Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 15

موضوع: کتابخوانی گروهی:1984

  1. #1
    کاربر افتخاری فروم Madman آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    نگارشها
    4,849

    کتابخوانی گروهی:1984

    سلام به همه
    نظر سنجی تموم شد و 1984 اول شد( به قول فلزاد poor rezabrando)
    کتاب رو میتونید در اینجا دانلود کنید ، اگه کسی خواست اسپویل بزنه اول یه اخطار بده. از امروز به مدت 2 هفته مهلت دارین که این کتاب رو بخونید و بحث ها در مورد این کتاب هم در اینجا انجام میشه
    تشکر
    ویرایش توسط binke : 10-24-2010 در ساعت 12:40 AM

  2. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2
    kinshin
    Guest

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    پوپر ‌:‌ «این جهان نه بهشت است و نه د‌وزخ، اما هرکس سعی می‌کند‌ آن را به بهشت مبد‌ل سازد‌، د‌یر یا زود‌ پی می‌برد‌ که آن را به جهنم نزد‌یک می‌کند‌.»‌*

    برای شروع صحبت درباره کتاب 1984 بهتر نگاهی به کتاب هایی با همین مضموم که قبل از اون نوشته شدن بندازیم .
    کتاب ((ما)) 1921 اثر زامیاتین (February 20, 1884 – March 10, 1937) : نوع نگاه زامیاتین و اورول در کتاب هایشان بسیار شبیه هم است و با توجه به تقدم کتاب زامیاتین می توان 1984 اورول را متاثر از کتاب ((ما)) دانست .

    کتاب (( دنیای قشنگ نو )) 1932 اثر آلدوس هاکسلی (26 July 1894 – 22 November 1963) : این کتاب هم در نقد اتوپیایی نوشته شده است که در آن تمامی امکانات و رفاه زندگی محیاست و هیچ کاستی در زندگی انسان ها وجود ندارد
    " در نظام حاکم، «فورد» در جای خالق یکتا - خداوند - قرار گرفته‌است و مردم با نام او قسم می‌خورند و در گویش‌شان نام او را در جای نام خدا استفاده می‌کنند و حتی سالشماری این جهان بصورت «بعد از فورد» (مانند «بعد از میلاد مسیح») انجام می‌شود. " ویکی پیدیا
    کتاب دنیای قشنگ نو دقیقا نقطه مقابل کتاب ما اثر زامیاتین است .

    البته بعد از کتاب 1984 کتاب هایی مثل فارنهایت 451 از ری براد‌بری و میرا از کریستوفر فرانک هم با مضمون هایی این چنینی به نقد این دیدگاه پرداختند اما با تمام این اوصاف هنوز 1984 به عنوان کتاب مرجع شناخته می شه
    ادامه ...
    ویرایش توسط kinshin : 03-02-2010 در ساعت 01:38 AM

  4. 4 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  5. #3
    گرافیست تیم Urash
    Graphic
    pucira_mja آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2008
    محل سکونت
    تهران
    نگارشها
    1,778

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    من یه ده صفه ای که تونستم خوندم(شما که نمیدونید سر این خونه تکونی چی میکشم) کتاب یه جوری بود داستان این بود کلمه ها معنی خودشونو نمیدادن مردم هر چی فکر میکردن نمیتونستن معنی اولیه رو براش پیدا کنن برای همین یه فرهنگ لغت جدید نوشتن معمولا آدما این جوری ان هر چی که بگی قبول میکنن یه عده ادمم پیدا میشن که سو استفاده کنن جنگ یعنی صلح آزادی یعنی بردگی نادانی توانایی است من که صفت همین مملکت خودمونو میچسبم عمرا ولش کنم و هر کاری میکنم تا به سال1984 نرسیم(ای بگم چی نشین مدمن و دوستانی که این کتابو پیشنهاد کردن آخه ما عین آدم داشتیم فیلم تخیلی رمان تخیلی انیمیشن بازی تخیلیمونو میکردیم چرا مارو معتاد کردی میگن رفیق ناباب همینه دیگه خیلی درس میخوندم حالا هم بشینم این جور کتابا رو بخونم میدونین من الان دارم چجوری این کتابو میخونم بهتره ندونین ولی از شوخی گذشته دستت درد نکنه کتاب خوبی بود(دیگه عقم میاد بگم توپه ای بگم....) دیگه زیاد شد بشینم سر کتاب فکرکنم سه روزه بتونم بخونم خیلی هم جملات متداول و خوبی داره عزیزانی که میگفتن این خیلی پیچیده است فکر کنم فارسیش منظورشون نبوده)

