Animparadise بهشت انیمه انیمیشن مانگا

 

 


دانلود زیر نویس فارسی انیمه ها  تبلیغات در بهشت انیمه

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 15 , از مجموع 17

موضوع: نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

  1. #1
    کاربر افتخاری فروم soshian آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    shiraz
    نگارشها
    1,434

    Red face نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    با سلام به همه دوستان و علاقه مندان به سينماي كودك

    در اين تاپيك قرار هست نقد ها و مقالاتي كه پيرامون سينماي كودك تهيه و تنظيم شده گردآوري كنيم تا عزيزاني كه به اين موضوع علاقه دارند مرجعي براي مطالعه داشته باشن



    لطفا از زدن پست خارج از موضوع و اسپم خوداري كنيد
    مقالات و نقدهايي كه ميذاريد با توجه به قوانين فروم باشه
    حتما منبع مطلبي رو كه ميذاريد ذكر كنيد(لينك به صورت كدگذاشته بشه)

    ممنون از همگي
    ویرایش توسط soshian : 09-01-2010 در ساعت 12:44 AM
    مردن چيزي نيست ، زندگي نكردن هولناكاست!

  2. 7 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  3. #2

  4. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  5. #3
    کاربر افتخاری فروم soshian آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    shiraz
    نگارشها
    1,434

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك


    دنياي فانتزي، نياز سينماي كودك



    سوره سينما: منطق كودكان از جاده فانتزي خيال پردازي‌هاي‌شان مي‌گذرد و سینما اين توانايي را دارد كه تجسم عيني ذهنيت خيالي كودكان باشد و آنها را به سرزمين آرزوها و روياهاي‌شان ببرد


