Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 19

موضوع: یک جرعه کتاب

  1. #1

    یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 1
    برگرفته از کتاب ترانه خواندن به وقت باران ( مسیحا برزگر)
    "جهان دچار تنگناست ، جهان ، دل مرده است. دلیل این تنگنا و دلمردگی ، اعراض از عشق ، حقیقت و زیبایی ست. همه به مصرف توصیه و تشویق می کنند و کسی یادآور حقیقت نیست، کسی عشق نمی ورزد، کسی در آستانه ی زیبایی حیرت نمی کند. همه به داشتن و انباشتن بیشتر قدرت، ثروت، و شهرت متمایل اند. همه در رقابتی دیوانه وار فرسوده می شوند و می میرند. بی آنکه اساسا از بودن خود در این جهان پهناور باخبر شده باشند."
    آنچه امروز هستی ، حاصل دیروز توست. قدر امروز را بدانیم و انسانی بهتر برای فردا شویم.

  2. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 2
    برگرفته از کتاب استاد پیر ( لائو تزو)
    "بر نوک پا با یستی تعادلت را از دست می دهی .
    گام بلند برداری از پیشرفت خود می کاهی.
    خودنمایی کنی از توجه دیگران بر خود می زدایی.
    از فضایل خود بگویی فضیلت را از خود رانده ای.
    خود ستایی کنی کمبود خود را نموده ای.
    آنان که با راه و روش هستی و حیات دمسازند، خودستایی و خودنمایی را (( خوراکی زاید بر اشتها و باری افزون بر نیاز )) می دانند.
    در خوردن افزون بر اشتها سلامت نیست.
    و در کشیدن بار اضافه بر نیاز راحتی نیست.
    رهروان راه و روش هستی و حیات خود نمی نمایند و خود نمی ستایند."

  4. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  5. #3

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 3
    برگرفته از کتاب مشت آهنین در دستکش مخملی ( کونوسوکه ماتسوشیتا)
    "نزدیک به دو هزار و پانصد سال پیش موتسی خردمند و فرزانه چینی چنین گفت :
    چیزی که بیشترین زیان را در جهان پدید می آورد آن است که ملتی بر ملت دیگر حمله کند، قبیله ای قبیله دیگر را تاراج کند و انسانی انسان دیگر را بکشد.
    این حالت از ناتوانی ما در محبت ورزیدن به یکدیگر پدید می آید. ما می دانیم که چگونه کشور خود را دوست بداریم، ولی راه دوست داشتن دیگر کشورها را نمی دانیم. ما می دانیم چگونه قبیله خود را دوست بداریم ولی از شیوه دوست داشتن دیگر قبیله ها آگاه نیستیم. ما می دانیم که چگونه خود را دوست بداریم ولی از دوست داشتن دیگران ناآگاهیم. هنگامی که از دوست داشتن یکدیگر کوتاهی کنیم، آنگاه ضعیفان مقهور توانمندان می شوند. ناداران از سوی توانگران خوار شمرده می شوند، مردمان طبقات پایین از سوی اشراف حقیر پنداشته می شوند و ساده دلان به دست حیله گران گول می خورند. در حقیقت همه نادرستی و دشمنی ها در جهان از ناتوانی ما در محبت ورزیدن به یکدیگر سرچشمه می گیرد. بسیار مهم است که یکدیگر را دوست بداریم و خیر یکدیگر را بخواهیم."

  6. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  7. #4

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 4
    برگرفته از کتاب حکمت ها ( فرانسوا دوک دو لاروشفوکو)
    "
    - اگر خود بی عیب بودیم، از ملاحظه عیب دیگران چنین لذت نمی بردیم.
    - کبر در همگان به تساوی است، تمایز فقط در شیوه و طرز اظهار آن است.
    - به نسبت امیدهای خود وعده می دهیم و به اندازه ترسهایمان وفا می کنیم.
    - هرگز نه چنان خوشبخت و نه آنقدر شوربختیم که خود می پنداریم.
    - لطافت حرکات برای تن چون عقل سلیم است برای فکر.
    - عشق حقیقی به ظهور ارواح می ماند، همه از آن می گویند اما اندک کسی آن را دیده است.
    - فریفتن خویش بی آنکه بفهمیم همانقدر آسان است که فریفتن دیگران بی آنکه بفهمند دشوار.
    - توبه ما بیش از ندامت از ارتکاب شر، هراس از احتمال شری است که از آن سو دامنگیرمان می شود.
    - کمال شجاعت آن است که در خلوت همان کنیم که در جلوت بدان قادریم.
    - ریا ارج نهادن رذیلت بر فضیلت است.
    - تعجیل بیش از حد ما برای جبران لطف دیگران، نوعی ناسپاسی است.
    - منتهای کاردانی، دانستن بهای هر چیز است.
    - توان پنهان کردن زیرکی خویش، خود زیرکی مضاعفی است. "

