Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

صفحه 1 از 17 12311 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 245

موضوع: معرفی کارتون های قديمی و دوران بچگی

  1. #1
    Hime Sama
    Hime Sama
    Crown Clown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    محل سکونت
    Paradise
    نگارشها
    5,103

    Wink معرفی کارتون های قديمی و دوران بچگی

    ویرایش توسط lucky15000 : 02-18-2008 در ساعت 07:33 AM

  2. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2
    Registered User Aram آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    محل سکونت
    Teh
    نگارشها
    462

    linghuchong

    من همين الان قسمت اول بابا لنگ دراز رو دانلود کردم و ديدم. کلی ياده قديما کردم گفتم بد نيست چندتا عکس و ... ازش بزارم.
    اسمه اصلی اين سريالWatashi no Ashinaga Ojisan است که در ساله 1990 ساخته شد. يه فيلم ديگه هم از روش تو ساله 1976 ساخته شده بود که فکر نکنم هيچ کدوممون ديده باشيمش.

    warashi= I
    قيد مالکيت = no
    watashi no = my
    ashinaga=long leg
    oji=daddy
    برای احترام آورده می شود = san
    اينم آموزش ژاپنی



    الان که داشتم نگام ميکردم ديدم آهنگ اولشو کاملنTV ما عوض کرده بود ولی آهنگ آخر رو فقط موسيقی متنشو پخش کرده بودن.

    Opening Theme: "Growing Up" by Mitsuko Horie
    Ending Theme: "Kimi no Kaze" by Mitsuko Horie

    اينم عکس خانم Mitsuko Horie که هم خواننده آهنگ های اين سريال بودن و هم به جای خوده جودی صحبت ميکردن:




    اينم کليپ آهنگ اول (توي توربو آپلود بايد 30-40 سانيه صبر کنيد تا وسط های سفهه لينک دانلود رو بهتون بده). فايل wmv است و تو media player ميتونين نگاه کنين:


    http://d.turboupload.com/d/751933/longlegs.wmv.html

    يه چيزی بگم؟ ژاپنيش خيلی قشنگ تر از فارسيشه، با اينکه دوبلر های ما يکی از بهترين ها تو دنيان ولی بازم نميتونن نوع بيان ژاپنی رو درست پياده کنن.

  4. #3
    Registered User Aram آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    محل سکونت
    Teh
    نگارشها
    462

    persiana

    اول از همه بگم جاي خواهر لينخو خالي نباشه (که هست)، دوم هم ياد دوران چوبين بيني بخير ^_^ سوم هم اينکه ديدم کارتون (انيم) هاي ژاپني زياد شد گفتم من هم يه فيلم کارتوني با موضوعي غير ژاپني معرفي کنم و اون چيزي نيست به جز آخرين تک شاخ، محصول سال 1982 که تقريبا همزمان در اوايل دهه ي 60 در سينماهاي تهران هم نمايش داده شد:



    داستان اين فيلم انيميشن در مورد تک شاخي است که براي خودش در جنگلي که به خاطر وجودش همواره سبز است زندگي مي کند و يک روز به ناگاه متوجه مي شود او آخرين تک شاخي است که در اين دنيا باقي مانده. او از اين موضوع تعجب ميکند که چطور چنين چيزي امکان دارد و راه ميفتد تا ديگر تک شاخ ها را پيدا کند که گفته مي شود کينگ هاگارد به وسيله ي گاو قرمز آنها را در داخل دريا زنداني کرده است. تک شاخ ما (که فط کساني که به وجود تک شاخ ها اعتفقاد دارند ميتواندد او را از يک اسب معمولي تشخيص بدهند) در راه گرفتار مي شود ولي تردستي به نام اشمندريک او را نجات ميدهد و به همراه مولي که در راه با او آشنا شده اند به تک شاخ کمک مي کنند تا به قصر کينگ هاگارد برسند ولي در اين بين ناگهان گاو قرمز که وجود يونيکورن را حس کرده سر و کله اش پيدا مي شود و به سوي او حمله ور مي شود و اشمندريک براي نجات جان تک شاخ او را تبديل به يک دختر مي کند و گاو قرمز پي کارش مي رود، آن 3 سپس وارد قصر هاگارد مي شوند و پسر کينگ هاگارد (شاهزاده لير) که شواليه اي شجاع و جوتنمرد است عاشق دختر (تک شاخ) مي شود ولي دختر که از اين تغيير يافتنش ناراحت است به او توجهي نمي کند و هيچ احساسي نسبت به او ندارد (چون تک شاخ ها فاقد احساسات انساني هستند)، از آن سوي کينگ هاگارد هم نسبت به اين دختر شک دارد چون وقتي به چشم هاي او نگاه مي کند نمي تواند تصوير خودش را در آنها ببيند. از طرف ديگر شاهزاده لير تمام تلاشش را براي جلب توجه دختر که اشمندريک او را آمالثيا معرفي کرده مي کند و وقتي موفق نمي شود از مولي کمک مي خواهد، مولي هم آمالثيا را نصيحت مي کند که دست کم با خوشرويي با آن شاهزاده برخورد کند ولي آمالثيا (تک شاخ) توجهي نمي کند تا اينکه شاهزاده برايش آهنگي مي خواند و تک شاخ تغيير شکل داده ي ما کم کم عاشق شاهزاده ي جوان مي شود! ولي بايد ديگر تک شاخ ها را پيدا کنند و مولي، به وسيله ي گربه ي سخنگويي که در قصر زندگي ميکند متوجه ي راه مخفي موجود در قصر شده و به همراه اشمندريک، آمالثيا و شاهزاده لير وارد تونل مخفي ميشوند که به ناگهان گاو قرمز در برابر آنها ظاهر مي شود و در حين فرار پاي آمالثيا به شاخه اي گير کرده و مي افتد و اين بار اشمندريک او را دوباره تبديل به تک شاخ مي کند و او به سرعت موفق به دور شدن از گاو قرمز مي شود، ولي گاو قرمز هم به دنبال او از تونل خارج شده و سعي در فرستادن او به داخل آب و زنداني کردنش در دريا دارد که شاهزاده لير به کمک او مي شتابد ولي مورد ضربه ي گاو قرمز قرار گرفته و بيهوش به کناري مي افتد، تک شاخ عاشق ما با ديدن اين صحنه ناراحت شده و به سمت گاو قرمز حمله ور مي شود و او را مجبور مي کند وارد آب هاي دريا شود (کينگ هاگارد هم ناظر تمامي اين صحنه ها از بالاي برجش است)، ولي به محض ورود گاو قرمز به داخل دريا، ناگهان امواج عظيمي شمل مي گيرند و صد ها تک شاخ زنداني در داخل دريا آزاد مي شوند و به خشکي مي آيند و کاخ کينگ هاگارد را ويران کرده و باعث سرنگون شدن هاگارد به داخل دريا مي شوند. دنيا دوباره پر از تک شاخ شده ولي تک شاخ ما، تنها يونيکورني است که مي تواند احساس دوست داشتن و غم و اندوه را درک کند و به خاطر اين موضوع از اشمندريک تشکر مي کند و او هم به جنگل خودش باز مي گردد.
    اين انيميشن بر اساس کتابي با همين نام (آخرين تک شاخ) از پيتر اس بيگل(Peter S. Beagle) نوشته شده که کار فيلمنامه نويسيش را هم خودش بر عهده داشته (وي همين درگير دعوايي حقوقي با شرکت گرانادا اينترنشنال است که با وجود فروش بيش از 600 هزار کپي از نسخه ي دي وي دي اين فيلم، چيزي به او پرداخت نکرده اند). کارگرداني فيلم نيز بر عهده ي ژول باس (Jules bass) و پيتر رنکين جونيور (Peter Rankin, Jr) بوده.