    خاطره‌اي كه بچه‌هاي متولد دهه شصت از برنامه‌هاي تلويزيوني كودك و نوجوان دارند، با برنامه‌هاي كودك و نوجوان چند سال اخير تلويزيون، تفاوت‌هاي اساسي و آشكاري دارد.
    در ساليان اخير تلويزيون نشان داده گرايش ويژه‌اي به ساخت و پخش برنامه‌هايي با اجراي «خاله»ها دارد. در كنداكتور برنامه‌هاي رنگارنگ مختص كودكان و نوجوانان در شبكه‌هاي مختلف سيما، برنامه‌اي با اجراي يك مجري مؤنث كه به طور عمومي «خاله» ناميده مي‌شود، جز لاينفك و حذف ناشدني برنامه‌هاي مختص كودك است. برنامه‌هايي كه معمولاً به صورت زنده، از داخل استوديو و با حضور كودكاني در گروه‌هاي سني سه تا چهارده سال – و همانطور كه گفته شد، با اجراي «خاله»اي مهربان، ملبس به لباسي گل گلي و ترجيحاً محلي – از تلويزيون پخش مي‌شوند و طرفداران زيادي هم در ميان كودكان دارند.
    ساختار كلي اين برنامه‌ها به اين شكل است كه «خاله» به نوبت، نام و سن بيست – سي كودك حاضر در استوديو را از آنها مي‌پرسد و در بين اين معرفي‌ها، كارتوني براي «بچه‌هاي داخل خانه» پخش مي‌شود. البته ناگفته نماند كه اكثراً عروسكي – با طراحي نه چندان دلچسب و حتي در بيشتر مواقع زشت و بد قواره! – ياري رسان «خاله» در اجراي برنامه است.
    متولدين سال‌هاي دهه شصت كه برنامه‌هاي كودك و نوجوان مناسب سن‌شان را در اوايل سال‌هاي دهه هفتاد ديده‌اند، برنامه‌هايي با سر و شكلي كاملاً متفاوت و از جنسي ديگر را تجربه كرده‌اند.
    مجريان برنامه‌هاي كودك در آن سال‌ها معمولاً با لباسي رسمي‌تر و با برخوردي تا حدودي خشك و جدي، در قابي ايستا، رو به دوربين با مخاطب خود سخن مي‌گفتند.
    برنامه‌هاي ديگر كودك و نوجوان هم بيشتر بار معنايي داشتند و به فراخور اوضاع و احوال و شرايط و بسترهاي اجتماعي و فرهنگي آن زمان، پيام خود را به صورتي مستقيم به كودك و با حالتي خطابه‌گون ارائه مي‌دادند.
    «هوشيار و بيدار»، «كار و انديشه»، «علي كوچولو»، «محله بهداشت»، «محله برو بيا»، «هادي و هدي» و ... همگي از جمله برنامه‌هايي بودند كه زمينه محتوايي‌شان از شكل و ساختار اين برنامه‌ها به هیچ وجه قابل تفكيك نبود.
    نمي‌توان كتمان كرد كه تغيير شرايط سياسي در واپسين سال‌هاي دهه هفتاد كه به تغيير ذائقه فرهنگي و پاره‌اي از ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي منجر گرديد بر روي سياست‌هاي برنامه سازي بخش‌هاي مختلف تلويزيون اثر گذاشت و متعاقباً برنامه‌هاي كودك و نوجوان هم از اين تغييرات بي‌نصيب نماندند.
    سينماي كودك در همان ايام با موقعيت سنجي درست و حساب شده از اين شرايط و با درك اين كه برنامه‌هاي تلويزيون چنان جديتي دارند كه حالا وقت آن است مخاطب كودك و نوجوان در هواي تازه‌اي از جنس فانتزي و رويا پردازي تنفس كند، به سراغ ساخت فيلم‌هاي فانتزي كودكانه رفت.
    «پاتال و آرزوهاي كوچك» مسعود كرامتي، «دزد عروسك‌ها» محمدرضا هنرمند، «شنگول و منگول» پرويز صبري و ... از جمله فيلم‌هايي بودند كه با همين رويكرد ساخته شدند.