  6. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  7. #4

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    بد نیست با زندگی نویسنده آشنا بشیم


    اریک آرتور بلر متولد 25 ژوئن 1903 در ایالت بنگال، مستعمره انگلستان در شمال شرقی هند. پدرش، ریچارد بلر، افسر جز نیروی انتظامی هند و در خدمت اداره افیون بود. در آن دوران، تجارت تریاک منبع درآمد پرسودی برای حکمران انگلیسی بود. ریچارد از خانواده‌ای بود که در قرن نوزده به تدریج ثروتشان را از دست داده بودند. او که پسر یک کشیش بود، در سال 1875 به خدمت پیوسته بود و تا 1903 ترفیع چندانی نیافته بود. در 39 سالگی، در سال 1896، با آیدا لیموزین 21 ساله ازدواج کرد. مادر آیدا انگلیسی بود و پدر فرانسویش، فرانک، در شهر مولماین برمه کاسبی موفقی در کار الوار راه انداخته بود. خانواده‌ی تازه تشکیل یافته، در محل خدمت ریچارد در مرز ایالت بنگال مستقر شدند. اولین فرزندشان، مارجری، در سال 1898 متولد شد. وقتی اریک در 1903 به دنیا آمد، همه‌گیری طاعون، که تا آخر دهه اول قرن بیستم ادامه یافت، روزگار هند را سیاه کرده بود. تنها در 1904 بیش از یک میلیون نفر مردند و این شاید یکی از دلایل ترغیب تصمیم به بازگشت آیدا و بچه‌ها به انگلستان بود. ریچارد برای همراهی با آن‌ها مرخصی گرفت و خانواده در یکی از روستاهای آکسفوردشایر مستقر شد. شاید ترس از طاعون دلیل اصلی این جابجایی بوده، اما زندگینامه نویس‌های اورول روی انگیزه‌ی دیگری هم توافق دارند. آیدا بلر در دهه سوم عمرش، زنی سرزنده، اجتماعی و متفکر بود و احتمالا از زندگی کسالت‌بار روستایی دورافتاده و داغ در هندوستان به تنگ آمده بود. شوهرش نمونه‌ای از افسر خشک و جدی مستعمرات انگلستان بود، در حالی که آیدا، مثل خواهرهایش نلی و نورا، از حامیان جنبش حق رای زنان بود، گرچه عضو فعال نبود. در 1908 سومین فرزندش، آوریل، به دنیا آمد که نتیجه مرخصی سه ماهه‌ی شوهرش بود. اریک سلامت شکننده‌ای داشت و شاید به این خاطر بود که نور چشمی مادر بود. اولین شعرش را در چهار سالگی مادرش برایش ثبت کرد، چون هنوز سواد نوشتن نداشت. مادرش همچنین اولین کسی بود که اریک را با نظام طبقاتی انگلیسی آشنا ساخت، وقتی که به او بازی با عده‌ی خاصی از بچه‌ها را قدغن کرد، چون پدر آن‌ها لوله‌کش بود...

