Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 26

موضوع: محفل ياران همدل با صائب تبريزى

  1. #1

    محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    با درود
    علاقه بي حد و مرزى كه به صائب تبريزى اين يگانه سيمرغ آسمان غزل دارم ، مرا بر آن ساخت كه اولين مبحث بخش طرفداران را به نيت گردهمايى و تبادل افكار علاقه مندان به اين سرور شعر و سخن فارسى ايجاد نمايم . اينجا محفلى است كه مجوز حضور در آن خواندن بيتى از غزلهاى ناب و جانبخش صائب تبريزى است.
    آنچه امروز هستی ، حاصل دیروز توست. قدر امروز را بدانیم و انسانی بهتر برای فردا شویم.

  2. سپاس

  3. #2

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    گمان مى كنم خالى از لطف نيست كه زندگينامه مختصرى از صائب تبريزى را تقديم شما خوبان نمايم .

    میرزا محمد على صائب تبریزى به سال 1016 در اصفهان زاده شد. پدرش میرزا عبدالرّحیم تبریزى، بازرگانى بود که در سالهاى نخست رونق اصفهان به منظور تجارت از تبریز به آنجا آمد.

    صائب کمالات ادبى و هنرى، به ویژه شعر و ادب را نزد بزرگان آن شهر، و هنر خط را نزد عمویش شمس الدّین تبریزى، مشهور به «شیرین قلم» آموخت. در جوانى سفرى به مکه و مشهد داشت و در پى آن، در اواخر عهد «جهانگیر» به شیوه بازرگانان به هند عزیمت کرد. این سفر هفت سال به درازا کشید. در همین سفر بود که با ظفرخان احسن، حاکم کابل، که در شعر و شاعرى دستى داشت، آشنا شد. او آنچنان ظفرخان را مجذوب خود کرد که طرز شاعران دیگر را رها کرد و به شیوه صائب روى آورد.


    طرز یاران پیش احسن بعد از این مقبول نیست
    تازه گوییهاى او از فیض طبع صائب است

    هنگامى که «شهاب الدّین شاه جهان» در هند بر سر کار آمد، ظفرخان از کابل عزم درگاه کرد و صائب را با خود برد و در «برهان پور» دکن به حضور او معرفى کرد. صائب در پایان سفر هفت ساله خود، در اصفهان به حضور شاه عباس دوم رسید و هم در خدمت او بود که عنوان ملک الشعرایى یافت. عمر صائب در سال 1086 ه در اوایل حکومت شاه سلیمان صفوى به پایان رسید. او در مدتى که در اصفهان بود محضرش محل اجتماع ادیبان و دوستداران شعر و هنر و اندیشه بود.

    مقبره صائب در محلى به نام «قبر آقا» واقع در باغى در اصفهان معروف است. این شاعر نامدار ایرانى به دلیل آوردن طرز بدیعش در عرصه شعر فارسى، در عصر خود در هند و ایران و روم شهرت یافت.

    صائب فردى نیک خو و خونگرم بود، این حسن خلق و روى گشاده کمک کرد تا مردم او را دوست بدارند و شعرهایش را دهان به دهان بازگو کنند و به ارمغان براى یکدیگر بفرستند.

    صائب از میان همه قالبهاى شعر فارسى در سرودن غزل تواناتر بود. مجموعه اشعارش را تا دویست و سیصد هزار بیت ذکر کرده اند که به مبالغه نزدیک است.

    صائب موفّق ترین و معروف ترین شاعر سبک هندى (اصفهانى) است. زیباترین و بدیع ترین تصاویر ذهنى شگفت انگیز، با استفاده از عالم مجاور در شیوه او به نمایش در آمده و شعرش پر است از مضامین دقیق و افکار باریک و خیالهاى لطیف. به ویژه در کاربرد صنعت تمثیل مهارت بسیار از خود نشان داده است.