    مورد جالب توجه اين نکته است که با وجود اينکه اين فيلم توسط يک کمپاني آمريکايي ساخته شده ولي اين انيماتورهاي ژاپني بوده اند که در خلق آن نقش داشته اند.

    همچنين اين فيلم آهنگ زيبايي هم به نامThe Last Unicorn دارد که توسط جيمي وب ساخته و گروه America آنرا اجرا کرده است (براي شنيدن يا دانلود آهنگ اينجا کليک کنيد)

    در ضمن اين افراد به جاي شخصيت هاي فيلم صحبت کرده اند:

  5. سپاس

  6. #4
    Registered User Aram آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    محل سکونت
    Teh
    نگارشها
    462

    persiana




    يادم نمياد اسم فاريسش چي بود ولي يه تمساحي بود که همه رو اذيت مي کرد و مي خورد و بعد يه روز دندون درد گرفت و همه ي حيوانات خوشحال شدند و بهش خنديدند به جز يه پرنده که رفت به کمکش و دندون خرابشو کند و بعد همه با هم دوست شدند و تمساحه هم ديگه کسي رو اذيت نکرد ^_^

    اسم روسي: Птичка Тари
    سال ساخت: 1976 (اوا، هم سن منه، اين کارتون ^_^)

    از لينک زير هم ميتونيد کتابشو که به صورت يک فايل power point (چند تا فايل rar شده البته) دانلود کنيد و کل داستان به يادتون بياد ^_^

    http://ourkids.info/?p=122

  7. سپاس

  8. #5
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    BRADER SHIAN
    روياهای ژاپنی ما:rofl:
    نويسندگان زيگ زاگ محبوبترين کارتونهای دوران کودکی را انتخاب کردند


    خانواده دکتر ارنست، رامکال، پرين، بچه های مدرسه والت، آن شرلی، سارا (پرنسس) کوچولو، بنر، نيک و نيکو، لوسی و مهاجران، آنت و قصه های آلپ و حنا، دختری در مزرعه...

    برای نوجوانان امروزی که وقت فراغتشان را بين وبگردی و تماشای جديدترين فيلمهای روز در شبکه های ماهواره ای می گذرانند، دشوار است تصور کنند که بخش اعظم شخصيتهای کارتونی که روياهای کودکان دهه شصت و اوايل هفتاد را شکل می دادند، همگی از خط توليد يک شرکت ژاپنی بيرون آمده بودند.

    در دوران تحريم اقتصادی، جنگ و غرب ستيزی، شرکت ژاپنی نيپون فرصت يافته بود تا با محصولات ارزانترش، بازار برنامه های کودکان را در تلويزيون ايران به انحصار خود در آورد. کودکان ايرانی، داستانهای مشهور غربی همچون تام ساير، هکلبری فين، دور دنيا در هشتاد روز، بابا لنگ دراز و حتی افسانه ايرانی «سندباد بحری» را هم به روايت نسخه های ژاپنی نيپون می ديدند.

    در کنار آنها، شماری از کارتونهای غربی هم (که بازمانده از دوران پيش از انقلاب يا نخستين سالهای پس از آن بودند و بسياری از آنها گرايش آموزشی داشتند) به سهم يک ساعته کودکان از تلويزيونی راه می يافتند که آکنده از اخبار و اعلاميه های جنگ بود.

    اين جيره روياهای ارزان قيمت، روزی دو نوبت عرضه می شد؛ صبحها برای دانش آموزانی که بعدازظهر به مدرسه می رفتند و تکرارش در بعدازظهر برای کسانی که صبح، سر صف و کلاس بوده اند.

    ابراهيم ايوبی، که حالا حقوقدان و وکيل دادگستری است به ياد می آورد که گاهی هفته ها که «صبحی» بود، برای آنکه زودتر قسمت تازه کارتون محبوبش را ببيند، خود را به مريضی می زد و به مدرسه نمی رفت تا خانه بماند و پای تلويزيون بنشيند.

    با گذشت نزديک به دو دهه، نويسندگان مجله زيگ زاگ، همزمان با روز جهانی کودک و تلويزيون، کارتونهای محبوب دوران کودکی خود را برگزيده اند:

    خانواده دکتر ارنست

    نام اصلی: فلون در جزيره شگفت انگيز، بر اساس: خانواده سوئيسی رابينسون (يوهان داويد ويس -1812)، محصول: نيپون (ژاپن)- 1981، 50 قسمت 26 دقيقه ای

    در اين نسخه کارتونی، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است. پدر او، دکتر ارنست نامه ای از دوست انگليسی خود دريافت می کند که حالا در استراليا اقامت دارد و از دکتر ارنست هم می خواهد تا به او بپيوندد زيرا در اين سرزمين مهاجران، به شدت به پزشک نياز است. اعضای خانواده، تصميم می گيرند تا خانه قديمی خود در برن را ترک کنند و راهی سفر دريايی به سوی استراليا شوند اما سرانجام سرنوشت آنها را به صورت کشتی شکستگانی به ساحل اين جزيره می رساند. خانواده دکتر ارنست تلاش می کنند تا خود را با وضعيت تازه تطبيق دهند و با استفاده از منابع غنی موجود در جزيره و بقايای کشتی شکسته، زندگی را از نو سروسامان دهند. در اين ميان، سازندگان کارتون قصد داشته اند تا با روايت ماجراهای فلون کنجکاو و پرشور، بر اهميت نقش خانواده و لذت زندگی در ميان طبيعت بکر تاکيد کنند.

    پلنگ صورتی

    خالق: فريتز فره لنگ، محصول: دو پاتی-فره لنگ و يونايتد آرتيستز (آمريکا) - 1963 تا حال حاضر، 124 قسمت رنگی، قالب کلاسيک: قطعه های شش دقيقه ای

    شخصيت کارتونی پلنگ صورتی، ابتدا برای تيتراژ آغازين و پايانی فيلمی به همين نام (ساخته بليک ادواردز) طراحی شد. اما محبوبيتش چنان بالا گرفت که در تيتراژ همه فيلمهای بعدی مجموعه پلنگ صورتی (به جز «تيری در تاريکی») حضور يافت و مجموعه ای از فيلمهای کوتاه کارتونی بر محور همين شخصيت ساخته شد. تم به ياد ماندنی موسيقی فيلم پلنگ صورتی که ساخته هنری مانچينی است، اين فيلمهای کوتاه کارتونی را نيز همراهی می کنند. کارتونهای پلنگ صورتی با مايه های سوررئال و انتزاعی داستانش و حرکات پانتوميم وار شخصيت اصلی، تاثير چشمگير بر تحول و پيشرفت آثار انيميشن داشته و علاوه بر محبوبيت عام، مورد توجه و تحسين منتقدان هم قرار گرفته است. در اين فيلمهای کوتاه، علاوه بر شخصيت اصلی، شخصيتهای فرعی به يادماندنی و مشهوری همچون بازرس، مورچه و مورچه خوار حضور می يابند.