    «فانتزي نه به عنوان يك «سبك» و «نوع» (ژانر)، بلكه بيشتر به عنوان يك صفت براي اثر به كار مي‌رود. در هر اثر هنری – با هر سبك و سياق – روح فانتزي مي‌تواند چاشني شيرين‌تر و جذاب‌تر كردن آن اثر باشد. فانتزي شيوه بياني است كه در آن، اصول و قواعد معقول و واقعي جهان علي را به هم مي‌ريزيم تا جهاني دلخواه خود پديد آوريم و همين، محمل مناسبي است تا بتوان براي بيان سرگذشت‌ها و ماجراهاي هيجان انگيز و شوق آور، به رمز و راز و جادو روي كرد».[آب پرور، مسعود؛ فانتزي و مختصات آن]
    منطق كودكان از جاده فانتزي خيال پردازي‌هاي‌شان مي‌گذرد و سینما اين توانايي را دارد كه تجسم عيني ذهنيت خيالي كودكان باشد و آنها را به سرزمين آرزوها و روياهاي‌شان ببرد.
    فانتزي شرايط و مختصاتي دارد كه با نگاهي اجمالي و گذرا مي‌توان مهم‌ترين شاخصه‌هاي آن را به اين ترتيب نام برد: 1- حضور شگفتي در فانتزي 2- حضور يك رشته عقلاني 3- حضور صور خيال در فانتزي 4- تنوع و گوناگوني 5- مبالغه و تشديد 6- محتواي ارزشمند. [آب پرور، مسعود؛ فانتزي و مختصات آن]
    در اينجا بد نيست به اين نكته هم اشاره‌اي شود كه «رمانس، معمول‌ترين الگوي فانتزي خاص كودكان است و فانتزي، مجالي كه ذهن در آن، الگوها و قوانين ناخواسته عيني را در هم مي‌شكند تا عواطف و آرمان‌هاي جهاني نو را بنا كند». [حيدري فاروقي، رامين؛ فانتزي در رمانس]
    سينماي كودك ايران در حال حاضر بيش از هر چيز به فانتزي و توانايي ورود به دنياي خيال پردازانه كودكان محتاج است. فانتزي حلقه مفقوده جذابيت سينماي كودك و نوجوان در سال‌هاي اخير است كه گويي چون فيلمسازانِ بزرگسال براي مخاطبان كوچك فيلم مي‌سازند، از ورود به دنياي فانتزي‌هاي كودكانه واهمه دارند و يا چنين توانايي ندارند.
    مسئله‌اي كه تهيه‌كنندگان ما را از سرمايه‌گذاري در سبنماي كودك منصرف مي‌كند، كارگردانان ما را از كارگرداني چنين فيلم‌هايي بر حذر مي‌دارد، فيلمنامه‌نويسان ما را از تخيل كردن در اين وادي فراري مي دهد، نبود امكانات لازم براي عينيت بخشيدن به ذهنيات فانتزي‌گونه مطلوب كودكان و خود آنها است.
    اگر طي يك فرآيند كاملاً كارشناسانه و با استفاده از همه ظرفيت‌ها، بتوان بار ديگر كالبد نيمه جان سينماي كودك را در اين ديار حيات مجدد بخشيد، بايد مجدانه تلاش كنيم كه سينماي كودك و نوجوان در سينماي ما به يك «ژانر» تبدیل شود كه اگر چنين شود بسياري از نگراني‌ها از بابت نبود امكانات و يا عدم توانايي رقابت با محصولات مشابه خارجي از بين خواهد رفت. چراكه محصولاتي كه در چارچوب «ژانر» كودك و نوجوان توليد مي‌شوند، بطور بالقوه داراي مخاطب ميليوني در كشور ما هستند. از طرف ديگر يكي از ويژگي‌هاي توليد محصولات ژانريك، كاهش هزينه‌هاي توليد است. «وقتي كاري ژانري كليد مي‌خورد بازيگر، نويسنده و كارگردان خاص خود را دارد و همين هزينه‌ها را كاهش مي‌دهد ... البته توليدات ژانريك هميشه در خطر كليشه‌اي شدن هستند ولي انتظارات تماشاگر را پاسخ مي‌دهند، هزينه‌ها را كاهش مي‌دهند و دورنماي سياست‌گذاري فرهنگي و سياسي را ممكن مي سازند».[براهيمي، منصور؛ آسيب‌شناسي رسانه از منظر ژانر]
    سينماي كودك براي آن كه از جمود و كرختي فعلي خارج گردد بايستي از باز كردن بال‌هاي خيال و پرواز بر فراز سرزمين‌هاي فانتزي نهراسد و با درس گرفتن از تجربيات گذشته و بازانديشي در مسيري كه تا به امروز طي كرده، تصاوير متحرك جذاب و شورانگيزي براي فردا بيافريند.