  8. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  9. #5

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 5
    برگرفته از کتاب حکمت مردان صحرا ( تامیس مرتون )
    "برادر اهل سیر و سلوک از راهب بزرگ پاستور پرسید هنگامی که در حجره ام تنها به دعا نشسته ام تسلطم را بر خود از دست می دهم ، چه کنم ؟
    پیر به او گفت :
    کسی را تحقیر مکن
    کسی را تخطئه مکن
    کسی را سرزنش مکن
    تا خدا به تو آرامش دهد و مراقبه ات از اضطراب و تشویش عاری شود"

  10. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  11. #6

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 6
    برگرفته از دیالوگهای ماندگار تاریخ سینما ( مریم آذری )
    1- فیلم عطش مبارزه – کارگردان گری راس
    " امید تنها چیزیه که از ترس قویتره ، اما زیادش خطرناکه "
    2- فیلم جادگر شهر از – کارگردان ویکتور فلمینگ
    " مترسک : من مغز ندارم ، تو سرم پر از پوشاله!
    دوروتی : اگه مغز نداری پس چه جوری حرف میزنی؟
    مترسک : نمی دونم ... ولی خیلی از آدمها هستن که بدون مغز یه عالمه حرف میزنن"
    3- فیلم نابخشوده – کارگردان کلینت ایستوود
    " هرکسی به زنی آسیب برسونه، لایق زندگی نیست، چون زن ها برای مهار طبیعت وحشی باید در کنار مردها باشن."
    4- فیلم اولتیماتوم بورن – کارگردان پل گرین گراس
    " نمی تونی بی خیال کارهایی که کردی بشی، اون چه که هستی رو خودت ساختی."
    5- فیلم صورت زخمی – کارگردان برایان دی پالما
    " تو زندگی حقایقی هست که میشه فهمید، ولی نمیشه فهموند ... "
    6- فیلم خوب بد زشت – کارگردان سرجیو لئونه
    " توکو : خدا با ماست .... چون از یانکی ها متنفره !
    بلوندی : نه ... خدا با ما نیست ... چون از احمق ها هم متنفره!"
    7- فیلم شوالیه و روز – کارگردان جیمز منگولد
    " جان : یه روز وقتی آخرین قطعه ماشینو درست کردم، می پرم توش و روشنش می کنم و تخت گاز میرم تا برسم به آمریکای جنوبی.
    روی : آره ، یه روزی ، این کلمه خطرناکیه.
    جان : خطرناک ؟
    روی : چون این دقیقا یه کلمه رمزه برای هیچ وقت"

  12. 4 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  13. #7

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 7
    برگرفته از گزینه اشعار محمد علی بهمنی


    " این جا برای از تو نوشتن هوا کم است
    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است


    اکسیر من ، نه اینکه مرا شعر تازه نیست
    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است


    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
    در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

    تا این غزل شبیه غزل های من شود
    چیزی شبیه عطر حضور شما کم است


    گاهی ترا کنار خود احساس می کنم
    اما چقدر دلخوشی خوابها کم است


    خون هر آن غزل که نگفتم به پای تست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است ؟"