    بامزی، قوی ترين و مهربان ترين خرس دنيا

    خالق: رون آندرياسون، محصول: سوئد - 1966 تاکنون، چندين قسمت سياه و سفيد در دهه شصت و هفت قسمت رنگی در اوايل دهه هفتاد ميلادی

    بامزی، خرس قهوه ای مهربانی است که با خوردن کوزه ای از عسل که مادربزرگش برای او تهيه می کند، قدرت می گيرد. دوستان نزديک بامزی، ليلی اسکات، يک خرگوش سفيد ترسو و اسکالمان (در انگليسی: پرفسور شل بک، در فارسی: شلمان) لاک پشت نابغه و مخترع هستند. داستان بامزی در طول چهار دهه دنبال شده و بسط يافته است تا جايی که امروز بامزی، چهار فرزند و ليلی اسکات يک فرزند دارد. شخصيت بامزی ابتدا در سال 1966 با مجموعه ای از فيلمهای کوتاه تلويزيونی معرفی شد و همزمان به صورت کميک استريپ هفتگی در روزنامه به چاپ رسيد. اما از سال 1973 شخصيت بامزی که به سرعت به شهرت و محبوبيت رسيده بود، دارای مجله اختصاصی خود شد. مجله مصور بامزی، اهداف آموزشی دارد و در صفحات ويژه «مدرسه»، شخصيتهای داستانی به خوانندگان درباره حيوانات، فرهنگهای بيگانه، جهان و ساير موضوعات آموزش می دهند. بامزی و دوستانش، اصول اخلاقی خود را دارند و به شدت عليه نژادپرستی، زورگويی و خشونت موضع می گيرند.

    بابا لنگ دراز

    براساس کتابی به همين نام (نوشته جين وبستر - 1912)، محصول: نيپون (ژاپن)- 1990، 40 قسمت 26 دقيقه ای
    شخصيت اصلی داستان، جروشا «جودی» آبوت دختر سرزنده و باهوشی است که در يک پرورشگاه بزرگ می شود اما با پشتيبانی مالی حامی ناشناس خود می تواند به مدرسه خصوصی راه يابد. جودی که حامی خود را نمی شناسد و فقط در يک نگاه از پشت سر ديده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلب درباره زندگی و فعاليتهايش به او نامه می نويسد (رمان در قالب همين نامه ها روايت می شود). جودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگی خود با جامعه پيرامونش را که ناشی از بزرگ شدن در انزوای پرورشگاه است، جبران کند. در پايان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند.

    همينه

    نام اصلی: پت و مت ( پيش از آن: و همينه!)، خالق: لوبومير بنش، ولاديمير ژيرانک، محصول چکسلواکی -1976 تا 2005، 78 قسمت رنگی
    شخصيتهای اصلی اين مجموعه عروسکی، دو کارگر و تعميرکار دست و پا چلفتی هستند که در هر قسمت می خواهند مشکلی را حل کنند اما هرچه تلاش می کنند، مشکل پيچيده تر می شود و مشکلات جانبی بيشتری پديد می آيد. در آخر، با احمقانه ترين و پردردسرترين شيوه به راه حلی دست می يابند که از آن «رضايت» دارند. دو شخصيت عروسکی ابتدا در فيلم کوتاهی به نام «متفکران» حضور يافتند و سپس مجموعه تلويزيونی مستقلی بر اساس اين شخصيتها با عنوان «و همينه!» ساخته شد. در اين زمان بود که شکل و ظاهر آنها به صورت کنونی طراحی شد. عاقبت در سال 1989 اين شخصيتها دارای نامهای پت و مت شدند و مجموعه تلويزيونی آنها هم به همين اسم ناميده شد.

    تام و جری

    خالقان: ويليام هانا، جوزف باربرا، محصول: مترو گلدوين ماير و کمپانی های ديگر - از 1940 تا حال حاضر
    اين موش و گربه، بازيگران يکی از ستايش شده ترين و محبوبترين کارتونهای هاليوود هستند. داستان درگيری های تام و جری که هر بار در قالب يک فيلم کوتاه کارتونی با موضوعی مستقل روايت می شود، بيش از شش دهه است که تماشاگران تلويزيون و سينما را سرگرم می کند. شخصيتهای تام و جری علاوه بر کارتونهای تلويزيونی به فيلمهای سينمايی، بازی های کامپيوتری و کتابهای مصور هم راه يافته است. گذشته از اين، در بسياری از آثار سينمايی و ادبی ديگر هم ارجاعات و اشاراتی به اين مجموعه کارتونی شده است. به طور خاص، عبارت «تام و جری» کنايه ای از دشمنی بی دليل، بی هدف و پايان ناپذير شده است، چنان که مضمون اصلی مجموعه، «دعوای موش و گربه» هم از قديم به چنين معنايی به کار می رفت. پس از خالقان اصلی مجموعه، جين دايچ، کارتونيست آمريکايی مقيم پراگ و چاک جونز، کارگردان آمريکايی که با لونی تونز و شخصيتهايی چون باگز بانی، دافی داک و رودرانر و کايوت شهرت دارد، قسمتهايی از تام و جری را در دهه شصت ساخته اند.

    تنسی تاکسيدو و چاملی

    نام اصلی: تنسی تاکسيدو و داستانهايش. محصول: توتال تلويژن برای تلويزيون سی بی اس (آمريکا) - از 1963 تا 1966

    داستان اين مجموعه کارتونی محبوب که در کنار سرگرمی اهداف آموزشی هم دارد، بر محور يک پنگوئن به نام تنسی تاکسيدو و دوستش چاملی که يک شيرماهی است شکل می گيرد. اين دو دوست در باغ وحشی زير نظر يک نگهبان تندمزاج به نام استنلی لوينگستون زندگی می کنند. آنها اغلب از اين باغ وحش فرار می کنند و در دنيای بيرون به دردسر می افتند. وقتی از حل مشکل و دردسر خود عاجز می شوند به سراغ دوستشان، آقای ووپی که استاد دانشگاه است می روند. آقای ووپی در هر زمينه ای اطلاعات وسيعی دارد که با کمال ميل در اختيار دوستانش می گذارد و با کمک يک تخته سياه سه بعدی که از کمد درهم و برهمش بيرون می کشد، توضيح می دهد. تنسی تاکسيدو و چاملی، سپس تلاش می کنند تا اطلاعات تازه خود را برای حل مشکلی که به آن دچار شده اند به کار ببرند اما نهايتا به دردسر بزرگتری با استنلی، نگهبان باغ وحش دچار می شوند. بازيگری که در اين مجموعه به جای تنسی تاکسيدو حرف زده است، بيست سال بعد در نقش بازرس گجت گويندگی می کند.

    مهاجران

    نام اصلی: رنگين کمان جنوبی، محصول نيپون، ژاپن - 1982، 50 قسمت 26 دقيقه ای
    در حافظه کسانی که از کودکی خود سالهای بيشتری فاصله گرفته اند، قصه های اين مجموعه و حتی گاهی هويتش با «خانواده دکتر ارنست» اشتباه می شود. اينجا هم بار ديگر با داستان سفر يک خانواده اروپايی به قلب طبيعت بکر استراليا روبرو هستيم: اما خانواده لوسی، برخلاف خانواده «سوئيسی» دکتر ارنست، از انگلستان به استراليا مهاجرت می کنند تا يک مزرعه بزرگ را اداره کنند. آغاز زندگی تازه با نااميدی و ناکامی تمام همراه است. روزهای دردناک نوميدی شان تا زمانی که سرانجام زمين مزرعه شان را صاحب می شوند ادامه دارد. با وجود اين، لوسی و خواهرانش از تجربه های متنوع و تازه خود، از جمله کشف حيوانات عجيب و غريب و آشنايی با بوميان و ديدار با آدمهای جديد لذت می برند.

