Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: رمان دفترچه ی ممنوع

  1. #1
    کاربر افتخاری فروم golpar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    وطن
    نگارشها
    926

    رمان دفترچه ی ممنوع

    دفترچه ی ممنوع



    شناسنامه ی کتاب

    نام:دفترچه ی ممنوع
    نوشته ی:آلبا دسس پدس
    ترجمه:بهمن فرزانه
    انتشارات بدیهه
    چاپ چهارم:تهران_1384(الان نمیدونم چاپ چندمه من اینو دارم)
    تعداد صفحه: ۳۵۰


    خلاصه داستان

    والريا زن ميانسالي است كه زندگي بسيار معمولي و پيش پا افتاده اي دارد و با كمك وام هاي گوناگوني كه علاوه بر حقوق خود و همسرش دريافت مي كند چرخ زندگي چهار نفره شان ( يعني خودش، ميشل همسرش و ميرلا و ريكارد ، دوفرزندش) را مي گذارند. وي خسته از بار مشكلات و حر ما نهاي به دوش كشيده در اين سالها، درست زماني كه در مرداب روز مرگي و زمان از دست رفته فرو مي رود، نوري تازه در زندگيش دميده مي شود و او را به دست هيجانهاي ناشي از عشقي متنوع مي سپارد، او تنها راه چاره را در درد و دل كردن ميابد.

    اما نه براي موجودي زنده بلكه دفترچه اي سياه و چرمي كه او به تازگي خريداري كرده همدم و مونس او مي شود دفترچه اي كه هيچكس از وجود آن آگاه نيست و...

    آزادی آخرین کلمه ای ست که همواره در دل دارم
    آزادی من،خط قرمز من است!

    غادة السمان

  2. 7 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2
    کاربر افتخاری فروم golpar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    وطن
    نگارشها
    926

    پاسخ : رمان دفترچه ی ممنوع

    زندگینامه ی نویسنده:
    البا دسس پدس (۱۱ مارس ۱۹۱۱ رم، ایتالیا–۱۴ نوامبر ۱۹۹۷ پاریس، فرانسه) نویسنده و روزنامه نگار ایتالیایی – کوبایی است که با ترجمه های شیوای بهمن فرزانه که بر کتاب هایش نوشته شده برای مخاطبان ایرانی نویسنده ای مشهور محسوب می شود.


    این نویسنده ی فمینیست و ضد فاشیست اکثر کتاب هایش حول محور زنان و مشکلات آنان می گردد.
    رمان‌های آلبادسس پدس، نماینده زنان قرن بیستم ایتالیا است، سال‌های جنگ جهانی دوم و چندین سال پس از پایان جنگ، که تقابل پیدا و پنهان فضای ناهماهنگ زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی و چالش زنان با محیط اطرافشان را نشان می‌دهد.
    کشمکش پنهان و آشکار زنان در نوشته‌های پدس با فضای ناهماهنگ زندگیخانوادگی و زندگی اجتماعی است و همین ویژگی است که برای زنان معاصرکشورهای جهان، جذابیت دارد و باعث می‌شود همه این زنان به نحوی با آثار اواحساس نزدیکی و همذات‌پنداری کنند.(1)
    مسئله تقابل زنان با جهان اطراف‌شان، یک مسئله حل‌نشده و جهانی است که البته در کشورهای مختلف و در بین ملیت‌های مختلف به درجات مختلفی ظاهر می‌شود.
    اشتراک در برخی فرهنگ‌ها و شباهت اوضاع سرزمین‌ها در سال‌های پس از جنگ، خواننده ایرانی را به این نویسنده ایتالیایی نزدیک می‌کند.