  14. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  15. #8

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 8
    برگرفته از پرنده می میرد، پرواز می ماند (مسیحا برزگر)
    " سالک از سه منزل عبور می کند، منزل اول، منزل تعلم و یادگیری ست. در این منزل، سالک، دانش آموز است. رهیافت او کنجکاوانه و خود او طالب جمع آوری کتب و اطلاعات است. او می گردد و معلم خویش را پیدا می کند. اما به پیر نمی رسد. او طالب معلمی است که به او آموزش بدهد، نه پیری که بنیاد او را دگرگون کند. او به دنبال معلم می گردد، زیرا گمان می کند که حقیقت را می توان تعلیم داد.
    حقیقت را نمی توان تعلیم داد، حقیقت را فقط می توان گرفت، حقیقت چیزی است که به آن دچار می شویم، مانند عشق. چیزی نیست که معلم بتواند آن را به شما منتقل کند. حقیقت در جاذبه ای شکوفا می شود که در بین پیر و سالک اتفاق می افتد. در این حالت، سالک نه سرسپرده، بلکه دل سپرده ی پیر خویش است. این گونه است که چیزی، بارقه ای، از پیر بر جان سالک می تابد، بارقه ای که نه از جنس کلام است و نه از جنس مشهودات. چیزی که سرچشمه ی یک زندگی نوین است. این اتفاق برای دانش آموز طریقت نمی افتد، او در ابتدا طالب این دگرگونی بنیادین نبوده است.
    منزل دوم منزلی ست با رهیافت مریدانه. مرید از دانش آموز جلوتر است. مرید طالب دگرگونی خویش است.مرید طالب اطلاعات نیست، بلکه طالب دگرگونی خویش است. او به دنبال پیر می گردد. معلم او را راضی نمی کند، کتاب ها او را راضی نمی کنند، او به دنبال اطلاعات مرده نیست، بلکه به دنبال امری زنده می گردد. گرچه مرید سر می سپرد، اما خود او باقی می ماند. سرسپردگی او، هنوز سرسپردگی اوست. این اراده ی اوست، تصمیم اوست که سرسپرده باشد. وقتی اراده می کنی، قدرتش را نیز داری که آن را برهم بزنی. می توانی هروقت خواستی از حلقه ی ارادت خارج شوی. در این منزل، مرید می تواند پیر خود را ترک کند. این به اراده ی مرید بستگی دارد که با پیر بماند و یا نماند. اگر به پیر خویش آری می گوید خود تصمیم گرفته است که آری بگوید. ((من)) او هنوز در میانه حضور دارد. او جلوتر از طالب علم است، اما هنوز با پیر خویش یگانه نشده است.
    منزل سوم منزل دل سپردگی است. دل سپرده، تسلیم است، اما تسلیم او ناشی از اراده ی او نیست، او فقط بستر این تسلیم است. او نمی تواند بگوید که (( من تصمیم گرفته ام که تسلیم پیر خویش باشم )) دل سپرده ، عقب گرد نمی کند، او در حقیقت پیر خود فانی می شود، دیداری هست و ظهوری و تجربه ای ژرف، تجربه ی جذبه ، حقیقت، خدا.
    دل سپردن یعنی شکوفا شدن. دل سپردن اکسیر است. بی درنگ تمامی دل مشغولی ها یت محو می شوند، گویی اصلا وجود نداشته اند. گویی از خواب پر از کابوس خویش برخاسته ای و اکنون می دانی که آن فقط یک رویا بوده است. فراموش نکن که هدف این است : رسیدن به صراط دل سپردگی."

  16. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  17. #9

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 9
    برگرفته از هیولا شناس (ریک یانسی)
    "دشمن ما ترسه. ترس کورکورانه و بی منطق. ترس حقیقت رو از پا درمیاره و شواهد رو مسموم می کنه و ما رو به سمت فرضیه های اشتباه و نتایج نامعقول سوق می ده. دیشب اجازه دادم دشمن بر من غلبه کنه، دشمن من رو کور کرد و حقیقت مشهود رو از دیدم پنهان کرد. این حقیقت که شرایط مون به وخامتی که ترس به من قبولاند، نیست."

  18. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  19. #10

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 10
    برگرفته از حکمت کهن (وو وی)
    " ذهن آدمی خالق واقعیت اوست. آنچه را که در ذهنتان حفظ می کنید، به شکلی در زندگیتان نمایان می شود. اگر نگرانی و فشار را در ذهنتان نگاه دارید، خودشان را به صورت تنش و درد جسمانی نشان خواهند داد. اگر قدردانی و شادمانی را در خاطرتان حفظ کنید، خودشان را به شکل سلامت تابناک و سیمایی درخشان در زندگیتان متجلی می سازند."