    بارباپاپا

    براساس مجموعه کتابی به همين نام نوشته آنت تيسون و تالوس تيلور، محصول: فرانسه 1975، 40 قسمت پنج دقيقه ای

    مجموعه کتابهای مصوری که نخستين بار در دهه هفتاد به زبان فرانسه انتشار يافت و سپس به دهها زبان ديگر ترجمه شد، نام «بارباپاپا» را به دو معنا به کار می برد؛ هم نام شخصيت اصلی کتاب است و هم «نوع» يا «گونه» موجوداتی که اين شخصيت به آن تعلق دارد. کلمه بارباپاپا به قرينه از واژه فرانسوی barbe à papa ساخته شده که به معنای پشمک است. بارباپاپا خود يک موجود صورتی رنگ است که در حالت عادی شکلی شبيه گلابی دارد اما می تواند به هر شکلی درآيد. او در ميان زندگی آدمها بر خورده و سعی می کند که خود را با اين سبک زندگی تطبيق دهد. او پس از ماجراهای شگفت انگيز فراوان، با زنی هم*نوع خود به نام بارباماما آشنا می شود که سياه رنگ است. آنها هفت بچه (باربابيبی) به دنيا می آورند که هريک به رنگی هستند: باربازو (زرد، پسر، عاشق حيوانات)، باربالالا (سبز، دختر، عاشق موسيقی)، بارباليب (نارنجی، دختر، عاشق کتاب)، باربابو (سياه و پشمالو، پسر، عاشق هنر)، باربابل (ارغوانی، دختر، عاشق زيبايی)، باربابرايت (آبی، پسر، عاشق علوم)، باربابراوو (قرمز، پسر، عاشق قدرت و پهلوانی).

    حنا، دختری در مزرعه

    نام اصلی: کاتری، دختر گاوچران، محصول نيپون (ژاپن) - 1984، 49 قسمت 26 دقيقه ای

    يکی ديگر از محصولات شرکت نيپون که در غياب توليدات پرطرفدار (و گران قيمت تر) بين المللی به بازار ايران راه پيدا کرد و در ميان تماشاگران خردسال آن دوران محبوب شد. داستان فرزندی که به دنبال مادرش می گردد، مضمون آشنای سريالهای ژاپنی آن دوران، از جمله هاچ زنبور عسل، در اينجا هم تکرار می شود؛ کاتری (حنا) با پدربزرگ و مادربزرگش در مزرعه ای در فنلاند زندگی می کند و منتظر است مادرش که برای کار به آلمان رفته بازگردد. اما جنگ جهانی آغاز می شود و کاتری (حنا) با وقايع ناگوار بسياری روبرو می شود از جمله قادر به برقراری ارتباط با مادرش نيست. اما او اين دشواری ها را با سخت کوشی و اراده قوی تحمل می کند و همواره از محبت و علاقه اطرافيانش برخوردار است.

    بنر

    نام اصلی: بنر تيل، داستان سنجاب خاکستری، بر اساس داستانهايی از ارنست تامپسون ستون، محصول: نيپون (ژاپن) - 1979، 26 قسمت 26 دقيقه ای
    باز هم ماجرای جدايی از مادر (نامادری) در يکی از محصولات نيپون که داستان آن اين بار، همچون مجموعه ديگری از ساخته های همين شرکت (دهکده حيوانات با نام اصلی ميشا) در ميان حيوانات می گذرد. سنجابی کوچک اندکی پس از به دنيا آمدن به مزرعه ای می آيد و از بخت بد به دست انسانی گرفتار می شود که قصد دارد او را به گربه دست آموزش بدهد تا بخورد. اما دل گربه به حال سنجاب کوچک می سوزد، او را به فرزندی قبول می کند و نام بنر بر او می گذارد. بنر و مادر گربه اش با شادمانی در مزرعه زندگی می کنند اما خوشبختی انها طولی نمی کشد؛ مزرعه آتش می گيرد، بنر از مادرش جدا می شود و ناچار به جنگل فرار می کند؛ جايی که با حيوانات جنگلی روبرو می شود و ماجراها و دشواری های مختلفی را تجربه می کند.

    پسر شجاع

    نام اصلی: ماجراهای دون چاک، محصول KNACK (ژاپن)- 1975، 26 قسمت نيم ساعته، دنباله: داستانهای تازه دون چاک، 1976، 73 قسمت

    در رقابت ميان نيپون و توئی، دو توليدکننده بزرگ انيميشن در ژاپن، KNACK جزو شرکتهای ناکامی است که هرگز نتوانسته چنان موفقيتی را به دست آورد و صرفا به توليد محصولات تقليدی و ارزانتر که بيشتر بازار صادراتی دارند دلخوش بوده است. اين شرکت همچنين در توليد کارتونهای پورنوگرافيک هم دست داشته است. با وجود اين، يکی از محصولات آن، «ماجراهای دون چاک» و دنباله اش توانست جايگاهی ميان کودکان ژاپنی پيدا کند و به محبوبيت برسد. اين کارتون در ميان بچه های ايرانی هم به شهرتی (شايد بيش از ژاپن) رسيد؛ تقريبا همه بچه هايی که در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد تماشاگر برنامه کودک بوده اند، «پسر شجاع» را به ياد می آورند. اين مجموعه، ماجراهای يک سگ آبی جوان و شجاع به نام چاک (پسر شجاع) را بازگو می کرد که لباس سرهمی آبی می پوشيد. وقتی چاک و دوستان کوچکش به دردسر می افتادند، او معمولا به سراغ پدرش می آمد تا کمک بگيرد. تمام شخصيتهای اصلی اين مجموعه در فارسی با نامهای کلی خوانده می شدند، از جمله: پسر شجاع، خانم کوچولو، خرس مهربون، شيپورچی، خرس قهوه ای و ... پدر پسر شجاع!

    رامکال

    نام اصلی: راسکال، محصول نيپون (ژاپن)- 1977، 52 قسمت 26 دقيقه ای

    اين بار حيوانات و انسانها کنار هم در يکی از محصولات نيپون نقش آفرينی می کنند، گرچه اين همزيستی پايدار نيست؛ استرلينگ نورث، پسر خوش قلبی است که حيوانات را خيلی دوست دارد. او يک روز يک بچه راکون را در جنگل پيدا می کند. استرلينگ راکون را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از اين به بعد، رامکال همراه هميشگی استرلينگ می شود. همه چيز به خوبی پيش می رود تا آنکه يک روز ذرت شيرين زير زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسايه يورش می برد. استرلينگ درک می کند که همزيستی انسان با حيوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگين، گله دامهای پدر استرلينگ را به کلی تلف می کند، تلختر می شود. استرلينگ بايد به دبيرستانی در ميلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده است و استرلينگ تصميم می گيرد او را به محيط طبيعی اش در ميان درختان جنگل باز گرداند. او رامکال را به کنار درياچه می برد و رها می کند تا به ميان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی ميلواکی می رود.