  4. سپاس

  5. #3

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    اگر در بازار كتاب جستجوى كوتاهى داشته باشيد ، از كتب زير مى‌توانيد براى شناخت هرچه بيشتر صائب بهره بگيريد :
    ------------------------------------------------------
    دیوان صائب تبریزی (دوره دو جلدی)

    نوشته: محمدعلی صائب تبریزی
    ناشر: نگاه

    -----------------------
    مجموعه رنگین گل: گزیده اشعار صائب تبریزی

    نوشته: محمد قهرمان
    ناشر: سخن
    شابک: 964-5983-60-6
    تعداد صفحات: 403
    شمارگان چاپ: 4400
    قطع کتاب: رقعى
    -------------------
    جامعه شناسی ادبیات فارسی (جامعه شناسی در ادبیات)

    نوشته: علی اکبر ترابی
    ناشر: فروغ آزادی
    شابک: 964-90070-0-8
    تعداد صفحات: 263
    شمارگان چاپ: 6000
    اطلاعات چاپ: قطع وزیری

  6. سپاس

  7. #4

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    شناخت صائب و شعر او بدون بهره گيرى از نظريات فرهيختگان و انديشمندان ، امرى صعب و دشوار است ، لذا ضرورى است كه مقالات و نوشته هايى كه بزرگان هنر و ادب و عرفان ايران را در اين زمينه را به دقت مطالعه نمود تا خورشيد درخشان افكار صائب را نظرى هرچند كوتاه و نارسا داشت .
    و اما مقاله اول تحت عنوان صائب تبریزی، شهسوار میدان خیال را با هم مرورى خواهيم داشت . اين مقاله در واقع متن يك برنامه راديويى است كه از صداى ايران پخش گرديده است

    صائب در سال 1034 هـ . ق از اصفهان عازم هندوستان شد و بعد به هرات و کابل رفت. حکمران کابل، خواجه احسن الله مشهور به ظفرخان، که خود شاعر و ادیب بود، مقدم صائب را گرامی داشت. ظفرخان پس از مدتی به خاطر جلوس شاه جهان، عازم دکن شد و صائب را نیز با خود همراه بود. شاه جهان، صائب را مورد عنایت قرار داد و به او لقب مستعدخان داد

    (برخی بر این باورند که این لقب را درویشی به او داده است).

    در سال 1039 هـ.ق که صائب و ظفرخان در رکاب شاه جهان در برهانپور بودند، خبر رسید که پدر صائب از ایران به اکبرآباد هندوستان آمده است و می‏خواهد او را با خود به ایران ببرد. صائب از ظفرخان و پدر او، خواجه ابوالحسن تربتی اجازه بازگشت خواست، اما حصول این رخصت تا دو سال طول کشید. در سال 1042 هـ.ق، که حکومت کشمیر به ظفرخان (به نیابت از پدرش) واگذار شد، صائب نیز به آن جا رفت، و از آن جا هم به اتفاق پدر عازم ایران شد. پس از بازگشت به ایران، در اصفهان اقامت گزید و فقط گاهی به شهرهایی از قبیل قزوین، اردبیل، تبریز و یزد سفر کرد. صائب در ایران شهرت فراوان یافت و شاه عباس دوم صفوی او را به لقب ملک الشعرایی مفتخر ساخت.

    وفات صائب در اصفهان اتفاق افتاد. سن او به هنگام وفات از 65 تا 71 گفته‏اند. آرامگاه او در اصفهان و در محلی است که در زمان حیاتش معروف به تکیه میرزا صائب بود. تعداد اشعار صائب را از شصت هزار تا صد و بیست هزار و سیصد هزار بیت و بالاتر نیز گفته‏اند.
    عنصر خیال در شعر صائب و شاعران سبک هندی از مهمترین عناصر سبکی است و حضوری گسترده و متنوع در شعر این شاعران دارد. صورتهای گوناگون بیانی تخیل، همچون تشبیه، استعاره، کنایه و تمثیل در بسامدی بالا در آثار صائب و ... به چشم می‏خورد. حضور تخیل در شعر این شاعران گاه عناصر دیگری همچون عاطفه شاعرانه را تحت الشعاع خود قرار می‏دهد و از فروغ آن می‏کاهد.