  20. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  21. #11

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 11
    برگرفته از تاملات (مارکوس اورلیوس)
    "کارهای مورد علاقه ات را انجام بده، و با این همه، منفعت عموم را از نظر دور مدار؛ تا آن جا که لازم است تفکر کن، ولی از خود تردید نشان مده؛ و نظرهای خود را به شیوه ای متظاهرانه بهتر جلوه مده. از پرگویی بپرهیز، از رئیس مآبی دوری کن. خدای درونت باید بر انسانی نیرومند، پخته، دولتمرد، رومی و فرمانروا حاکم باشد؛ انسانی مصمم و مقاوم، مانند سربازی که منتظر اشاره ای است تا کارزار زندگی را ترک کند و خلاصی یابد، انسانی که اعتبار بی چون و چرایی دارد و محتاج تایید و تصدیق خود یا دیگران نیست. این است راز شادی و سرخوشی، راز اتکا به نفس و بی نیازی از طلب آرامش از دیگران. ما باید روی پای خود بایستیم، نه این که دیگران ما را سرپا نگه دارند."

  22. سپاس

  23. #12

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب – 12
    دعای فرانسیس آسیزی
    " خداوندا، مرا وسیله آرامی خود قرار ده،

    بگذار جایی که کینه است، مهر بکارم؛
    و هر جا آسيب است، عفو؛
    جایی که شک است، ایمان؛
    جایی که نومیدی است، امید؛
    جایی که تاریکی است، روشنی؛
    و جایی که غم است، شادی.
    خداوندا،
    مرحمتی کن تا تسلی دادن را بیشتر جویم از تسلی یافتن؛
    فهمیدن را از فهمیده شدن؛
    و دوست داشتن را از دوست داشته شدن.
    چرا که در بخشش است، که به ما خواهند بخشید؛
    و در بخشایش است، که خواهندمان بخشود؛
    و در مرگ است، که حیات جاودان خواهیم یافت."

  24. سپاس

  25. #13

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب - 13
    برگرفته از کتابچه تمرین ذن در دنیایی پرهیاهو (اریک پیگانی)
    "پراگماتیک، از واژه یونانی پراگماتیکوس، (( عمل گرایی )) گرفته شده است. ذن نیز در واقع چیزی جز عمل گرایی در (( زندگی واقعی )) نیست و می توان گفت که بر دو اصل استوار است :
    (( در جست و جوی ساده زیستی بودن ))
    (( تلاش مستمر در جهت عمل صحیح ))
    از این رو، ذن را نمی توان یک مکتب فلسفی پیچیده دانست و به هیچ وجه نوعی دین یا مذهب نیست.
    رسیدن به ذن پیش از هر چیز، خودشناسی و هماهنگی با خویشتن در زندگی روزمره است، یعنی (( هوشیاری کامل در لحظه ی حال )).
    بر کسی پوشیده نیست که با توجه به اوضاع زیست محیطی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و روانی این کره خاکی و جوامع بشری در سال های پیش رو، بیش از امروز دست خوش ناملایمات خواهند بود.
    با وجود قدمت هزار ساله ی اصول ذن ، گذر زمان هیچ تاثیری بر آن ها نگذاشته و هرگز هم کهنه نخواهند شد. چنانچه رموز آن را فرا بگیرید و نگرش خود را بر اساس آن تغییر دهید، دیگر (( با هر بادی نخواهید لرزید)) و (( آن جایی خواهید بود که باید باشید)).
    روزی راهبی از بودا پرسید (( بهترین هدیه ای که می توانی به کسی بدهی چیست ؟)) بودا در پاسخ گفت : (( نعمت نترسیدن ))
    حس ترس در تاریخ بشری آن قدر اهمیت داشته است که در مکتب ذن، برای پرداختن به آن تمرینی کاملا جداگانه در نظر گرفته شده ... البته در این جا ترسی که ریشه آن نوعی بیماری روانی ست مطرح نیست ، بلکه ترس های مشترکی مورد نظر است که در علم روانشناسی جز پنج احساس بنیادین هر انسان دانسته می شوند.( ترس، میل، لذت، نفرت، خشم ). با این که این احساس بخشی از ذات بشر است، با توجه به شرایط زندگی ما اشکال مختلفی می گیرد که آشکارا مانع تابیدن نور خوشبختی به زندگی ما می شود.
    و سر انجام این که ، ترس های ما اجازه نمی دهند آن که واقعا هستیم باشیم.
    ترس از کمبود، تنهایی، از این که دوستمان نداشته باشند، فنا شدن ( مرگ، ناشناخته ماندن، این که به علت بیکاری در میان انسانهای دیگر نباشیم ) و ترس های محیطی ( ترس از دیگران، موقعیت های جدید ...) از شایع ترین انواع ترس دانسته می شود.
    آرام بگیر
    (( نباید در فکر گذشته و آینده باشی. فقط به فکر لحظه ای میان این دو باش که این جا و اکنون است.))
    استاد سوسان"