    آسيب شناسي «سوره سينما» از سينماي كودك در ايران

  6. 6 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  7. #4
    ALTIN
    Guest

    سينماى کودک و نوجوان در ايران

    سينماى کودک و نوجوان در ايران
    قسمت اول
    کودکان اصلى‌ترين مخاطبان فرآورده‌هاى تصويرى‌ هستند. هم از طريق شبکه‌هاى تلويزيونى و هم فيلم‌هايى که در سينماها به نمايش در مى‌آيد.
    در اينکه ميان سينماى ويژه کودکان و سينماى بزرگسالان تفاوت‌هايى هست ترديدى وجود ندارد. اين تفاوت‌هاى ناشى از تفاوت ميان دو گونه مخاطب متفاوت است. البته اين به آن معنى نيست که هيچ وجه مشترکى ميان تماشاگران کودک و بزرگسال وجود نداشته باشد. تجربه نشان داده که فيلم‌هاى پرماجرا و پرحادثه، فيلم‌هاى علمى - تخيلى و فيلم‌هاى کمدى به يک اندازه کودک و بزرگسال را سرگرم مى‌کند.
    پايه‌ها و ارکان بنيادين سينماى کودک را مى‌توان در اين جنبه‌ها خلاصه کرد:
    تخيل، سرگرمي، ماجرا و انديشه يا پيام و محتوايى که در يکايک سه عنصر پيشين سرشته است.
    تخيل يا فانتزى کودکانه به معناى تخيلى لگام گسيخته و بى‌اعتنا به زندگى واقعى نيست. در فيلم کوتاه ”منم مى‌تونم“ ساختهٔ کيارستمي، نمونه‌اى جذاب از فانتزى کودکانه را شاهديم که در نهايت به تصوير واقعيتى انسانى مى‌انجامد. فانتزى و واقعيت در دنياى کودک از هم جدايى‌ناپذيرند.
    در سينماى ايران از بدو پيدايش، کوشش‌هايى براى شکل‌گيرى شاخهٔ کودک و نوجوان صورت گرفته است، اما همواره اين شاخه در زير سايهٔ سينماى بزرگسالان قرار داشته و چنان‌که لازم بوده رشد نکرده است.
    پيش از انقلاب تنها در کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان، بصورت تخصصي، فيلم‌سازى براى بچه‌ها جريان داشته و در سينماى حرفه‌اى ايران کمتر نشانه‌اى از نگاه تخصصى به اين شاخه از سينما را مى‌توان يافت.
    فيلم‌سازى براى کودکان پس از انقلاب تا مدتى دچار همان بلاتکليفى و سردرگمى بود که سينماى ايران را در بحران قرار داده بود.
    از ميان فيلم‌هايى که در فاصلهٔ دو سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ ساخته شدند. چهار فيلم کوتاه و بلند را مى‌توان يافت که به‌ نوعى بچه‌ها در کانون موضوعى آن قرار دارند. ”رسول پسر ابوالقاسم“ ساختهٔ داريوش فرهنگ از نخستين فيلم‌هاى است که دربارهٔ موقعيت نوجوانان متعلق به قشر محروم جامعه ساخته شده است.
    فيلم مستند ”کودک و استثمار“ ساختهٔ محمدرضا اصلانى نيز فيلمى است دربارهٔ بچه‌ها که در سنين پايين به کار سخت مشغول هستند، اما اين دو فيلم براى خود کودکان، فيلم‌هاى جذبى محسوب نمى‌شوند.
    در سال ۱۳۵۹ داريوش مهرجويي، فيلم ”مدرسه‌اى که مى‌رفتيم“ يا ”حياط پشتى مدرسهٔ عدل آفاق“ را با سرمايهٔ کنون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان ساخت. اين فيلم ساختارى تمثيلى دارد و از وراى آن شرايط اجتماعى ايران در زمان حکومت پيشين به نمايش در مى‌آيد. اين فيلم در زمان خود اجازهٔ نمايش نگرفت. ”چنين کنند حکايت“ ساختهٔ محمدرضا اصلانى نيز در زمان خود و تا امروز اجازهٔ نمايش عمومى بدست نياورد.
    فيلم‌هاى انيميشنى که در اين سال‌ها ساخته شدند با جهت‌گيرى سياسى همراهند. ”آزادى امريکايي“ (پرويز کلانتري) و ”امريک امريکا مرگ به نيرنگ تو“ (منوچهر عبدالله‌زاده)، از جمله فيلم‌هاى کوتاه انيميشن هستند.
    در فاصله سال‌هاى ۶۰ تا ۶۴، فيلم‌سازى براى کودکان با گرايش سياسى در کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان و تلويزيون بصورت زنده و انيميشن دنبال مى‌شد و بخش خصوصى و سينماى حرفه‌اى در اين راه گامى برنمى‌داشت. تنها فيلم بلند اين دوره، يک انيميشن ضعيف و شبه سياسى است بنام ”ابراهيم در گلستان“ که توسط ايرج امامى ساخته شد، که بدليل قصهٔ دشوار و ضعف پرداخت مورد توجه بچه‌ها قرار نگرفت.
    با تأسيس بنياد سينمايى فارابى در سال ۱۳۶۲، نخستين گام جدى در زمينهٔ يافتن مخاطبان تازه براى سينما برداشته مى‌شود و فيلم ”شهر موش‌ها“ ساختهٔ مشترک مرضيه برومند و محمدعلى طالبى مورد توجه قرار مى‌گيرد و در نمايش عمومى موفقيت چشمگيرى بدست مى‌آورد که در آن سال‌هاى بحرانى و رکود، به حادثه سينمايى تبديل مى‌شود. شهر موش‌ها با ساختار فانتزى و خيال‌پردازانه‌اش به فيلمى سرشار از مايه‌هاى جذاب و مطلوب براى بچه‌ها تبديل شد و پرداخت تصويرى آن نيز در مقايسه با فيلم‌هاى آن دوران، موفقيت‌‌آميز جلوه مى‌کند.
    مجموعهٔ تلويزيونى ”على کوچولو“ دومين حرکت بنياد فارابى است که به کارگردانى شهلا اعتدالى و اميرحسين قهرايى ساخته مى‌شود و در واقع نوعى انيميشن است. و يکى از محبوب‌ترين مجموعه‌هاى کودکانهٔ تلويزيون مى‌شود. با موفقيت اين دو فيلم، فارابى از کيومرث پوراحمد که سابقهٔ درخشان در زمينهٔ فيلم‌سازى داشت دعوت کرد تا با سرمايهٔ اين بنياد، فيلم‌هايى براى کودکان و نوجوانان بسازد. نخستين ساختهٔ بلند او ”تاتوره“ و ساختهٔ دوم او ”بى‌بى چلچله“ نام داشت. اما اين دو فيلم نمى‌توانست مورد توجه بچه‌ها قرار گيرد. فارابى پس از اين تجربه‌ها، فيلم‌سازى براى کودکان را رها کرد. اما کانون پرورش فکرى در اين زمان با جذب چند فيلم‌ساز حرفه‌اى ايران، بخش توليد فيلم خود را فعال کرد. امير نادرى فيلم ”دونده“ را ساخت و همزمان با او کيارستمى فيلم ”خانهٔ دوست کجاست“ را کارگردانى کرد. پس از آن، بهرام بيضايى با ”پاشو غريبهٔ کوچک“ و ابراهيم فروزش با ”کليد“ طى دو سال آثار ارزشمندى را براى کانون بوجود آوردند. که اين آثار پس از موفقيت‌هايى در جشنواره‌هاى داخلى در نقاط مختلف جهان معرف سينماى موفق ايران شدند. (اين نکته قابل ذکر است که ”باشو غريبه کوچک“ چند سالى در محاق ماند). نگاهى به آمار و ارقام نشان مى‌دهد که در ميان آثار عرضه شده در مجامع بين‌المللى فيلم‌هاى کودک و نوجوان سينماى ايران، بيشترين و بهترين حضور را داشته‌اند.