    تصویرسازیهای درخشان، بهره‏گیری مفرط از نوعی استعاره که جاندار انگاری اشیا و شخصیت بخشیدن به آنها مهمترین هدف آن به شمار می‏رود و امروز تشخیص نامیده می‏شود و گشودن پنجره‏های خیال به سمت آفاق تازه و شعر شاعران طرز نو را سرشار از چشم اندازهای بدیع و رنگین و لحظات خیال انگیز کرده است:
    اشتیاق به آوردن مضامین نو و معانی بیگانه و پرداخت آن در یک بیت در لفافه‏ای از هنرهای بیانی (به ویژه استعاره) منجر به ایجازی فوق العاده (و گاه مخل) در اشعار نوپردازانی نظیر صائب، کلیم، غنی، بیدل و... شده است..
    شعر صائب حامل حکمتی ویژه است. به عبارتی، صائب به دیده‏ای حکیمانه شاهد اوضاع جهان است. اما این حکمت حاصل سیر و سلوکی عرفانی به معنای خاص آن نیست و همچنین این حکمت نتیجه شاگردی اندیشه‏ورزان و فیلسوفان و استادان مدرسه نیست؛ بلکه برخاسته از فطرت و حدت هوش شاعر و برآمده از نوعی غور و تأمل آزاد در پدیده‏های گوناگون هستی است.

    صائب به تماشا و تفریح جهان آمده است و در این تماشا، دیدنیهای طبیعت را با برخی از مفاهیم و مضامین موجود در زندگی انسانی برابر می‏نهد و مفاهیم ملموس و روزمره را که هر انسانی دائماً در گیرودار با آنهاست، برجسته می‏کند و با نیروی تخیل شگفت انگیزش، آنها را با تصاویری محسوس و در دسترس پیوند می‏دهد؛ پیوندی که محصول آن عبرت است و میوه‏اش حکمت؛ حکمتی که ریشه در ذوق هنرمندانه و هوش نکته ربا دارد.

    شعر وی با عموم مخاطبان ارتباط برقرار می‏کند و این ارتباط به قدری صمیمی است که مخاطب احساس می‏کند به مضمون اندیشه شاعر پیشتر می‏اندیشیده است؛ اما توان بیان آن را در خود نمی‏یافته است. صائب به اقتضای سنت شعر فارسی غیر از مضامین متنوع و بدیع از مضامین و مفاهیم عرفانی به گشادگی تمام بهره می‏گیرد. این مفاهیم در شعر صائب بیشتر از نوع کسبی هستند و نه کشفی و اندیشه‏های عرفانی صائب اغلب برخاسته از عرفانی نظری است. زبان راز محمل شهود و کشف عارفان و شاعران عارف است؛ آن چنان که در شعر حافظ، مولوی و ... شاهد آنیم. حال آن که وجه ممیز زبان شعر صائب در بهره‏گیریهای مفرط او از استعاره و تمثیل است.

  8. سپاس

  9. #5

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    سبك اصفهانى كه صائب يكي از بنيانگذاران آن بوده ويژگي‏هايي داشته است كه به طور خلاصه مي‏توان آنها را اين‏گونه بيان كرد:

    1- يافتن سوژه‏هاي شعر از محيط پيرامون زندگي:

    عيب پاكان زود بر مردم هويدا مي‏شود
    در ميان شير خالص موي رسوا مي‏شود


    2- حس‏آميزي (در هم آميختن حس‏هاي مختلف):

    چرا نباشد منقار طوطيان رنگين
    كه «حرف سبز» كند چهره‏ي سخندان سر
    خ

    3- به كارگيري زبان كوچه و بازار:

