شد اونوقت از قدرتش لذت می بردی

    منبع : pacyrus




    ierfan.com
    irantranslator.ir

    The Price for gaining power is destroying it yourself - Itachi Uchiha

  2. 17 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2
    Registered User Amaterasu آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    Konoha
    نگارشها
    527

    پاسخ : سفر کوروش کبیر به زمین چند سال بعد از فوت




  4. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  5. #3
    Registered User Amaterasu آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2009
    محل سکونت
    Konoha
    نگارشها
    527

    پاسخ : سفر کوروش کبیر به زمین چند سال بعد از فوت

    شرافت ایرانیان





    پادشاه ایران زمین پاکور (دوم) فرزند بلاش یکم و بیست و سومین پادشاه اشکانی

    به تندی با ارتشدار خود برخورد کرد و گفت : چرا به یکی از مخالفین روم

    (نرون قیام کننده در امپراتوری روم) اجازه ورود به ایران و تیسفون

    ( پایتخت ایران زمین ) را دادید ؟

    من و رومی ها با هم پیمان بسته ایم که به مخالفین هم پناه ندهیم .


    ارتشدار گفت : اما آنها به مخالفین ما کمک می کنند .


    پاکور در حالی که برافروخته بود گفت :

    آنها پستی خویش را به نمایش می گذارند ،

    اما پیمان یک اشک (لقب پادشاهان اشکانی) نباید به ننگ کشیده شود .

    شما باید به آن فرد مخالف کشور روم ، در مرز می گفتید به جای دیگری برود .

    اما امروز مجبورم به خاطر شرافتمان این مخالف دولت روم را به کشورش برگردانم .


    ارتشدار گفت : اما امپراتوری روم به خون ما تشنه است...




    پادشاه ایران زمین گفت:



    ما ایرانی ها تشنه امنیت ، راستی و درستی هستیم

    و بر پیمانهای خویش استوار خواهیم بود .



    ما ترسی از امپراتوری روم نداریم و می توانیم همانند همیشه شکستشان دهیم

    اما این راهکار کشورداری نیست ما باید امنیت را تقویت کنیم

    نه دست اندازی و دشمنی را ...




    شاید برای ارتشدار ، سخنان پاکور امپراتور کشورمان چندان هوشیارانه نبود ،

    اما پاکور به ارزش پیمان خویش باور داشت .



    ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید :

    (برای آنکه روانت را بپروری ، ابتدا با خود یکی شو) .



    و براستی پاکور نماد چنین فرهمندی بود .


    در طی سی سال پادشاهی پاکور دوم بر امپراتوری ایران زمین

    جنگی بین ایران و روم رخ نداد

    و مردم در شادی و امنیت زیستند ...

  6. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