    دختری به نام نل

    نام اصلی: سرگردانی های دختری به نام نل، بر اساس رمان The Old Curiosity Shop نوشته چارلز ديکنز، محصول: Dax International (ژاپن) 1979 تا 1980، 26 قسمت 26 دقيقه ای
    يک نسخه ژاپنی ديگر از رمانهای غربی که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. اين بار نل ترنت در بريتانيای عهد ديکنز به همراه پدربزرگش به دنبال مادرش می رود. اما همراهی اين پدربزرگ که در داستان ديکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند. برادر نل که بيشتر با موهای بلندی به ياد آورده می شود که صورتش را می پوشاند، هم از شخصيتهای مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه قصد داشته اند با آفريدن موقعيتهايی، علاوه بر ماجراجويی و درام، عنصر کمدی را هم به داستان بيفزايند اما وحشت و بدبختی نل و تصوير سياه بريتانيای قرن نوزدهم (که از آثار ديکنز برگرفته شده) فضای کارتون را تيره تر می کند. شايد به دليل همين تيرگی، يکی از اعضای مجله زيگ زاگ در پاسخ به نظرخواهی محبوبترين کارتونها، نه تنها «دختری به نام نل» را در فهرست کارتونهای محبوب خود نياورد بلکه آن را در شمار مجموعه هايی که از آن نفرت داشت ذکر کرد. با اين حال، نل و پدربزرگ و جعبه موسيقی شان به اندازه کافی رای آوردند تا در ليست محبوبترينها جای بگيرند!



    و ديگران

    وقتی خاطرات کودکی را مرور می کنيم، نامهای بسياری هستند که در ياد و حافظه ما جای باز کرده اند و هنوز به فهرست محبوبترين هايمان راه می يابند. برای اعضای مجله زيگ زاگ، اين نامها به يادماندنی تر بوده اند:

    آنت، قصه های کوهستان آلپ (نيپون - ژاپن، 1983)، واتو واتو، پرنده اعجاب انگيز (فرانسه، 1979- 1980)، فوتباليست ها (نام اصلی: کاپيتان سوباسا - توئی - ژاپن، 1983 تا 1986)، ماجراهای گاليور (هانا و باربرا - آمريکا، 1968)، سرنديپيتی، جزيره ناشناخته (نام اصلی: ماجراهای سرنديپيتی: دوستان روی جزيره پيور - فوجی - ژاپن، 1983)، پت پستچی (بی بی سی - بريتانيا، 1981)، پروفسور بالتازار (يوگوسلاوی، 1967 - 1971)، چوبين (نام اصلی: چوبين، کودک ستاره - تاتسونکو - ژاپن، 1974)، يوگی و دوستان (نام اصلی: دارودسته يوگی - هانا و باربرا، 1973)، باخانمان (نام اصلی: داستان پرين، نيپون - ژاپن، 1978)، سندباد بحری (نيپون - ژاپن، 1975)، بل و سباستين (ژاپن، 1981)، ماجراهای پينوکيو (نيپون، 1976)، مزرعه سبزيجات (نام اصلی: گياهان - بی بی سی - بريتانيا، 1968)، رابين هود (والت ديزنی - آمريکا، 1973)، بچه های مدرسه والت (نام اصلی: Cuore، نيپون، 1981)، گوريل انگوری (هانا و باربرا - آمريکا، 1975)، پاپای (پارامونت کارتون - آمريکا، 1960 - 1962)، لوک خوش شانس (هانا و باربرا و موريس - آمريکا و بلژيک، 1983 تا 1991)، سايمون در سرزمين نقاشی های گچی (فيلم فير - بريتانيا - 1976)، دهکده حيوانات (نام اصلی: ميشا - محصول نيپون، 1979) و ...
    همچنين توليدات ايرانی: شهر موشها، مدرسه موشها، هادی و هدا، خونه مادربزرگه و علی کوچولو.

    * اين مطلب، به مناسبت «روز جهانی کودک و راديو و تلويزيون» منتشر شد. فهرست کارتونهای محبوب با نظرسنجی از 36 عضو مجله کارگاهی زيگ زاگ انتخاب شده است. اطلاعات و مشخصات کارتون ها از سايت ويکی پديا، پايگاه اينترنتی داده های سينمايی و سايتهای شرکتهای فيلمسازی و پخش فيلم برگرفته شده است.

  9. سپاس

  10. #6
    Hime Sama
    Hime Sama
    Crown Clown آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    محل سکونت
    Paradise
    نگارشها
    5,103

    Persiana

    خب حالا منم دوباره بيام يه خورده شما رو از حال و هواي انيمه هاي ژاپني دربيارم و ببرمتون به يه دنياي ديگه، يعني دنياي شگفت انگيز ديزني ^_^

    خوب من قرار بود راجع به کارتون بمبي صحبت کنم ولي ميخواستم دوباره ببينمش تا اگه چيزي يادم رفته دوباره يادم بياد ولي هنوز موفق به ديدن مجددش نشدم، عوضش بامبي 2 رو نگاه کردم و بايد بگم که قشنگ بود (هرچند که آهنگاش به پاي کلاسيکش نمي رسيد!). ولي من از همون بمبي 1 شروع مي کنم تا به 2 ش برسم ^_^

    Bambi




    اين انيميشن محصول 1942 کمپاني والت ديزني است که بر اساس کتاب "بمبي، زندگي در جنگل" که در سال 1923 توسط فليکس سالتن اتريشي نوشته شده بود به مدت 70 دقيقه و به صورت رنگي (تکني کالر) تهيه شده است. کارگرداني اين انيميشن بر عهده ي ديويد هند بوده است.

    داستان فيلم از زمان تولد بچه آهويي شروع مي شود که به دنيا آمدنش شور و شوق عجيبي را در جنگل به وجود مي آورد و همه ي حيوانات براي ديدن او و تبريک گفتن به مادرش جمع مي شوند. البته اين همه اشتياق از تولد يک بچه ي آهوي جديد دليل مهمتري نيز دارد چون در واقع او پرنس جوان جنگل و فرزند پرنس بزرگ که گوزني شجاع و باهوش است مي باشد و مادرش او را بمبي نام مي نهد.


    روزها مي گذرد و بمبي بزرگتر شده و به کمک مادر، جغد عزيز و دوستانش (بچه خرگوشي به نام تامپر و راسويي که بمبي به اشتباه او را گل ناميده و همين نام رويش باقي مانده است) چيزهاي جديدتري ياد مي گيرد تا اينکه يک روز مادرش تصميم ميگيرد او را با خود به دشت ببرد. بمبي خوشحال و بي توجه به خطرات احتمالي خود را به دشت ميزند و ناگهان مي بيند که مادرش با وحشت جلوي او را ميگيرد و در اينجاست که او با موجودي خطرناک آشنا مي شود، انسان. سرانجام بمبي به دنبال مادرش وارد دشت مي شود و در آنجا با آهوان ديگري از جمله بچه آهوي ماده اي به نام فلين که سر به سرش ميگذارد اشنا مي شود و ميخواهد اداي گوزن هاي بزرگتر را در آورد و به دنبال آنها جست و خيز کنان روان مي شود و مي بيند که گوزن ها در نقطه اي متوقف و در صف هايي منظم مي ايستند. بمبي هم مي ايستد و با تعجب به آنان نگاه مي کند که ناگهان با گوزن بزرگ و باشکوهي روبرو مي شود که با جديت تمام به او مي نگرد!! بمبي به او لبخند ميزند ولي گوزن بزرگ فقط به او نگاه مي کند و به سمت بالاي کوه مي رود. او پرنس بزرگ جنگل و در واقع پدر بمبي است.