    هنوز از دهان چون صبح بوي شير مي‏آمد
    كه چون خورشيد مطلع‏هاي عالم گير مي‏گفتم


    4- خيال پردازي بسيار:

    شوخ چشمي نيست كار ما به رنگ آينه
    چون حيا پيراهني از عيب مي‏پوشيم ما


  10. سپاس

  11. #6

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    از ويژگيهاي‌ سبك‌ صائب‌ مضمون‌ سازي‌، باريك‌ انديشي‌ و نازك‌ خيالي‌ از انديشه‌هاي‌ عميق‌، بكار بردن‌ صنايع‌ ومحسنات‌ شعري‌ نظير ارسال‌ المثل‌ و استعمال‌ مجاز و آوردن‌ امثال‌ و تشبيه‌ در بين‌ اشعاراست‌. وي‌ در سرودن‌ غزل‌ و مثنوي‌ و قصيده‌ مهارتي‌ خاص‌ داشت‌ و بخصوص‌ احترام‌ زيادي‌ براي‌ ‌سعدي و حافظ قائل‌ بود. صائب‌ اشعار خود را به‌ ترتيب‌ موضوع‌ طبقه‌بندي‌ كرده‌ است‌ بدين‌ گونه‌ كه‌ اشعاري‌ را كه‌ در وصف‌ معشوق‌ سروده‌ است‌ به‌ مرآت‌ الجمال‌ ،ابياتي‌ را كه‌ مربوط به‌ آينه‌ و شانه‌ است‌ به‌ آرايش‌ نگار، اشعار مرتبط با مي‌ و ميخانه‌ را به‌ميخانه‌ و نخبه‌ مطالع‌ غزليات‌ خود را به‌ واجب‌ الحفظ مسمي‌ كرده‌ است‌ كه‌ اين‌ تقسيم‌بندي‌ درنوع‌ خود جالب‌ و بي‌ نظير است‌. از ديگر كارهاي‌ منحصر به‌ فرد صائب‌ تبريزي‌ مطالعه‌ دقيق‌ آثار شعراي‌ معاصر و پيش‌ از خود او بوده‌ است‌ كه‌ آن‌ ها را در مجموعه‌ بزرگي‌ تحت‌ عنوان‌ بياض‌ گرد آوري‌ كرده‌ كه‌ به‌ سفينه‌ صائب‌ معروف‌ است‌.

    آثار باقي‌ مانده‌ از اين‌ شاعر بزرگ‌ عبارت‌ است‌ از - ديوان‌ اشعار مشتمل‌ بر دويست‌ هزار بيت‌ - مثنوي‌ قند هار نامه‌ - مثنوي‌ محمود و اياز - سفينه‌ صائب‌ (بياض‌)

  12. سپاس

  13. #7

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    صائب تبريزي شاخص ترين شاعر سبك هندي به شمار مي رود . درگيري شاعران سبك هندي با زبان و تأكيد آنها بر خلق معاني بكر و بديع و مضمون سازي و مضمون تراشي و بعضا بازي هاي زباني ، برداشتي دقيق و صريح را از شعراين دوره ، مشكل و تا حدودي نا مقدور ساخته است . اما صائب تبريزي از اين قاعده مستثني است :

    مرا ز سير چمن غم ، تو را نشاط رسد

    تو خنده گل و من داغ لاله مي بينم



    نوع نگاه متفاوت صائب به طبيعت و دينا ، برخي از اشعار او را قابل توجه و تأمل كرده است . صائب آن زمان كه دنياي اطراف خود را جور ديگر مي بيند به تصاوير تازه اي در حوزه غم و شادي در عالم دست مي يابد :