  8. 7 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  9. #5
    Registered User
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    نگارشها
    11

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    آخه خدمت دوستانی که به جای خرمگس به این کتاب سیاسی رای دادن چی بگم من الان هرچی بنویسم سیاسی میشه که؟
    ولی در کل باید گفت هر چی این داستان برای نویسنده یک آینده خیالی ناخوشایند هست برای ما خاطره هست برای نمونه گلداشتاین ونمونه وطنی اون که خودتون میدونید.
    یا « زن موحنایی با نجوایی آرام و صدایی لرزان چیزی شبیه ای نجات دهنده من می گفت و دستش را به سمت صفحه سخنگو دراز کرده بود پیدا بود در حال راز و نیاز و عبادت است. نمونه ذوب شدگان در برادر بزرگ.
    و با عرض معذرت از دوستانی که تو «همان سایت» عضو نبودن و منضورمو نمی فهمن ولی با خوندن پاراگراف مربوط به بچه های خانوم پارسونز به یاد یاسر و فاطمه از همون سایت افتادم (دخترک همه رفتارهای برادرش را مو به مو تقلید میکرد.مانند بازی با بچه پلنگ هایی بود که می دانی به زودی به حیوان درنده ای بدل میشوند و...)
    نکته دیگه ای که در مورد کتاب میشه گفت در مورد تنهایی شخصیت ها در میان تمام اجبار حکومت برای تنها نبودن اونهاست شاید مثل همون اصل فیزیکه که هر نیرویی عکس العملی دارد به همان اندازه ولی در خلاف جهت آن.هر کس به تنهایی احتیاج داره تا شخصیت خودش رو بسازه شاید هم برای همین تنهایی ممنوع هست که هیچ شخصیتی نداشته باشه. وقتی تو همه خونه ابزار پخش خبر بدون امکان قطع صدا و تصویر (در ضمن ابزار شنود وجاسوسی هم هست) وجود داره همه یک شکل میشن ولی در ظاهر یعنی همه خونسرد و بدون هیجان میشن و همه احساسات واقعی شون رو پشت یه ماسک عاری از احساسات قایم میکنن. همین الان هم با افزایش وسایل ارتباطی مردم از زمان نویسنده دگر گریزتر شدن.
    در کل من تا حالا نقد واسه کتاب ننوشتم و نمی دونم چیزایی که بالا نوشتم نقد حساب میشه یا نه ولی از خود رضا بینک الدین می خوام خودش یه نقد کوچولو بنویسه در ضمن خط قرمز ها در مورد مسایل سیاسی رو هم مشخص کنه .در ضمن دفعه بعد یه کتاب با اسکن بهتر رو انتخاب کنید آدم بیشتر از 20 صفحه پشت سر هم نمیتونه بخونه و چشم درد میگیره.

  10. 7 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  11. #6
    kinshin
    Guest

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    جدا از بخش همزاد پنداری ما با این کتاب مسئله عجیب و مضحک اینه که این داستان با تمام نشانه ها که بارها همه جا عنوان شده به طور عجیبی همه جا خودش رو نشون می ده حتی می شه این اتفاق رو توی یه منطقه مکانی بارها مشاهده کرد
    برای مثال کشور دوست و برادر روسیه ، نگاهی به تاریخ چند صد سالش نشون می ده اتفاقی که به اسم دیکتاتوری توش افتاد چه زمان تزار چه کمونیست و چه حالا ماهیتا فرقی با هم ندارن همون گروه وارد یه سیکل قدرت شدن و به اسامی مختلف مردم رو سرکوب کردن

  12. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  13. #7
    مدير بازنشسته فروم Boss Hunter آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jun 2008
    محل سکونت
    همونجا
    نگارشها
    2,689