    در اين هنگام کلاغ هاي بسياري قار قار کنان به پرواز در مي ايند و پرنس بزرگ متوجه وجود خطري مي شود و به سرعت خودش را به پايين کوه رسانده و ديگر حيوانات را از خطر آگاه کرده و همگي به سوي مکاني امن فرار ميکنند، ولي صداي شليک گلوله نشان مي دهد که شکارچيان توانسته اند حيوان بخت برگشته اي را از پاي درآورده و با خود ببرند.

    بهار و تابستان و پاييز ميگذرند و زمستان سرد شروع مي شود و غذا ناياب. بمبي و مادرش به دنبال غذا تمام جنگل را زير پا ميگذارند تا بتوانند اندک غذايي براي خوردن بيابند ولي خيلي زود زمستان به پايان مي رسد و اولين علف هاي تازه جوانه مي زنند و مادرش او را براي خوردن علف تازه صدا مي زند.


    بمبي که خيلي گرسنه است با ولع شروع به خوردن مي کند ولي ناگهان مادرش سراسيمه مي ايستد و با دقت به اطرافش مي نگرد. يک چيزي درست نيست. بمبي همچنان مشغول خوردن است که مادرش به او مي گويد فرار کند و لاي علف ها پنهان شود و هر دو شروع به دويدن مي کنند، در اين هنگام صداي شليک چندين گلوله شنيده مي شود و مادرش فرياد ميزند که همينجور بدود و پشت سرش را هم نگاه نکند و بمبي هم به دويدن ادامه مي دهد و هنوز به خانه اشان نرسيده که صداي وحشتناک گلوله ي ديگري شنيده مي شود و بمبي وارد لانه اشان مي شود و با خوشحالي و نفس نفس زنان مي گويد که ما موفق شديم، ما موفق شديم، ما موفق شديم مادر، ما ...، مادر؟ مادرش در لانه نيست و بمبي براي پيدا کردنش از لانه خارج مي شود و او را صدا مي زند. در اين هنگام برف شديدي هم شروع به باريدن مي نمايد ولي بمبي مي تواند شبح يک آهويي را تشخيص دهد و با خوشحالي مي گويد مادر ولي او مادرش نيست، بلکه پرنس بزرگ است که به او مي گويد:

    "مادرت ديگر نمي تواند با تو زندگي کند، انساني او را با خودش برد، تو منبعد بايد شجاع و باهوش باشي و تنها زندگي کني ... بيا بريم ... پسرم ..."



    سالها مي گذرد و بهاري تازه آغاز مي شود و پرندگان نغمه هاي عاشقانه سر داده اند و حوصله ي جغد عزيز را سر برده اند، سرانجام او با چند تا هوهو آنان را فراري ميدهد و ميرود که اسوده بخوابد که ميبيند درختي که رويش نشسته به لرزه افتاده است! شروع به داد و بيداد و فرياد زدن مي کند و ميبيند که گوزن جواني در پاي درخت مشغول تيز کردن شاخ هايش است. بله او بمبي کوچولوست که حالا بزرگ شده است، ديگر دوستان که آنها نيز بزرگ شده اند يکي يکي از راه ميرسند و همگي باز دور هم جمع مي شوند. جغد عزيز براي آنها از بيماري مرموزي به نام عشق مي گويد و بمبي و تامپر و گل با افه ي فراوان (!!) مي گويند که کي عاشق ميشه ولي لحظه اي بعد، هر 3 نفر آنها در کنار يار خود قرار دارند که البته يار بمبي همان همبازي دوران کودکيش يعني فلين است که باز بمبي با ديدنش درون گودال آب افتاده و شاخ هايش در شاخه هاي درخت گير کرده و فلين هم بوسه اي از گونه اش مي ربايد و بمبي در روياهاي شيرين فرو مي رود! ولي ناگهان گوزن نر عصباني اي با حالي خصمانه در برابرشون ظاهر مي شود و سعي مي کند فلين را از بمبي جدا کرده و با خود ببرد و بمبي با او درگير شده و صد البته شکستش ميدهد و به همرا فلين به خوابي خوش فرو ميرود. ولي ناگهان احساس ميکند که چيزي درست نيست و از خانه خارج شده و از بالاي کوه به جنگل نگاه مي کند و دودي را که از اردوي شکارچيان بلند ميشود مي بيند. در اين هنگام پدرش نيز به او ملحق مي شود و مي گويد که باز انسان به جنگل آمده است که ناگهان دسته اي کلاغ قارقار کنان به پرواز در مي آيند و بمبي و پدرش براي خبر کردن حيوانات جنگل مي روند، البته بمبي اول به دنبال فلين که او هم براي پيدا کردن بمبي از لانه خارج شده مي رود و مي بيند که سگ هاي شکاري به او حمله کرده و او را در جايي گير انداخته اند. بمبي هم به آنها حمله ور شده و از فلين مي خواهد که فرار کند و خودش هم با زحمت فراوان و برداشتن جراحات بسيار موفق به شکست دادن سگ ها و فرار کردن مي شود و در جايي از شدت خستگي مي افتد.

    ولي خطر انسان فقط به داشتن تفنگ محدود نمي شود. شعله ي آتش اردوگاه شکارچيان به علف هاي اطراف گرفته و سبب آتش سوزي جنگل مي شود. از سوي ديگر پدر بمبي به سراغ پسرش مي ايد و او را مجبور ميکند که با وجود خستگي فراوان بلند شود و از آنجا دور شوند. آتش جايي را که بمبي دقايقي پيش برش آرميده بود مي سوزاند. تمامي حيوانات با وحشت فراوان سعي در فرار و نجات دادن خود دارند، جنگل مي سورد و درختان شعله ور بر روي زمين سقوط ميکنند و سد راه حيوانات مي شوند. بمبي و پدرش نيز به دنبال راه فرار ميگردند، رودخانه تنها راه نجات است ولي آبشار در جلوي رويشان قرار دارد و درختي تنومند و آتشين نيز در آستانه ي سقوط بر روي آنهاست. پس دو گوزن تصميم خود را گرفته و از آبشار به پايين مي پرند.



    ساعاتي از آتش سوزي جنگل گذشته و کم کم در حال خاموش شدن است، حيوانات خود را به مکاني امن رسانده و مشغول مداواي جراحات و سوختگي هاي خود هستند. فلين، نگران در کنار درياچه ايستاده است که ناگهان شبح دو گوزن را مي بيند، بله او بمبي و پدرش است که بمبي با ديدن فلين از پدرش جدا شده و به سوي فلين مي آيد.

    باز زمان ميگذرد و بهاري مي ايد و باز آهويي در شرف فارغ شدن است و حيوانات خوشحال و خندان به سوي او روان هستند. او فلين است که 2 بچه آهوي زيبا را به دنيا آورده است و مورد تمجيد ديگر حيوانات قرار مي گيرد و جغد عزيز در اين بين به او ميگويد که حتما بمبي الان از خوشحالي در پوست خود نمي گنجد و فلين به بالاي کوه نگاه مي کند که بمبي و پدرش بر بالاي آن ايستاده اند. در اين هنگام پرنس بزرگ نگاهي به پسرش مي اندازد و با خيالي آسوده آنجا را ترک مي کند. بمبي پرنس جديد جنگل است ...


    مي گم خوبه حالا من اينو 20 سال پيش ديده بودم و اين همه نوشتم، اگه تازه ديده بودم چي مي نوشتم (فقط بدانيد و آگاه باشيد که در آن زمان از بس من اين فيلم بدبخت رو نگاه کرده بودم همه اش را با چسب به هم چسبانده بودند!! البته همينه که هنوز يه سري از ديالوگ هاش - دوبله - يادم مونده بود)!!