  26. سپاس

  27. #14

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب – 14
    برگرفته از تعالیم حکیمانه (استفان کاوی)
    "اگر همه هوای اتاقی که هم اکنون در آن هستید مکیده شود، چه اتفاقی برای شما می افتد؟ شما به چیزی جز رسیدن هوا توجه نمی کنید. بقاء یافتن و زنده ماندن تنها انگیزه شما خواهد بود؛ اما حالا که هوا دارید انگیزه ای به شما نمی دهد. این نکته در زمینه انگیزه انسانی بسیار مهم است؛ نیازهایی که برآورده می شوند انگیزه نمی دهند. فقط نیازهای ارضا نشده انگیزه می دهند. بعد از بقای فیزیکی مهم ترین نیاز انسان بقای روانی است. انسان می خواهد درک شود، مورد تایید قرار گیردو از او قدردانی به عمل آید. وقتی همدلانه به حرف کسی گوش می دهید به او هوای روانی می دهید.
    اگر می خواهید به رابطه ای که با کسی دارید بها دهید، با پویایی، دقت و همدلانه به حرفهای او گوش فرا دهید. سطحی گوش ندهید، با اشتیاق گوش دهید، زیرا شما همدل هستید نه این که سودتان ایجاب می کند این کار را انجام دهید.
    هر انسان از چهار موهبت برخوردار است. خودآگاهی، وجدان، اراده مستقل و تصور خلاق. این چهار عامل به ما اوج آزادی انسانی را می دهند که عبارتند از قدرت انتخاب کردن، واکنش نشان دادن و تغییر کردن."

  28. سپاس

  29. #15

    Re: یک جرعه کتاب

    یک جرعه کتاب – 15
    برگرفته از ذن در هنر کمانگیری (اویگن هریگل)
    به قول تاکوان، کمال شمشیر زنی وقتی حاصل می شود که دل را به هیچ اندیشه ای پریشان نکرده باشد، یعنی نه اندیشه ی "من" و "تو"، نه اندیشه خصم و شمشیرش، نه اندیشه ی شمشیر من و راه به کار بردنش، و نه هیچ اندیشه دیگری، حتی اندیشه مرگ و زندگی. ((همه چیز تهیت است، خود تو، شمشیر رخشان، و بازوانی که آن را به کار می برد. حتی اندیشه تهیت نیز دیگر آن جا نیست.)) تاکوان می گوید (( از این تهیت مطلق است که شگفت آورترین گشایش عمل پیش می آید))
    مرد ذن مانند استاد شمشیر زنی آرام است، دستپاچه نیست ، همانطور که کودک دستپاچه نیست. اما بر خلاف کودک خویشتن دار و آرام و فروتن است، بی آنکه کمترین آرزوی خودنمایی در او باشد. مردن ذن همانند استاد شمشیرزنی و به مانند کودک بی باک است اما بر خلاف کودک، روز به روز کمتر دستخوش بیم می شود. سالها نظاره بی وقفه دل به او آموخته است که بنیاد مرگ و زندگی یک ریشه است و به یک لایه از حقیقت تعلق دارد. او دیگر نه در بیم زندگی گرفتار می شود و نه در دام خوف مرگ نگران می گردد.چنان که باید در جهان دل خوش است و این تمامی صفت ذن است.

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