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    این خداییش از اون نوع کتابا بود که در مورد آینده وحشت به بدن آدم میندازه و میگه بدبخت میشیمو دوربین میزارن تو سرمون تا هر کاری میکنیم رو ببینن.حالا که میبینه خدا میدونه. وقتی داشتم کتابو میخوندم یاد فیلم توازن و فارنهایت 4.5.1 افتادم که کتابش رو هم ری برادبری نوشته. که دنیایی رو تصویر میکنه که همه تحت کنترلند و اگهع آب بخوری خبر دار میشن و یا حتما آدمارو محدود میکنن حالا به هر نوعی. بقیهش رو هم بعدا مینو.یسم چون مزاحم دارم.
    As soon as we are born the return begins
    at once the setting forth and the coming back
    we die in every moment

  14. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  15. #8

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    ادامه زندگینامه. منابع فارسی اینطور نیستند، از نویسنده سوپرمن می‌سازند

    آموزش رسمی اریک در مدرسه‌ی وابسته به صومعه‌ای آغاز شد که توسط راهبه‌های کاتولیک فرانسوی اداره می‌شد. راهبه‌ها اعضای فرقه‌ی اورسلین بودند و به دنبال ممنوع شدن آموزش مذهبی در فرانسه به سال 1903، در تبعید مدرسه‌شان را افتتاح کرده بودند. اورول احساسات قوی ضد و نقیض نسبت به کاتولیسیسم داشت: تنفر آتشین از دیدگاه سیاسی مرتجع آن که از دیکتاتوری طرفداری نسبی می‌کرد، در برابر تحسین با بی‌میلی نسبت به دوام تاریخی و پیچیدگی الهیات آن. معلوم نیست که آشنایی زود هنگام چقدر در این احساسات دخیل بوده.
    در هشت سالگی اریک شرایط لازم برای پذیرش در یک مدرسه‌ی آماده‌سازی را داشت. هدف نهایی این مدارس، آماده ساختن دانش‌آموزان برای ورود به مدرسه‌ی عمومی خوب، و در موارد نادر مدرسه‌ای عالی، در 13 یا 14 سالگی بود. دوام یا مرگ این مدارس آماده‌سازی به شهرتشان و افتخاراتی که دانش‌آموزانشان می‌بردند وابستگی تمام داشت، برای همین دانش‌آموزان با استعداد را با تخفیف در شهریه می‌پذیرفتند. آیدا بلر به دنبال چنین امیدی بود که به سراغ مدرسه سنت سیپریان در ایست‌بورن رفت. به جای شهریه‌ی فلج کننده‌ی 180 پوند در سال، اریک 90 پوند می‌پرداخت. پسربچه تا چند سال از این شهریه‌ی نصف قیمت اطلاع نداشت، هر چند در این مدت با دیدن فقر خودش در مدرسه‌ی ثروتمندان به اندازه‌ی کافی تحقیر شده بود. آشکار شدن وضعیت شهریه‌اش توسط مدیره و مدیر، سیسیلی و لوئیس وگان ویلکس، که او را متهم به قدر نشناسی کردند، به احساس تنفرش نسبت به مدرسه‌ای که از هشت سالگی چندین بار به خاطر خیس کردن رختخوابش در ملاعام با ترکه تنبیه شده بود، استحکام بخشید. بدتر از درد و تحقیر این فکر بود که حق با سرکوبگران است. او به واقع رختخوابش را خیس می‌کرد و کنترلی روی آن نداشت. در بخشی از ذهنش، مقصر بود و آنچه سزاوارش بود نصیبش می‌شد. بنابراین خودش را قربانی می‌دید، اما نه یک قربانی معصوم. دو شعرش در روزنامه‌ی محلی چاپ شد (یکی بلند برای تمام مدرسه خوانده شد)، بورسیه‌ی اتون و وست‌مینستر نصیبش شد، اما با این حال با این فکر از سنت سیپریان فارغ‌التحصیل شد که در یک سطح بنیادین از اخلاق، فردی شکست‌خورده است.

