Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 13 , از مجموع 13

موضوع: حمید مصدق : گزیده ی اشعار

  1. #1
    Registered User Konohamaro آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    .:*Tehran *:.
    نگارشها
    56

    حمید مصدق : گزیده ی اشعار


    " حميد مصدق خرداد 1343"


    *تو به من خنديدي و نمي دانستي

    من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

    باغبان از پي من تند دويد

    سيب را دست تو ديد

    غضب آلود به من كرد نگاه

    سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

    و تو رفتي و هنوز،

    سالهاست كه در گوش من آرام آرام

    خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


    " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"


    من به تو خنديدم

    چون كه مي دانستم

    تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

    پدرم از پي تو تند دويد

    و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

    پدر پير من است

    من به تو خنديدم

    تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

    بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

    سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

    دل من گفت: برو

    چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

    و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

    حيرت و بغض تو تكرار كنان

    مي دهد آزارم

    و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

    كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


  2. سپاس

  3. #2
    کاربر افتخاری فروم Huashan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    abadan
    نگارشها
    828

    پاسخ : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

    قشنگ بود ...

    اگر اجازه بدی ، اسم تاپیک رو کلی تر کنیم که کارهای دیگر حمید مصدق رو قرار بدیم ، مثلا " بهترین های حمید مصدق " یا هر چی که خودت پیشنهاد بدی ...... کلا دوست دارم که از این شاعر یه تاپیک جداگانه داشته باشیم ...به نظر مصدق یه استایل خاص خودش رو داره که شعراش رو لذت بخش می کنه ، و کس دیگه ای هم نمی تونه مثل اون شعر بگه ، یا بهتر بگم حرف شاعرانه بزنه ...

    کارهاش به نظر من یه طورایی بین حرف زدن معمولی و شعر قرار می گیره ، و یه لطافت خاص خودش رو داره ... از نظر شعری پر تکلف حرف نمی زنه ، ولی لطافتش باعث می شه که در رده ی سخن معمولی هم قرار نگیره ...
    به صلیب صدا مصلوبم ای دوست /تو گمان مبری مغلوبم ای دوست
    شرف نفس من اگه شد قفس من / به سكوت تن ندادم حالا میرم بی‌ كفن
    IPM

  4. #3
    کاربر افتخاری فروم Huashan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    abadan
    نگارشها
    828

    پاسخ : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

    من گمان می کردم
    دوستی همچون سروی سرسبز
    چارفصلش همه آراستگی ست
    من چه می دانستم
    هیبت باد زمستانی هست
    من چه می دانستم
    سبزه می پژمرد از بی آبی
    سبزه یخ می زند از سردی دی
    من چه می دانستم
    دل هر کس دل نیست
    قلبها ز آهن و سنگ
    قلبها بی خبر از عاطفه اند
    حرف را باید زد
    درد را باید گفت
    سخن از مهر من و جور تو نیست
    سخن از تو
    متلاشی شدن دوستی است
    و عبث بودن پندار سرورآور مهر
    ....

    قسمتی از قصیده ی آبی خاکستری سیاه ...
    ( شعر سیب هم قسمتی از همین قصیده به حساب میاد ... )

  5. #4
    Registered User Konohamaro آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    .:*Tehran *:.
    نگارشها
    56

    پاسخ : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

    نقل قول نوشته اصلی توسط huashan نمایش پست ها
    قشنگ بود ...

    اگر اجازه بدی ، اسم تاپیک رو کلی تر کنیم که کارهای دیگر حمید مصدق رو قرار بدیم ، مثلا " بهترین های حمید مصدق " یا هر چی که خودت پیشنهاد بدی ...... کلا دوست دارم که از این شاعر یه تاپیک جداگانه داشته باشیم ...به نظر مصدق یه استایل خاص خودش رو داره که شعراش رو لذت بخش می کنه ، و کس دیگه ای هم نمی تونه مثل اون شعر بگه ، یا بهتر بگم حرف شاعرانه بزنه ...

    کارهاش به نظر من یه طورایی بین حرف زدن معمولی و شعر قرار می گیره ، و یه لطافت خاص خودش رو داره ... از نظر شعری پر تکلف حرف نمی زنه ، ولی لطافتش باعث می شه که در رده ی سخن معمولی هم قرار نگیره ...
    من هم موافقم عزیز!
    اسم تاپیک هم هرچی که صلاح میدونی ! گزیده ی اشعار حمید مصدق به نظرم بد نباشه!

  6. #5
    کاربر افتخاری فروم Huashan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    abadan
    نگارشها
    828

    پاسخ : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

    شیشه ی پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
    آسمان سربی رنگ
    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
    می پرد مرغ نگاهم تا دور
    وای ، باران
    باران ؛

    (آبی خاکستری سیاه )

  7. #6
    کاربر افتخاری فروم Huashan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    abadan
    نگارشها
    828

    پاسخ : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

    نقل قول نوشته اصلی توسط konohamaro نمایش پست ها
    من هم موافقم عزیز!
    اسم تاپیک هم هرچی که صلاح میدونی ! گزیده ی اشعار حمید مصدق به نظرم بد نباشه!
    اسم تاپیک رو " حمید مصدق : گزیده ی اشعار " قرار دادم ... چون مهمه که توی صفحه ی اول ابتدا اسم حمید مصدق به درستی دیده بشه ... هه هه هه

  8. #7
    Registered User Konohamaro آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    .:*Tehran *:.
    نگارشها
    56

    پاسخ : شعر زیبای حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

    نقل قول نوشته اصلی توسط huashan نمایش پست ها
    شیشه ی پنجره را باران شست
    از دل من اما
    چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
    آسمان سربی رنگ
    من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
    می پرد مرغ نگاهم تا دور
    وای ، باران
    باران ؛

    (آبی خاکستری سیاه )
    این شعر فوق العاده اس!
    مخصوصا اینکه خیلی ها رو می شناسم که باهاش خاطره خوبی دارن!