    برداشت از افتاب

  8. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  9. #5
    کاربر افتخاری فروم soshian آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    shiraz
    نگارشها
    1,434

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    بازگشت متفاوت رویاپرداز:درباره آخرین اثر هایوئو میازاکی


    «پونیو» آخرین ساخته ی «هایوئو میازاکی» یک سنت شکنی ست. میازاکی از طرف بعضی از منتقدان سینمایی همیشه مورد انتقاد قرار گرفته است که در انیمیشن هایی که می سازد به خانواده نمی پردازد و یا نقش آن بسیار کم رنگ است. این مسئله که بخش اعظم مخاطبان انیمیشن ها، کودکان و نوجوانان هستند و باید برای آنها از خانواده و اهمیت آن صحبت کرد تا بحران کم رنگ شدن خانواده در جامعه ی امروز از بین برود، از دل مشغولی های سینمای روز جهان است تا حداقل کودکانی که چشم به پرده ی نقره ای می دوزند تا در دنیای رویایی سینما غوطه ور شوند در رویایی که می بینند شاهد پدر و مادر های مهربانی باشند که به کودکانشان اهمیت می دهند و برای نجات آنها هر کاری می کنند و به عنوان اصلی ترین حامیان آنها محسوب می شوند. این موضوع بیش از پیش باعث می شود تا کودکان در این طوفان رسانه های مختلف بیشتر به والدین خود اعتماد کنند. البته نمی توان میازاکی را محکوم به کم رنگ کردن خانواده دانست چون در هیچ یک از آثارش خانواده را نفی نمی کند. تنها در داستان هایی که او برای مخاطب تعریف می کند، شاهد کودکانی هستیم که به تنهایی زندگی خود و دیگران را نجات می دهند و به مخاطب خود می گویند که حتی در اوج تنهایی امید می تواند رهایی بخش همیشگی باشد و فداکاری می تواند سعادت را برای همگان حاصل کند.

    «پونیو» داستان یک پری دریایی کوچک و دوست داشتنی ست که روزی از محل زندگی خود دور می شود و بر اثر حادثه ای تا سرحد مرگ می رود ولی در آخرین لحظات توسط پسر کوچکی که مشغول بازی در ساحل است نجات پیدا می کند. این دو در همان اولین برخورد پیوندی قوی با یکدیگر برقرار می کنند. اما پونیو توسط نگهبان دریاها به محل زندگیش در اعماق دریا که هنوز از آلودگی زباله های انسانی در امان مانده است برگردانده می شود. پونیو که لذت محبت را چشیده است زمانی که علت ممنوعیت ورود به دنیای انسان ها را در این می بیند که آنها به طبیعت احترام نمی گذارند و آن را از بین می برند، تلاش می کند تا با استفاده از نیرویی باستانی که در طبیعت وجود دارد آلودگی را از بین ببرد. او در نهایت نیروی عظیمی را رها می کند که باعث می شود تمام شهر انسان ها به زیر آب برود و تمام آلودگی ها و حتی کینه و نفرت انسان ها از بین برود. پونیو که اکنون چهره ای انسانی پیدا کرده است در نهایت به نزد پسر و مادرش باز می گردد و این بار بیشتر لذت کانون گرم خانواده را می چشد. اما نگهبان دریاها که سعی می کند قوانین هزاران ساله ی طبیعت را اجرا بکند سعی می کند تا او را بازگرداند. این بار پری دریایی بزرگ که حامی دریاهاست به پونیو اجازه می دهد تا در جایی که دوست دارد زندگی بکند.


    باز هم میازاکی داستانی تعریف می کند که در آن انسان ها به طبیعت احترام نمی گذارند و آن را از بین می برند. مسئله ی محیط زیست و حفظ آن را می توان مهمترین دل مشغولی میازاکی دانست. او تقریبا در تمام آثارش محوریت را به موضوع طبیعت و نیروی زندگی بخش آن داده است که انسان ها با طمع خود آن را از بین می برند. در آخرین ساخته اش جهان اثرش شهریست ساحلی که دریا زباله دانی شهر بزرگ به حساب می آید. نیرو های طبیعت که هر روز ضعیف تر می شوند در نهایت با تلاش موجودی کوچک امیدی دوباره می یابند و زشتی ها را از بین می برند و به انسان می فهمانند که باید به طبیعت احترام بگذارند چون که زندگیش و خوشبختیش به آن بستگی دارد.

    فیلم اشاره ای استعاری به طوفان نوح دارد. همچنان که طوفان نوح باعث شد که گناهکاران و زشتی ها از روی زمین پاک شوند، در اینجا هم دریا طغیان می کند و تمام شهر را در بر می گیرد تا آب که مظهر پاکی و زیباییست تمام زشتی ها را از روی شهر پاک کند. اما همان طور که از میازاکی انتظار داریم این طغیان طبیعت باعث مرگ هیچ انسانی نمی شود و تنها به آن ها می آموزد که طبیعت زیباست و باید به آن احترام بگذارند.

    پونیو در این میان فرشته ی امید انسان هاست و با قایق کوچکی در میان انسان ها گشت می زند و به آنها که خانه هایشان در زیر آب مانده است امید زندگی دوباره و زیبا را می دهد. او که یک موجود دریایی کوچک و دوست داشتنی است، با وجود جثه ی کوچکش منجی انسان ها می شود و در نهایت هم خود و هم اطرافیانش را به سعادت می رساند. این موضوع و روند داستان به نوعی امضای میازاکی محسوب می شود. او که خودش هم بارها به این مسئله اشاره کرده است، دوست دارد تا شخصیت های داستانش که همیشه کودکانی کوچک و به ظاهر ناتوان هستند با نیروی امید و معصومیت خود جهان خود را مکانی بهتر برای زندگی بسازند.