  16. 7 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  17. #9
    Registered User saasn آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Oct 2009
    محل سکونت
    ♥__̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π
    نگارشها
    1,223

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    باز هم جای امیدواری هست که کسانی هستند توی شلوغی انواع رسانه های تصویری و اینترنت وقت کتاب خوندن رو دارن

    بسی جای امیدواری هست
    فکر کنم شما + خودم جزء اون تعداد افراد معدودی هستیم که آمار سالیانه 20 دقیقه مطالعه برای کل ایران رو نگه داشتیم.
    ویرایش توسط saasn : 05-02-2010 در ساعت 11:22 PM دلیل: ندارم

  18. 8 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  19. #10
    Registered User inoe orihime آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Apr 2010
    محل سکونت
    طهرون
    نگارشها
    236

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    من واقعا از خوندن این کتاب لذت بردم خیلی جالبه که اجازه ی چاپ داره!جوی که داره و این خفقان ادم رو میترسونه و این مقاومت و تحمل ادم رو به تقدیر وا میداره.

  20. 8 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  21. #11
    Registered User christ.mm آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    Tehran
    نگارشها
    138

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    لذت؟؟؟ تنها چیزی که بعد از خوندن این کتاب نصیبم شده آشنایی با تاریکی و ستمی بود که انسان با دست های خودش میتونه سر خودش بیاره !!!
    البته این حرف و حتی خود من در حدی نیستم که بخوام از این کتاب بد بگم و به جدا میتونم بگم یکی از کاراهای برتر ادبیات هستش ولی قبول کنین نمیشه از خوندنش لذت برد.تمام مدت درگیر فضای خفقان و تاریک داستان هستیم.
    البته این حس رو تو رمان کوری ساراماگو هم داشتم ولی اون در آخرش یه روزنه امیدی نشون داد(هرچند تو ادامه داستان -کتاب بینایی- اون روزنه رو بست) ولی تو 1984 انسان محکوم به تسلیم شدن در برابر سرنوشت کثیفی هستش که خودش بانی هست!!!

  22. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  23. #12
    Registered User Miss Kaiba آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    221b Baker Street
    نگارشها
    693

    پاسخ : کتابخوانی گروهی:1984

    اين كتاب با وجود فضاي تاريكش واقعا برام جالب بود و خوشم اومد.
    اصلا خسته كننده نبود
    ولی قبول کنین نمیشه از خوندنش لذت برد.تمام مدت درگیر فضای خفقان و تاریک داستان هستیم.
    من از اين لذت ميبردم كه با وجود اين جو شخصيت اول داستان ميخواد يه تغييري تو زندگيش ايجاد كنه و مرده نيست

    هرچند آخرش خيلي غمناك بود و آدمو به افسوس واميداشت

    تو كتاب مزرعه حيوانات جورج اورول من گوسفندا برام خيلي جالب بودن و اينجا هم اكثر مردم دوروبر شخصيت اول همونطور بودن، بدون فكر و شخصيت مستقل.
    J☆S


  24. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  25. #13
    **** مدير ارشد انجمن **** مدير بخش نقد و معرفی انيمه
    Shaparak
    Shaparak آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2009
    محل سکونت
    هر کجا که دلم خوش باشه ;-)
    نگارشها
    4,004
    Blog Entries
    128
    Shaparak's: آهنگ گوش می دم

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    نقل قول نوشته اصلی توسط christ.mm نمایش پست ها
    لذت؟؟؟ تنها چیزی که بعد از خوندن این کتاب نصیبم شده آشنایی با تاریکی و ستمی بود که انسان با دست های خودش میتونه سر خودش بیاره !!!
    البته این حرف و حتی خود من در حدی نیستم که بخوام از این کتاب بد بگم و به جدا میتونم بگم یکی از کاراهای برتر ادبیات هستش ولی قبول کنین نمیشه از خوندنش لذت برد.تمام مدت درگیر فضای خفقان و تاریک داستان هستیم.
    البته این حس رو تو رمان کوری ساراماگو هم داشتم ولی اون در آخرش یه روزنه امیدی نشون داد(هرچند تو ادامه داستان -کتاب بینایی- اون روزنه رو بست) ولی تو 1984 انسان محکوم به تسلیم شدن در برابر سرنوشت کثیفی هستش که خودش بانی هست!!!
    تصور می کنم که رمان کوریِ ساراماگو راه متفاوتی رو می رفت. انسانی که به یک چشم بر هم زدن میتونه برگرده به بربریت به رسم حیوان بودنش. سخت داستان عجیبی بود؛ و عجیب دشوار و دیوانه وار برای خوندن. ساراماگو پرچمدار سبک جملات بلا انقطاع بدون رعایت علائم نگارشی هست.