    گر نباشد حسن معني خط زيبا هم خوش است

    گر زبان گويا نباشد دست گويا هم خوش است

    ديده يوسف شناسي نيست در مصر وجود

    ورنه با اين تيرگي زندان دنيا هم خوش است



    در برخي از موارد نيز به تكرار گفته ديگران مي پردازد :

    با غم عشق ، غم عالم فاني هيچ است

    غم عالم نخورد هر كه همين غم با اوست



    نمي توان غم را به خنده بيرون برد

    زخنده رويي گل ، ‌تلخي شراب نرفت


    بخشى از مقاله " غم و شادى در ادبيات كلاسيك " برگرفته از سايت آقاى بهراميان

  14. سپاس

  15. #8

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    ارسال المثل و تمثيل : ارسال المثل ، آوردن ضرب المثلي در شعر به عنوان شاهد مثال است. اين صنعت مورد توجه صائب و شاعران سبك هندي بود . اما نكته جالب اين است كه بسياري از مصرع هاي برجسته اين گروه از شاعران و به ويژه صائب به خاطر دلنشيني و مقبوليت خاصش در بين مردم در زمان شاعر و پس از او به صورت ضرب المثلهاي رايج زبانزد اهل كوي و برزن مي‏شد.

    ... اما تمثيل كه از ويژگيهاي عمده اين سبك به شمار مي‏رود ، چنان است كه شاعر در يك مصرع ، مطلب و مضموني اخلاقي يا عرفاني كه معمولاً انتزاعي است ، بيان مي‏كند و در مصرع دوم با ذكر مثالي از طبيعت ، اشيا و يا آوردن تصويري محسوس ، دليلي براي اثبات آن مي‏آورد . در برخي از اين تمثيل ها ، گاه دو مصراع به لحاظ نحوي كاملاً مستقلند و هيچ حرف ربط يا شرطي آن دو را با يكديگر پيوند نمي‏دهد . تمثيلات شعر صائب كليم و بيدل از معروفترين تمثيلات شعر فارسي است


    من از بي‏قدري خار سر ديوار دانستم
    كه ناكس كس نمي‏گردد از اين بالانشيني ها

    ظالم به ظلم خويش گرفتار مي‏شود
    از پيچ و تاب نيست رهايي كمند را

    ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
    موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

    جسم خاكي مانع عمر سبك رفتار نيست
    پيش اين سيلاب كي ديوار مي‏ماند به
    جا
    ویرایش توسط GINZILATOR : 12-28-2009 در ساعت 04:42 PM

  16. سپاس

  17. #9

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    دیوانۀ خموش به عاقل برابرست
    دریای آرمیده به ساحل برابرست
    در وصل و هجر، سوختگان گریه میکنند
    از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست
    دست از طلب مدار که دارد طریق عشق
    از پافتادنی که به منزل برابرست
    گردی که خیزد از قدم رهروان عشق
    با سرمهی سیاهی منزل برابرست
    دلگیر نیستم که دل از دست داده ام
    دلجویی حبیب به صد دل برابرست
    صائب ز دل به دیدهی خونبار صلح کن
    یک قطره اشک گرم به صد دل برابرست

  18. سپاس

  19. #10

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسد
    هر تشنه‌لب به چشمه‌ی حیوان نمی‌رسد
    کار مرا به مرگ نخواهد گذاشت عشق
    این کشتی شکسته به طوفان نمی‌رسد
    وقت خوشی چو روی دهد مغتنم شمار
    دایم نسیم مصر به کنعان نمی‌رسد
    کوتاهی از من است نه از سرو ناز من
    دست ز کار رفته به دامان نمی‌رسد
    آه من است در دل شبهای انتظار
    طومار شکوه‌ای که به پایان نمی‌رسد
    هر چند صبح عید ز دل زنگ می‌برد
    صائب به فیض چاک گریبان نمی‌رسد