    برخی از آثار ترجمه شده به فارسی(که مترجم بیشتر آنها بهمن فرزانه است):




    • L’Anima Degli Altri (1935)
    • Prigionie (1936)
    • Io, Suo Padre (1936)
    • Concerto (1937)
    • Nessuno Torna Indietro (There's No Turning Back)(1938)
    • La Fuga (1940)
    • Il Libro del Forestiero (1946)
    • Dalla Parte Di Lei (The Best of Husbands) (1949)
    • Quaderno Proibito (The Secret Diary) (1952).
    • Gli Affetti Di Famiglia (1952)
    • Tra Donne De Sole (1955)
    • Invito A Pranzo (1955)
    • Prima E Dopo (Between Then and Now) (1956)
    • Il Rimorso (1967)
    • La Bambalona (1967)
    • Chansons des filles de mai (1968)
    • Sans Autre Lieu Que La Nuit (1973)
    • Nel Buio Della Notte (1976)

  4. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  5. #3
    کاربر افتخاری فروم golpar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    وطن
    نگارشها
    926

    پاسخ : رمان دفترچه ی ممنوع

    نظر من:
    رمان نثر بسیار ساده،دلکش و جذابی داره.به نوعی،مثل یک روزنامه نگاری ه.این تصور با این حقیقت که دسس پدس یک روزنامه نگاره،بیشتر رنگ حقیقت به خودش میگیره.
    والریا،زنی ه که بعد از چهل و خورده ای سال زندگی و 24 سال زندگی مشترک،تازه به این فکر افتاده که فرای پخت و پز و شوهر و بچه هاش،چیزی به نام"من"وجود داره.احساس می کنه به یه همدم و مونس احتیاج داره.شاید این احساس،در واقع ثمره ی فاصله ای ه که بین اون و شوهرش افتاده و این روی والریا تاثیر زیادی گذاشته.والریا احساس می کنه احتیاج داره درد و دلش در مورد شوهر و بچه هاش رو با کسی در میون بذاره و طبیعتا،دفترچه گزینه ی خوبیه چون همدمیه با کاغذ های سفید که فقط شنونده است.با گذر روزها،علاوه بر این که کشمکش والریا با خودش در مورد خریدن دفترچه بیشتر میشه،کمبود ها و نیاز های والریا بیشتر برای خواننده نمایان میشه.
    به قول نویسنده ی وبلاگ شب های شهرزاد: ((
    البا دسس پدس در با داستان خود می گوید که این زنان هستند که باید از خود بگذرند و خود را فدای زندگی دیگران و خانواده ی خود کنند.))
    این همون نقطه ی اشتراک بین بسیاری از زن های ایرانی و والریاست.و درواقع این رمان به مخاطب،خصوصا مخاطب زن نشون می ده که زندگیش،چه ابعاد و جنبه هایی رو در بر میگیره و با وجود این همه فداکاری و چیزی که من بهش میگم خودفراموشی،نهایتا چه اتفاقایی میفته.با این که آخر رمان،والریا نهایتا دفترچه رو میسوزونه،اما میشه همگام با گذر روزها و نزدیک شدن پایان رمان رشد شخصیتی والریا رو هم به خوبی فهمید.چیزی که نویسنده خیلی ظریف در لابه لای بیان نیاز ها و غم ها و تنهایی والریا برای خواننده به تصویر می کشه.والریای صفحه ی آخر داستان،زنی آگاه تر و با تجربه تر از والریای صفحه ی اول ه و این به خودی خود بسیار ارزشمنده.
    اما این که چرا والریا،دوباره به نقطه ی اول برمیگرده،چیزی ه که دسس پدس قضاوتش رو به خواننده واگذار کرده.


  6. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  7. #4
    کاربر افتخاری فروم golpar آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    محل سکونت
    وطن
    نگارشها
    926

    پاسخ : رمان دفترچه ی ممنوع

    نقد زیر،نقد کامل و خیلی خوبیه واسه همین با ذکر منبع براتون میذارم امیدوارم مفید باشه.