    شخصیت پردازی های میازاکی از اولین فیلمش تا اکنون همیشه مورد تحسین بوده اند. تمام شخصیت هایی که او تا کنون خلق کرده است همگی بدون استثنا دوست داشتنی ترین شخصیت های انیمیشنی محسوب می شوند. فیلم های او کمتر شخصیت منفی دارند و این بار هم هیچ شخصیت بدی در داستان او وجود ندارد و همگی خوب هستند. این مسئله نه تنها باعث یک نواخت شدن فیلم او نمی شود بلکه با مهارتی که او در کارش دارد دنیایی دوست داشتنی و زیبا را به وجود می آورد که می تواند مدتها در خاطرات مخاطبانش باقی بماند.


    سبک بصری فیلم میازاکی تا حد زیادی با آثار قبلیش فرق می کند. این بار طراحی های محیط و شخصیت های داستان بیشتر به نقاشی های کودکانه می ماند. همه چیز ساده است اما در همین سادگی چنان محیطی درگیر کنند خلق شده است که به جرات می توان آنرا بهترین کار میازاکی و تیم انیماتورش در استودیوی «گیبلی» دانست. آثار میازاکی همیشه چنان شاداب و سرزنده رنگ آمیزی می شوند که به نوعی می توان گفت زنگی در تمام اشیای طراحی شده ی آن جریان دارد. آخرین کار او پا را یک قدم جلو تر می گذارد و چنان هارمونی قویی از رنگ های به وجود می آورد که تماشای آن می تواند حتی بزرگترین ناراحتی ها را هم برای مدتی طولانی از بین ببرد.

    اما بی شک قوی ترین مشخصه ی پونیو موسیقی قوی، تاثیر گذار و متفاوت آن می باشد. با شروع فیلم موسیقی اپرایی آن توجه را به خود جلب می کند. این روند در تمام صحنه های فیلم با یک سمفونی قوی ادامه پیدا می کند. استفاده از چنین موسیقی سنگینی برای یک فیلم انیمیشنی که بیشتر مخاطبش کودکان هستند کار جسورانه ای است. اما این کار نه تنها صدمه ای به فیلم نمی زند بلکه تاثیر آن را صد چندان می کند.

    در پایان آثار میازاکی درست است که در قالب انیمیشن ساخته می شوند ولی برای تمام سنین زیبا و تماشایی هستند. با تماشای فیلم های او لذت و آرامشی در درون هر شخصی به وجود می آید که به جرات می توان گفت که در هیچ فیلم دیگری وجود ندارد.

    منبع:
    اخطار : محتوای ویژه کاربران
    برای دیدن این محتوا باید وارد سایت شوید یا ثبت نام نمایید.

  10. 5 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  11. #6
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    سينماى کودک و نوجوان در ايران
    قسمت دوم

    در سال ۱۳۶۷ به همت بنياد فارابي، گروهى از سينماهاى تهران بعنوان يک گروه مستقل با نام گروه سينماهاى کودک و نوجوان، فعاليت خود را آغاز کردند. نخستين فيلم پس از اين رويداد ”ماهي“ ساختهٔ کامبوزيا پرتوى بود که عليرغم ارزش‌هايش موفق نشد. اما نمايش فيلم بعدى کامبوزيا پرتوى ”گلنار“ که ساختارى فانتزى و موزيکال داشت ناگهان باعث رونق فروش در اين گروه شد.
    طى سه سال نزديک به ده فيلم با همين حال و هوا ساخته و روانهٔ اکران شد که اغلب با استقبال کودکان و خانواده‌ها روبرو شد. ”شنگول و منگول“ (پرويز صبري)، ”کاکلي“ (فريال بهزاد)، ”پاتال و آرزوهاى کوچک“ (مسعود کرامتي)، ”دزد عروسک‌ها“ (محمدرضا هنرمند)، ”سفر جادويي“ (ابوالحسن داودي)، ”مجموعهٔ بازگشت به آينده و شهر در دست بچه‌ها“ (اسماعى براري)، ”درهٔ شاپرک‌ها“ (فريال بهزاد)، ”مدرسهٔ پيرمردها“ (على سجادى حسيني)، ”على و غول جنگل“ (بيژن بيرنگ، مسعود رسام) و چند فيلم ديگر، مجموعه‌اى از آثار ويژهٔ کودکان و نوجوانان هستند که فيلم‌هاى مطلوبى براى بچه‌‌ها بودند و موفقيت خارق‌العاده‌اى را نصيب سازندگان و تهيه‌کنندگان کردند.
    در اين دورهٔ سه سال فيلم‌هاى کودک و نوجوان، با فروش بالاى خود، بار مشکلات اقتصادى صنعت سينما را بر دوش داشتند. رونق اين فيلم‌ها تاحدى بود که هر کس قصد تأسيس دفتر فيلم‌سازى داشت کارش را با يک فيلم کودک و نوجوان آغاز مى‌کرد. بطور مثال، سازمان سينمايى سينا‌فيلم کار خود را با فيلم عروسکى / زندهٔ ”گربهٔ آوازه‌خوان“ ساختهٔ کامبوزيا پرتوى آغاز کرد. اما اين فيلم کم‌کم به گونه‌اى سطحى‌نگرى دچار شدند و نتوانستند مورد توجه مديران جشنواره‌هاى بين‌المللى واقع شوند.
    اين وضعيت و رکودى که پس از سه سال به سينماهاى اين گروه حاکم شد. موجب توقف کامل توليد اين نوع فيلم و رويکرد مجدد سينماگران به فيلم‌هاى ”کانوني“ شد. ”نياز“ يکى از بهترين و ارزشمندترين اين آثار پس از موفقيت در دومين جشنواره اصفهان، توانست موفقيت‌هاى چشمگيرى در محافل بين‌المللى بدست آورد. از همين سنخ دو فيلم ”شرم“ و ”صبح روز بعد“ از مجموعهٔ قصه‌هاى مجيد ساختهٔ کيومرث پوراحمد است که بر مبناى کتاب قصه‌هاى مجيد نوشتهٔ هوشنگ مرادى کرمانى ساخه شدند.
    ”خمره“ (ابراهيم فروزش) نيز از آثار با ارزش اين دوره است که در سال ۱۳۶۹ ساخته شد و با شرکت در جشنواره‌هاى بين‌المللى طى دو سال رکوردار شد. همزمان فيلم ”باشو غريبهٔ کوچک“ به همراه ”آب، باد، خاک“ (امير نادري) مجوز نمايش گرفتند و پس از نمايش در جشنوارهٔ فجر، به رقابت با سينماى ديگر کشورها در خارج از ايران پرداختند.