  20. سپاس

  21. #11

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    جویای تو با کعبه‌ی گل کار ندارد
    آیینه‌ی ما روی به دیوار ندارد
    یک داغ جگرسوز درین لاله‌ستان نیست
    این میکده یک ساغر سرشار ندارد
    از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت
    هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
    از گرد کسادی گهرم مهره‌ی گل شد
    رحم است به جنسی که خریدار ندارد
    ما گوشه نشینان، چمن‌آرای خیالیم
    در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
    بلبل ز نظر بازی شبنم گله‌مندست
    مسکین خبر از رخنه‌ی دیوار ندارد

  22. سپاس

  23. #12

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    از پختگی است گر نشد آواز ما بلند
    کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟
    سنگین نمی‌شد اینهمه خواب ستمگران
    گر می‌شد از شکستن دلها صدا بلند
    هموار می‌شود به نظر بازکردنی
    قصری که چون حباب شود از هوا بلند
    رحمی به خاکساری ما هیچ‌کس نکرد
    تا همچو گردباد نشد گرد ما بلند
    از جوهری نگین به نگین دان شود سوار
    از آشنا شود سخن آشنا بلند
    فریاد می‌کند سخنان بلند ما
    آواز ما اگر نشود از حیا بلند
    از بس رمیده است ز همصحبتان دلم
    بیرون روم ز خود، چو شد آواز پا بلند
    بلبل به زیر بال خموشی کشید سر
    صائب به گلشنی که شد آواز ما بلند

  24. سپاس

  25. #13

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    اشک است، درین مزرعه، تخمی که فشانیم
    آه است، درین باغ، نهالی که رسانیم
    از ما گله‌ی بی‌ثمری کس نشینده است
    هر چند که چون بید سراپای زبانیم
    بیداری دولت به سبکروحی ما نیست
    هر چند که چون خواب بر احباب گرانیم
    چون تیر مدارید ز ما چشم اقامت
    کز قامت خم گشته در آغوش کمانیم
    گر صاف بود سینه‌ی ما، هیچ عجب نیست
    عمری است درین میکده از درد کشانیم
    موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما
    آماده‌ی پرواز چو اوراق خزانیم
    از ما خبر کعبه‌ی مقصود مپرسید
    ما بیخبران قافله‌ی ریگ روانیم
    عمری است که در خرقه‌ی پرهیز چو صائب
    سرحلقه‌ی رندان خرابات جهانیم

  26. سپاس

  27. #14

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
    آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
    بی حسن نیست خلوت آیینه‌مشربان
    معشوق در کنار بود پاک دیده را
    یاد بهشت، حلقه‌ی بیرون در بود
    در تنگنای گوشه‌ی دل آرمیده را
    ما را مبر به باغ که از سیر لاله‌زار
    یک داغ صد هزار شود داغدیده را
    با قد خم ز عمر اقامت طمع مدار
    در آتش است نعل، کمان کشیده را
    زندان جان پاک بود تنگنای جسم
    در خم قرار نیست شراب رسیده را
    شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشت
    می‌دید کاش صائب در خون تپیده را

  28. سپاس

  29. #15

    پاسخ : محفل ياران همدل با صائب تبريزى

    نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
    باغهای دلگشا در زیر پر باشد مرا
    سرمه‌ی خاموشی من از سواد شهرهاست
    چون جرس گلبانگ عشرت در سفر باشد مرا
    باده نتواند برون بردن مرا از فکر یار
    دست دایم چون سبو در زیر سر باشد مرا
    در محیط رحمت حق، چون حباب شوخ‌چشم
    بادبان کشتی از دامان تر باشد مرا
    منزل آسایش من محو در خود گشتن است
    گردبادی می‌تواند راهبر باشد مرا
    از گرانسنگی نمی‌جنبم ز جای خویشتن
    تیغ اگر چون کوه بر بالای سر باشد مرا
    می‌گذارم دست خود را چون صدف بر روی هم
    قطره‌ی آبی اگر همچون گهر باشد مرا

  30. سپاس

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