    نقد کتاب:
    دفترچه ممنوع، داستانى ست كه در نوامبر 1950 پا مى گيرد و در بر گيرنده تعارضهاى درونى يك زن خانه دار است، والريا كه مادر دو فرزند دختر و پسر است، در يكى از يكشنبه هاى سال، جهت خريد پاكتى سيگار براى همسرش، به دكان سيگار فروشى مراجعه مى كند و در آنجا متوجه كتابچه اى قطور با جلد سياه مى شود و تصميم به خريد آن مى گيرد ـ كه حتى خريد آن نيز با ممنوعيتهاى روزهاى يكشنبه همراه بوده ـ و از همان ابتدا گفتگوهاى درونى او آغاز مى شود كه اين بحران ادراك حقيقت آنچه هست و آنچه بايد باشد، مى تواند بخشى از مشغله زنان تابع سنتهاى حاكم بر زمان خود، باشد. نويسنده با پرداختن به مرزهاى حقوقى يك زن در زندگى خصوصى، تفاوتهاى خواستارى دو نسل را نيز به ميان مى آورد. از ابتداى داستان تا انتها والريا به اين مطلب اذعان دارد كه زندگى وى بر پايه تعادل بين ارزشهاى انسانى هر فرد در خانواده بنا نشده است و آرامش حاكم، ناشى از ناديده گرفتن حقوق فردى يك عضو، يعنى مادر است. او با انعطاف بيش از حد، به جايى مى رسد كه خود نمى داند كه آيا مى تواند حريم خصوصى داشته باشد يا خير؟، بنابراين در بخشى از زندگى، كه فردى خارج از چهار چوب خانواده، به وى علاقمند مى شود، و به وجود او فراتر از وظايف ديكته شده خانه دارى، نگاه مى كند، و مشوق حركت در جهت رشد توانائيهاى فردى و توجه به خواستهاى درونى، مى گردد، جدالى جديد در او آغاز مى شود: معلق بودن در فضاى مرد سالارى و طبيعى جلوه كردن گرايشهاى نهانى و اثبات نشده همسرش، و احساس گناهى بديهى براى تمايلاتى مشابه در مورد خود. در واقع اين زن، آنچنان به فكر مقدس و منعطف بودن است كه فرديت اجتماعى خود را از دست داده و در انتها به همان سنت ديرين تسليم مى شود. شايد برجسته ترين نكته در كتاب مزبور، اين نكته باشد كه مادر با وجود آگاهى از زنجيرهايى كه جامعه و افراد خانواده اش بر دست و پاى وى بسته اند، مى خواهد پيدايش تفكر اصلاح طلبى و استنكاف از خدمت كردن به خدايى به نام مرد را در خود، با انتقال همان افكارِ (مطيع محض جامعه بودن) به دخترش (ميرلا)، انكار كند. وى در جايى مى گويد: «ميرلا با پذيرش بسيارى چيزها خود را براى هميشه از وحشت گناه خلاص كرده است» او مى داند كه نسل جديد، تن به «ضميمه مرد بودن»(1) نمى دهد. والريا در انتهاى داستان با بيان اين مطلب كه: «شبها وقتى سر ميز شام مى نشينيم همگى آرام و خوشحال هستيم ولى من حالا درك مى كنم كه در حقيقيت هر كدام از ما چه هستيم، همه خودمان را گول زده و از ديگران پنهان مى كنيم»، به تقدس تصنعى خود ادامه مى دهد و دفترچه را مى سوزاند: «زن ها هريك سياه نامه اى دارند، دفترچه اى ممنوع، كه همه بايد آن را از ميان ببرند».
    كتاب حاضر، در مجموع، از ساختار موضوعى محكمى برخوردار است كه گرچه روايتى ست از يك زندگى معمولى و روزمرگى آن، اما خود مبين تحولات روانى يكى از پايه هاى اساسى جامعه كوچك خانواده يعنى مادر است، كه در آن نه با ديد فمينيستى بلكه انسانگرايانه، مى توان به تحليلهاى شخصيتى وسيعى در مورد زنان، پرداخت، «زنان كه قربانيان هميشه عشقند».(2(
    1) دوبوار، سيمون - جنس دوم - ترجمه قاسم صنعوى - نشر توس - چاپ دوم - 1380
    2) پناهى، حسين ـ تئاتر چيزى شيه زندگى ـ 1377