    خب اين پست خيلي طولاني شد، بقيه شو ميرم پست بعدي!!

  11. سپاس

  12. #7
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    Persiana
    ************ Nostalgie ************




    Журавлиные перья
    «CRANE FEATHERS»
    «ZHURAVLINYE PERYA»
    محصول کمپاني SOYUZMULTFILM
    بر اساس يکي از داستان هاي عاميانه مردم ژاپن
    اتحاد جماهير شوروي - 1977



    فکر نکنم کسي اينو يادش بياد، خودم هم اسم فارسيش يادم نمياد (اصلا اسم داشت؟!)، حتي يادم نبود که روسيه! ولي خيلي قشنگ و لطيف بود

    خلاصه داستان:

    پيکاني به سوي آسمان پرتاب ميشود و به پرنده اي ميخورد، پرنده زخمي شده و بر روي زمين مي افتد، پيرمردي که براي جمع کردن هيزم آمده پرنده را که روي برف ها افتاده مي بيند و تير را از بدنش در مياورد و پرنده پرواز مي کند و مي رود. پيرمرد در خانه هنوز هم به پرنده ي زخمي فکر مي کند و داستانش را براي همسرش بازگو مي کند. در اين هنگام صدايي شنيده ميشود و از دور دست ناگهان دخترکي ظاهر ميشود. پيرمرد و همسرش از ديدن او خوشحال ميشوند و ازش پذيرايي مي کنند، سپس دختر به اتاقي که دستگاه بافندگي در آن قرار دارد ميرود و از پيرمرد و همسرش ميخواهد که مزاحمش نشوند، پس از مدتي دخترک با پارچه اي باافته شده از پر بيرون مي آيد، زوج پير از اينکه دختر چنين پارچه اي برايشان بافته کلي خوشحال ميشوند ولي ناگهان مرد پولداري از ره ميرسد و پارچه را از آنها ميگيرد و سکه اي طلا برايشان ميندازد که وضع زندگي آنها را تغيير ميدهد. فصل ها ميگذرند و دختر به مراقبت از اين زوج پير مشغول است تا باز به زمستان ميرسد، آنها مشغول لذت بردن از زندگيشان هستند تا اينکه ناگهان باز سر و کله ي مرد مرفه پيدا ميشود و ميخواهد که در قبال سکه ي طلايي ديگر باز از آن پارچه ها برايش ببافند، زوج پير قبول نمي کنند، دخترک هم با التماس ميخواهد که قبول نکنند ولي مرد مرفه که عصباني شده به زور سکه ي طلا را به پيرمرد ميدهد و دختر با قلبي شکسته مجبور به بافتن پارچه ميشود و به اتاق بافندگي ميرود. پس از مدتي مرد مرفه حوصله اش سر ميرود و با وجود امتناع زوج پير در بسته ي اتاق را ميگشايد و ناگهان وحشتزده ميشود. زوج پير با تعجب داخل اتاق سرک ميکشند و آنها نيز دگرگون ميشوند. پشت دستگاه بافندگي به جاي دختر پرنده اي ايستاده و از پرهاي خودش براي بافتن استفاده مي کند. ناگهان او نيز متوجه ي آن 3 نفر ميشود و با وحشت صورتش را مي پوشاند، وقتي بالش را پايين مي آورد صورت دختر را مي بينند، دختر با وحشت و ناراحتي به اين طرف و آنطرف اتاق ميدود و در کنار پنجره، در حاليکه به پيرمرد که با اندوه به او خيره شده مينگرد دوباره به پرنده تبديل شده و پرواز مي کند و ميرود. همانطور که دور ميشود پري از او پايين مي افتد و در داخل آتش خانه ي پيرمرد ميسوزد و پيرمرد و همسرش که در کنار آتش نشسته اند به سوختن آن و خاکستر شدنش نگاه مي کنند و اشک ميريزند





  13. #8
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    Persiana
    خب بعد از اون کارتون چيني، اين يکيو چي، يادتون هست؟ يه بچه گوزن بود (مثل بمبي) که مورد حمله ي عقاب قرار ميگيره و پدر و مادرش سعي در نجاتش مي کنند و اينم با پاي آسيب ديده فرار ميکنه و يه دختر بچه ي مهربون که با پدربزرگش زندگي مي کرده لاي بوته ها پيداش مي کنه و مياردش خونه و با هم دوست ميشن و دخترک براي صدا کردن بچه گوزنه از يه زنگوله استفاده ميکرده تا اينکه يه روز پدر و مادر گوزن کوچولو پيداشون ميشه و دختر کوچولو که اولش خوشحال شده بوده از ايکه مي ديده دوستشو داره از دست ميده ناراحت ميشه و بچه گوزنه هم دلش نميومده اونو تنها بذاره و آخرسر از هم جدا ميشن و دخترک زنگوله شو ميندازه دور گردن گوزنه و اون ديگه ميره .... واي اشکم در اومد، يکي بهم دستمال بده








    نام چيني: 鹿铃
    تلفظ: Lu Ling
    نام انگليسي: Deer's Bell
    نام فارسي: ؟؟؟ (يعني يادم نمياد )
    سال ساخت: 1982
    مدت زمان پخش: 20 دقيقه
    کشور سازنده: چين



  14. #9
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    Persiana
    اين کارتون چينيه يادتونه؟





    ماجراي دوستي يه بچه خرگوش با آدم برفيش بود که با هم بازي مي کردند و خوش بودند و بعد يه شب خونه ي خرگوشا آتش ميگيره و آدم برفيه خودشو قرباني ميکنه تا دوستشو نجات بده، اشک درآرترين صحنه شم همونجا بود که بچه خرگوشه رو بغل کرده بود و خودش داشت آب ميشد چشم و دماغ و دهنش همينجور ميفتاد رو زمين و اونو آورد بيرون و يه جاي امن گذاشتش رو زمين و خودش کاملا ذوب شد و فقط دو تا زغال سياه که چشماش بود و دماغش باقي موند


    اديت:

    داستانشو به صورت عکس ميتونيد تو اين لينک ببينيد.

  15. #10
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    پلنگ صورتیخالق: فریتز فره لنگ، محصول: دو پاتی-فره لنگ و یونایتد آرتیستز (آمریکا) - 1963 تا حال حاضر، 124 قسمت رنگی، قالب کلاسیک: قطعه هایشش دقیقه ای
    شخصیت کارتونی پلنگ صورتی، ابتدا برای تیتراژ آغازین و پایانی فیلمی به همین نام (ساخته بلیک ادواردز) طراحی شد. اما محبوبیتش چنان بالا گرفت که در تیتراژ همه فیلمهای بعدی مجموعه پلنگ صورتی (به جز «تیری در تاریکی») حضور یافت و مجموعه ای از فیلمهای کوتاه کارتونی بر محور همین شخصیت ساخته شد. تم به یاد ماندنی موسیقی فیلم پلنگ صورتی که ساخته هنری مانچینی است، این فیلمهای کوتاه کارتونی را نیز همراهی می کنند. کارتونهای پلنگ صورتی با مایه های سوررئال و انتزاعی داستانش و حرکات پانتومیم وار شخصیت اصلی، تاثیر چشمگیر بر تحول و پیشرفت آثار انیمیشن داشته و علاوه بر محبوبیت عام، مورد توجه و تحسین منتقدان هم قرار گرفته است. در این فیلمهای کوتاه، علاوه بر شخصیت اصلی، شخصیتهای فرعی به یادماندنی و مشهوری همچون بازرس، مورچه و مورچه خوار حضور می یابند.