    1984 علی رغم حقیقی بودن مضامینش همونطور که دوستمون اشاره کردن، اشاره ناخوشایندی داشت بر تسلیم شدن در برابر سرنوشت، خفقان تمام ناشدنی و لحظه به لحظه پاییده شدن.

    انتهای این کتاب حقیقتش به منم احساس خوبی نداد. دقیقا به این خاطر که معتقد به محکوم بودن انسان نیستم. در واقع کتابی نیست که برای لذت بردن از لحظات کتابخوانی نوشته شده باشه. کتابیه که واقعیت امر رو هر چند نادرست یا زشت میکوبونه تو صورتت. حالا چه خوشت بیاد، چه خوشت نیاد. این هم به هر حال دیدگاهیه که داخل کتابهای اورول کمابیش دیده میشه. بعضی ها خیلی درخشان از آب در میان. مثل قلعه ی حیوانات. همه با هم برابرن، اما بعضی برابر ترن. جملاتی که جاودانه شدن به رسم پیچاندن انسانیت!! و اما بعضی های دیگه که درخشانند؛ لزوما واقعیت محض نیستن؛ اما کثیفن؛ اما تصویری هر چند دور از واقعیتن. مثل بیگ برادری که همیشه انگشتش به سمت شماست و در همه جا وجود داره. وجود حاضر غایب.
    و سه وزارتخانه ی وزارت عشق؛ صلح؛ فراوانی و حقیقت. که شما می تونید بوی گند و حال به هم زن حیوانیت انسان رو از پشت اسمهای شیک و تر تمیزشون احساس کنید.

    کتاب درخشانیه در ژانر علمی تخیلی.

    به دوستانی که به این کتاب علاقه دارن پیشنهاد می کنم نگاهی هم به کتاب Brave New World یا دنیای قشنگ نو بندازن نوشته آلدوس هاکسلی در ژانر سایفای یا علمی تخیلی که بسیار خوش درخشیده. نگاه دیگه ای داره به دنیا از منظر سعادتی که شاید اسمش سعادت باشه. اینها یک سری کتابهایی بودن در این ژانر که با هم مطرح شدن و در کنار هم مقایسه و بحث شدن.
    و یا به قول خود هاکسلی: شايد که اين جهان، جهنم جهان ديگری باشد...

    پ.ن: یه کتاب دیگه هم هست که هر چی فکر می کنم اسمش رو یادم نمیاد.لول. اگر یادم اومد میذارم اسمش رو. شاید که دوست داشتین ;-)




  26. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  27. #14
    Registered User christ.mm آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    Tehran
    نگارشها
    138

    پاسخ : کتابخوانی گروهی:1984

    ببین مسئله دقیقا همین جاس!!! کلا تعصب و پافشاری بیش از حد و در کل تفریط در کاری مخصوصا عقاید سیاسی یا م .ذ.ه. ب. ی باعث به وجود اومدن این مسائل میشه!!
    واقعا هم میشه به کارکترهای داستان حق داد که زیر شکنجه همدیگه رو لو بدن و کاری رو که ازشون میخوان تو ذهنشون بکارن!!! این میشه شستشوی مغزی!
    راستی نگفتم خسته کننده بود ، گفتم لذت بردن نداشت!! متنش به شدت ثقیل و سنگین بود و مهمترین بخشش این بود که واقعا به فکر فرو میبردت!