    ”ايليا نقاش جوان“ ساختهٔ ابوالحسن داودى از ديگر آثار غيرمتعارف سينماى کودک و نوجوان سال ۱۳۷۰ بود که در جشنواره اصفهان نظرهاى بسيارى را به خود جلب نمود. اما هرگز اجازهٔ نمايش عمومى يا حتى خروج از مرزها را بدست نياورد.
    در سال ۱۳۶۷ ”گال“ ساختهٔ ابوالفضل جليلى توجه بسيارى از ناظران را به فيلم‌سازى با نگرش نو جلب کرد. ”رقص خاک“ ، ”دت يعنى دختر“، ”يک داستان واقعي“ و ”دان“ آثارى بعدى اين فيلم‌ساز هستند. بجز ”گال“ هيچيک از اين فيلم‌ها در ايران به نمايش عمومى در نيامده است.
    جعفر پناهى براساس فيلم‌نامه‌اى از کيارستمى ”بادکنک سفيد“ را ساخت که در جشنوارهٔ اصفهان به نمايش در آمد و مورد توجه قرار گرفت. اين فيلم در چهل و هشتمين جشنوارهٔ کن در سال ۱۹۹۵، جايزهٔ دوربين طلايى را از آن خود کرد.
    حضور در دهها جشنوارهٔ معتبر جهانى و پخش از شبکه‌هاى تلويزيونى و نمايش عمومى در برخى کشورهاى اروپايى از جمله موفقيت‌هاى اين فيلم بوده ”آينه“ دومين ساختهٔ اين فيلم‌ساز نيز ”پلنگ طلايي“ جشنوارهٔ لوکارنو در ۱۹۹۷، ”لاله طلايي“ جشنواره استامبول و جايزهٔ بهترين کارگردانى جشنوارهٔ سنگاپور و جايزه صدمين سال تولد آيزنشتاين در جشنوارهٔ ليتوانى ۱۹۹۸، را بدست آورد و نام او را به عنوان سينماگرى با نگرش انساني، در ذهن سينما دوستان جهانى حفظ کرد.
    ”بدوک“ ساختهٔ مجيد مجيدى در سال ۱۳۷۰ در بخش پانوراماى جشنواره کن به نمايش در آمد و او را مطرح کرد. ”پدر“ ساختهٔ دوم مجيدى بود که به بچه‌ها مى‌پرداخت و سومين ساختهٔ بلند وى ”بچه‌هاى آسمان“ نيز فيلمى موفق بود که پس از موفقيت در مجامع بين‌المللى و دريافت چندين جايزه در سال ۱۳۷۷ از سوى کميته‌اى بعنوان نمايندهٔ سينماى ايران در جايزهٔ اسکار معرفى شد. محمدعلى طالبى کارگردان ديگرى است که با فيلم‌هاى ”چکمه“، ”تيک‌تاک“ و ”کيسه برنج“ براساس داستان‌هايى از هوشنگ مرادى کرمانى توجه مجامع بين‌المللى را به خود جلب کرد.
    ”موشک کاغذي“ نخستين ساختهٔ فرهاد مهران‌فر از جمله آخرين حلقه‌اى اين زنجير است. ”مسافر جنوب“ (پرويز شهبازي)، ”شاخ گاو“ (کيانوش عياري)، ”تعطيلات تابستاني“ (سيروس حسن‌پور)، ”آهوى وحشي“، ”عصيان“، و ”کمين“ (حميد خيرالدين) از جمله فيلم‌هاى کودک و نوجوان هستند که هر يک در زمينهٔ کار خود، بيانگر تجربه‌هايى ويژه مى‌باشند.
    طى سال‌هاى ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۷ در کنار روند واقع‌گرايى در فيلم‌هاى کودک و نوجوان، و در عرصه فيلم‌هاى تخيلى و کودکانه نيز تلاش‌هايى صورت گرفت که برخى نيز ناموفق بودند. مثل ”حسنک“ (مهستى بديعي) و افسانهٔ دو خواهر (کامبوزيا پرتوي)؛ برخى نيز به مدارج قابل توجهى دست يافتند. ”کلاه قرمزى و پسرخاله“ نخستين ساختهٔ ايرج طهماسب که در سال ۱۳۷۵به نمايش درآمد و در اکران اول عنوان پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينماى ايران تا آن زمان را از آن خود کرد. ”الو الو من جوجوام“ نخستين فيلم مستقل مرضيه برومند، سازندهٔ مجموعه‌هاى تلويزيونى براى کودک و نوجوان نيز با ساختار پرتحرک و جذاب خود توانست فيلمى مطلوب براى بچه‌ها قرار گيرد.