  16. #11
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    بامزی، قوی ترین و مهربان ترین خرس دنیاخالق: رون آندریاسون، محصول: سوئد - 1966 تاکنون، چندین قسمت سیاه و سفید در دهه شصت و هفت قسمت رنگی در اوایل دهه هفتاد میلادی
    بامزی، خرس قهوه ای مهربانی است که با خوردن کوزه ای از عسل که مادربزرگش برای او تهیه می کند، قدرت می گیرد. دوستان نزدیک بامزی، لیلی اسکات، یک خرگوش سفید ترسو و اسکالمان (در انگلیسی: پرفسور شل بک، در فارسی: شلمان) لاک پشت نابغه و مخترع هستند. داستان بامزی در طول چهار دهه دنبال شده و بسط یافته است تا جایی که امروز بامزی، چهار فرزند و لیلی اسکات یک فرزند دارد. شخصیت بامزی ابتدا در سال 1966 با مجموعه ای از فیلمهای کوتاه تلویزیونی معرفی شد و همزمان به صورت کمیک استریپ هفتگی در روزنامه به چاپ رسید. اما از سال 1973 شخصیت بامزی که به سرعت به شهرت و محبوبیت رسیده بود، دارای مجله اختصاصی خود شد. مجله مصور بامزی، اهداف آموزشی دارد و در صفحات ویژه «مدرسه»، شخصیتهای داستانی به خوانندگان درباره حیوانات، فرهنگهای بیگانه، جهان و سایر موضوعات آموزش می دهند. بامزی و دوستانش، اصول اخلاقی خود را دارند و به شدت علیه نژادپرستی، زورگویی و خشونت موضع می گیرند.

  17. #12
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    پسر شجاعنام اصلی: ماجراهای دون چاک، محصول KNACK (ژاپن)- 1975، 26 قسمت نیم ساعته، دنباله: داستانهای تازه دون چاک، 1976، 73 قسمت
    در رقابت میان نیپون و توئی، دو تولیدکننده بزرگ انیمیشن در ژاپن، KNACK جزو شرکتهای ناکامی است که هرگز نتوانسته چنان موفقیتی را به دست آورد و صرفا به تولید محصولات تقلیدی و ارزانتر که بیشتر بازار صادراتی دارند دلخوش بوده است. این شرکت همچنین در تولید کارتونهای پورنوگرافیک هم دست داشته است. با وجود این، یکی از محصولات آن، «ماجراهای دون چاک» و دنباله اش توانست جایگاهی میان کودکان ژاپنی پیدا کند و به محبوبیت برسد. این کارتون در میان بچه های ایرانی هم به شهرتی (شاید بیش از ژاپن) رسید؛ تقریبا همه بچه هایی که در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد تماشاگر برنامه کودک بوده اند، «پسر شجاع» را به یاد می آورند. این مجموعه، ماجراهای یک سگ آبی جوان و شجاع به نام چاک (پسر شجاع) را بازگو می کرد که لباس سرهمی آبی می پوشید. وقتی چاک و دوستان کوچکش به دردسر می افتادند، او معمولا به سراغ پدرش می آمد تا کمک بگیرد. تمام شخصیتهای اصلی این مجموعه در فارسی با نامهای کلی خوانده می شدند، از جمله: پسر شجاع، خانم کوچولو، خرس مهربون، شیپورچی، خرس قهوه ای و ... پدر پسر شجاع!


  18. #13
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068

    بابا لنگ درازبراساس کتابی به همین نام
    شخصیت اصلی داستان، جروشا «جودی» آبوت دختر سرزنده و باهوشی است که در یک پرورشگاه بزرگ می شود اما با پشتیبانی مالی حامی ناشناس خود می تواند به مدرسه خصوصی راه یابد. جودی که حامی خود را نمی شناسد و فقط در یک نگاه از پشت سر دیده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلب درباره زندگی و فعالیتهایش به او نامه می نویسد (رمان در قالب همین نامه ها روایت می شود). جودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگی خود با جامعه پیرامونش را که ناشی از بزرگ شدن در انزوای پرورشگاه است، جبران کند. در پایان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند.

  19. #14
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    دختری به نام نلنام اصلی: سرگردانی های دختری به نام نل، بر اساس رمان The Old Curiosity Shop
    یک نسخه ژاپنی دیگر از رمانهای غربی که باز هم مضمون جستجوی مادر را دارد. این بار نل ترنت در بریتانیای عهد دیکنز به همراه پدربزرگش به دنبال مادرش می رود. اما همراهی این پدربزرگ که در داستان دیکنز از ناچاری و فشار مالی به قمار رو آورده است، نمی تواند کمکی به جستجوی نل بکند. برادر نل که بیشتر با موهای بلندی به یاد آورده می شود که صورتش را می پوشاند، هم از شخصیتهای مجموعه کارتونی بود. سازندگان مجموعه قصد داشته اند با آفریدن موقعیتهایی، علاوه بر ماجراجویی و درام، عنصر کمدی را هم به داستان بیفزایند اما وحشت و بدبختی نل و تصویر سیاه بریتانیای قرن نوزدهم (که از آثار دیکنز برگرفته شده) فضای کارتون را تیره تر می کند. شاید به دلیل همین تیرگی، یکی از اعضای مجله زیگ زاگ در پاسخ به نظرخواهی محبوبترین کارتونها، نه تنها «دختری به نام نل» را در فهرست کارتونهای محبوب خود نیاورد بلکه آن را در شمار مجموعه هایی که از آن نفرت داشت ذکر کرد. با این حال، نل و پدربزرگ و جعبه موسیقی شان به اندازه کافی رای آوردند تا در لیست محبوبترینها جای بگیرند!!

  20. #15
    کاربر افتخاری فروم lucky15000 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    انيميشن - animation
    نگارشها
    1,068
    رامکالنام اصلی: راسکال، محصول نیپون (ژاپن)- 1977، 52 قسمت 26 دقیقه ای
    این بار حیوانات و انسانها کنار هم در یکی از محصولات نیپون نقش آفرینی می کنند، گرچه این همزیستی پایدار نیست؛ استرلینگ نورث، پسر خوش قلبی است که حیوانات را خیلی دوست دارد. او یک روز یک بچه راکون را در جنگل پیدا می کند. استرلینگ راکون را راسکال (رامکال) می نامد و به خانه می برد. از این به بعد، رامکال همراه همیشگی استرلینگ می شود. همه چیز به خوبی پیش می رود تا آنکه یک روز ذرت شیرین زیر زبان رامکال مزه می کند و او شبانه به مزرعه ذرت همسایه یورش می برد. استرلینگ درک می کند که همزیستی انسان با حیوانات وحشی واقعا دشوار است. داستان زمانی که باد و بوران سنگین، گله دامهای پدر استرلینگ را به کلی تلف می کند، تلختر می شود. استرلینگ باید به دبیرستانی در میلواکی برود. رامکال حالا بزرگ شده است و استرلینگ تصمیم می گیرد او را به محیط طبیعی اش در میان درختان جنگل باز گرداند. او رامکال را به کنار دریاچه می برد و رها می کند تا به میان درختان برود. خود او هم روز بعد شهرش را با قطار ترک می کند و به سوی میلواکی می رود.

صفحه 1 از 17 12311 ... آخرینآخرین

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