  9. #8
    Registered User Konohamaro آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    .:*Tehran *:.
    نگارشها
    56

    پاسخ : حمید مصدق : گزیده ی اشعار



    افسانه مردم

    ديدم او را آه بعد از بيست سال

    گفتم : اين خود اوست، يا نه، ديگري ست

    چيزكي از او در بود و نبود

    گفتم : اين زن اوست ؟ يعني آن پري ست ؟



    هر دو تن دزديده و حيران نگاه

    سوي هم كرديم و حيرانتر شديم

    هر دو شايد با گذشت روزگار

    در كف باد خزان پرپر شديم



    از فروشنده كتابي را خريد

    بعد از آن اهنگ رفتن ساز كرد

    خواست تا بيرون رود بي اعتنا

    دست من بود در را برايش باز كرد



    عمر من بود او كه از پيشم گذشت

    رفت و در انبوه مردم گم شد او

    باز هم مضمون شعري تازه گشت

    باز هم افسانه مردم شد او


  10. #9
    کاربر افتخاری فروم Huashan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    abadan
    نگارشها
    828

    پاسخ : حمید مصدق : گزیده ی اشعار

    نقل قول نوشته اصلی توسط konohamaro نمایش پست ها
    این شعر فوق العاده اس!
    مخصوصا اینکه خیلی ها رو می شناسم که باهاش خاطره خوبی دارن!
    کلا این قصیده ی آبی خاکستری سیاه ... قسمت های قشنگ زیاد داره ...

    نقل قول نوشته اصلی توسط konohamaro نمایش پست ها

    افسانه مردم

    ..

    قشنگ بود ... می بینی ؟ ... یه شعر ساده است ولی خواننده رو با خودش می کشه ... عجیبه ...

  11. #10
    کاربر افتخاری فروم Huashan آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2007
    محل سکونت
    abadan
    نگارشها
    828

    پاسخ : حمید مصدق : گزیده ی اشعار

    چه کسی خواهد دید
    مردنم را بی تو ؟
    بی تو مردم ، مردم
    گاه می اندیشم
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا
    از کسی می شنوی ، روی تو را
    کاشکی می دیدم
    شانه بالازدنت را
    بی قید
    و تکان دادن دستت که
    مهم نیست زیاد
    و تکان دادن سر را که
    عجیب !‌عاقبت مرد ؟
    افسوس
    کاش می دیدم
    من به خود می گویم:
    ” چه کسی باور کرد
    جنگل جان مرا
    آتش عشق تو خاکستر کرد ؟ “

    ( آبی خاکستری سیاه )

  12. #11
    Registered User Konohamaro آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    .:*Tehran *:.
    نگارشها
    56

    پاسخ : حمید مصدق : گزیده ی اشعار

    پيراستن

    غريو باد هياهوگر
    - به باغها پيچيد
    و كوچه باغ پر از برگهاي زرد سرگردان شد
    و خاك باغ در انبوه برگهاي خزان ديده
    - محو گشت
    - پنهان شد
    و باد برگ درختان باغ را پير است
    درخت عريان شد

    « خرداد 68 »

  13. #12
    Registered User yuki آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    نگارشها
    297

    پاسخ : حمید مصدق : گزیده ی اشعار

    حمید مصدق

    از دو منظومه (آبی ، خاکستری ، سیاه)
    دشت ها نام تو را می گویند
    کوه ها شعر تو را می خوانند
    کوه باید شد و مان
    رود باید شدو رفت
    دشت باید شد و خواند
    در من این جلوه اندوز ز چیست؟
    در تو این قصه ی پرهیز که چه؟
    در من این شعله ی عصیان نیاز
    در تو دمسردی پاییز که چه ؟
    حرف را باید زد
    درد را باید گفت
    سخن از من و جود تو نیست
    سخن از
    متلاشی شدن دوستی است
    و عبث بوددن پندار سرور آور مهر
    آشنایی با شور ؟
    وجدان با درد ؟
    و نشستتن در بهت فراموش یا غرق غرور؟!
    سینه ام آینه ایست
    با غباری از غم
    تو به لبخندی از این آینه بزدای غبار
    اشیان تهی دست مرا
    مرغ دستان تو پر می سازند
    آه مگذار که دستان من آن
    اعتمادی که به دستان تو دارد به فراموشی ها بسپارد
    آه مگذار که مرغان سپید دستت
    دست پر مهر مرا سرد تهی بگذارد
    من چه می گویم ، آه ...
    با تو اکنون چه فراموشی ها
    با من اکنون چه نشستن ها ، خاموشی هاست
    تو مپندار که خاموشی من
    هست برهان فراموشی من
    Princes of Vampires
    Be Care full...Death is near

  14. #13
    Registered User yuki آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Mar 2011
    نگارشها
    297

    پاسخ : حمید مصدق : گزیده ی اشعار

    درآمد های منظومه " از جدایی ها "

    دفتر اول
    چگونه باز به ماتم نشست خانه ما ؟!
    هزاران نفرین باد
    به دست های پلیدی
    که سنگ تفرقه افکند میانه ما

    دفتر دوم
    تمام مزرعه از خوشه های گندم پر
    و هیچ دست تمنا
    دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد
    دروگران همه پیش از درو
    درو شده اند

Tags for this Thread

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