  28. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  29. #15
    Registered User christ.mm آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    Tehran
    نگارشها
    138

    پاسخ : 1984 اثر جورج اورول

    نقل قول نوشته اصلی توسط shaparak نمایش پست ها
    تصور می کنم که رمان کوریِ ساراماگو راه متفاوتی رو می رفت. انسانی که به یک چشم بر هم زدن میتونه برگرده به بربریت به رسم حیوان بودنش. سخت داستان عجیبی بود؛ و عجیب دشوار و دیوانه وار برای خوندن. ساراماگو پرچمدار سبک جملات بلا انقطاع بدون رعایت علائم نگارشی هست.

    1984 علی رغم حقیقی بودن مضامینش همونطور که دوستمون اشاره کردن، اشاره ناخوشایندی داشت بر تسلیم شدن در برابر سرنوشت، خفقان تمام ناشدنی و لحظه به لحظه پاییده شدن.

    انتهای این کتاب حقیقتش به منم احساس خوبی نداد. دقیقا به این خاطر که معتقد به محکوم بودن انسان نیستم. در واقع کتابی نیست که برای لذت بردن از لحظات کتابخوانی نوشته شده باشه. کتابیه که واقعیت امر رو هر چند نادرست یا زشت میکوبونه تو صورتت. حالا چه خوشت بیاد، چه خوشت نیاد. این هم به هر حال دیدگاهیه که داخل کتابهای اورول کمابیش دیده میشه. بعضی ها خیلی درخشان از آب در میان. مثل قلعه ی حیوانات. همه با هم برابرن، اما بعضی برابر ترن. جملاتی که جاودانه شدن به رسم پیچاندن انسانیت!! و اما بعضی های دیگه که درخشانند؛ لزوما واقعیت محض نیستن؛ اما کثیفن؛ اما تصویری هر چند دور از واقعیتن. مثل بیگ برادری که همیشه انگشتش به سمت شماست و در همه جا وجود داره. وجود حاضر غایب.
    و سه وزارتخانه ی وزارت عشق؛ صلح؛ فراوانی و حقیقت. که شما می تونید بوی گند و حال به هم زن حیوانیت انسان رو از پشت اسمهای شیک و تر تمیزشون احساس کنید.

    کتاب درخشانیه در ژانر علمی تخیلی.

    به دوستانی که به این کتاب علاقه دارن پیشنهاد می کنم نگاهی هم به کتاب Brave New World یا دنیای قشنگ نو بندازن نوشته آلدوس هاکسلی در ژانر سایفای یا علمی تخیلی که بسیار خوش درخشیده. نگاه دیگه ای داره به دنیا از منظر سعادتی که شاید اسمش سعادت باشه. اینها یک سری کتابهایی بودن در این ژانر که با هم مطرح شدن و در کنار هم مقایسه و بحث شدن.
    و یا به قول خود هاکسلی: شايد که اين جهان، جهنم جهان ديگری باشد...
    با نظرات کاملا موافقم!! دنیای قشنگ نو هم واقعا استثنایی هستش ولی راستشو بخوای از خوندن اون کتاب لذت زیادی بردم(برعکس1984) و هاکسلی رو واقعا دوست دارم نه به خاطر این کارش بلکه به خاطر یه کار دیگه ای به اسم درهای دقت (Doors of Perception ) که تجریبات حقیقی هاکسلی رو در زمان های بودن از مخدری به نام مسکالین که از یه کاکتوس خاص در امریکا درست میشه(توی دنیای قشنگ نو هم یه مخدری با اسم شبیه به همین بود اگه یاد باشه که همه هر روز مصرف میکردن!) رو نوشته و در باب توهم ، واقعات و حقیقت هستش !! اگه گیرش آوردی بخونش.کاره عالی هستش!

  30. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