    کتاب درباره­ ی زنیست میانسال و کشمکش­های درونی او برای بدست آوردن استقلال فردی و حریم خصوصی­اش که سال­هاست آنها را فدای شوهر و فرزندان خود کرده­است. کتابی­ست روان و زیبا و با ساختاری منسجم.
    قسمتی ازکتاب"دفترچه ممنوع" از "آلبا دسس په دس"،
    "شبانگاه وقتی روی تخت خود دراز می کشم، درست همین خستگی است که به من آرامش می بخشد. در این خستگی نوعی سعادت حس می کنم که مرا به خواب می برد؛ شاید هم دلیل آنکه می خواهم هر جور که باشد بدون استراحت کار کنم، واقعاً همین باشد که می ترسم خستگی، این سرچشمه خوشبختی را از دست بدهم."
    میخواستم تنها باشم تا بتوانم چیز بنویسم ولی هر کس در یک خانواده بخواهد تنها باشد گناهکار است .
    میخواهم حقیقت را اعتراف کنم .........همه چیز موقعی شروع شد که این دفتر چه براق و سیاه را............
    می خواستم تنها باشم تا بتوانم چیز بنویسم ولی هرکس در یک خانواده بخواهد تنها باشد گناهکار است.
    می خواهم حقیقت را اعتراف کنم بگویم از لحظه ای که گوئیدو ازمن تقاضا کرد با او به ونیز بروم
    تصمیم گرفتم دعوتش را قبول کنم . ولی هرگز جرات نکردم حتی در این دفترچه هم به آن اعتراف
    کنم، چون در این صورت باید قبول می کردم که با همه سعی و کوشش که بیست سال است برای فراموش کردن خود کرده ام موفق نشده ام.
    همه چیز موقعی شروع شد که این دفترچه براق و سیاه را که شباهت بچه زالو دارد در زیر پالتویم گذاشتم و به خانه آوردم در حقیقت علاقه ام هم به گوئیدو از روزی شروع شد که فهمیدم می توانم چیزی را از شوهرم پنهان کنم.
    حتی اگر آن چیز یک دفترچه باشد. می خواستم تنها باشم تا بتوانم چیز بنویسم ولی هر کس در یک خانواده بخواهد تنها باشد گناهکار است. از خطوط این دفترچه، از صفحات آن همیشه افکار من نوع دیگری به نظر می رسند، حتی علاقه ای که نسبت به گوئیدو دارم تقصیر را به گردن ثروت او می اندازم که برایم نقطه ضعفی است که نمی خوام قبول و بر آن غلبه کنم. می خواهم دلم را به این خوش کنم که تنها قدرتی بیگانه باعث می شود که از وظایف خود سرپیچی کنم، چون جرات ندارم اعتراف کنم که عاشق اوشده ام. به نظر می رسد قوی ترین حس من ترس است.
    11دسامبر
    با خواندن یادداشت های دیروزم از خودم می پرسم که نکند اخلاق و شخصیتم از روزی که شوهرم به شوخی ماما صدایم کرد عوض شده باشد؟ آن روز که او مرا به این نام خواند بسیار خوشم آمد زیرا چنین به نظرم رسید که تنها " آدم بزرک" این خانه هستم، تنها کسی که همه حقایق و تجارب زندگی را خوب فهمیده است. حس کردم وظیفه و مسئولیتی که همیشه، حتی از دوران کودکی داشته ام در من قوت می گیرد. خوشحال شدم چون می دیدم که شوهرم با وجود آنکه نزدیک پنجاه سال دارد هنوز ساده و مانند یک بچه باقی مانده است. هر وقت مرا " ماما" صدا میکند با لحنی ملایم و در عین حال جدی جواب می دهم، با لحنی که وقتی ریکاردو بچه بود جوابش می دادم. ولی حالا می فهمم که اشتباه کرده بودم. چون برای او از وقتی که همدیگر را می شناسیم فقط والریا بودم.


    منبع:وبلاگ کتابدوست.
    (فیلتره انگار:http://bookfriend.**********************/post-1175.aspx )

  8. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