    بهرحال فيلم‌هاى کودک و نوجوان همچنان ساخته مى‌شوند، اما فقدان سياست‌گذارى مؤثر و مديريت روشن نتوانسته است اين شاخه از توليدات سينماى ايران را از زير شاخ و برگ‌هاى سينماى عالم خارج کند. هرچند تلاش‌هايى صورت گرفته است.
    کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوانان طى دو دههٔ گذشته، اصلى‌ترين و جدى‌ترين توليدکنندهٔ انواع فيلم‌هاى کودک و نوجوان بوده است. بويژه در زمينهٔ فيلم‌هاى انيميشن و عروسکي، کارنامهٔ پربار و قابل تأملى دارد. عبدالله على‌مراد با ساخت فيلم‌هاى کوتاه و بلند، از اصلى‌ترين سينماگران کانون است. وى پس از تجربه‌هاى متعدد در زمينهٔ فيلم‌هاى کوتاه عروسکي، در سال ۱۳۷۵ با ساخت فيلم بلند ”قصه‌هاى بازار“ که دربرگيرندهٔ دو داستان از ادبيات کهن و يک فصل ميانى است، نام خود را در فهرست سينماگران جدى و حرفه‌اى کودک و نوجوان حک کرد.
    وجيه‌الله فرامقدم با فيلم ”لى‌لى لى‌لى حوضک“، احمد عربانى با ”تبر“، محمدرضا عابدي، محمد مقدم و فرخندهٔ ترابى و يکى دو فيلم‌ساز ديگر کوشيدند تا با ساختن فيلم‌هاى کوتاه انيميشن اين شاخه از فيلم‌سازى را در کانون زنده نگه دارند.
    در زمينهٔ فيلم‌هاى بلند سينمايى نيز کانون در دههٔ دو فيلم ”آخرين آبادي“ و ”بچه‌هاى آسمان“ به کارگردانى مجيد مجيدى و ”قلّهٔ دنيا“ به کارگردانى عزيزالله حميدنژاد را دارد که هر يک داراى ارزش‌هاى فرهنگى هستند.
    ”مرد کوچک“ (ابراهيم فروزش) فيلم بلند سينمايى است که در سال ۱۳۷۷ در کانون تهيه شد.
    از ديگر فيلم‌هاى کودک و نوجوان مى‌توان ”رنگ خدا“ (مجيد مجيدي، ۱۳۷۷)، ”باران“ (مجيد مجيدي، ۱۳۷۹)، ”کلاه قرمزى و سروناز“ (ايرج تهماسب، ۱۳۸۰) و ... را نام برد.

    برداشت از افتاب
    ویرایش توسط ALTIN : 09-16-2010 در ساعت 04:37 PM

  12. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  13. #7
    کاربر افتخاری فروم soshian آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    shiraz
    نگارشها
    1,434

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    هری پاتر و سنگ جادو


    هری پاتر و سنگ جادو یک فیلم ماجرایی بسیار قوی است. فیلمی پر از هیجان و وحشت و به شکل شگفت آوری پایبند به متن کتاب. در فیلم ایراد و نقص را به سختی می توان به چشم دید و همه اینها به خاطر کریس کلمبوس کارگردان فیلم است.

    این فیلم که در واقع از روی کتابی با همین عنوان به وسیله جی کی رولینگ نوشته شده است در متن اصلی بسیار روشن و واضح و پر از جزییات بود و سینمایی شدن آن ریسک آن را داشت که به لطافت و دقت آن ضربه بزند. این فیلم را میتوان نسخه ی دومی از سری فیلم های ایندینیا جونز برای بینندگان جوان تر دانست که در زمان ایندیاناها آنقدر بزرگ نبودند تا از فیلمی ماجرایی در مورد مسائل ماورا طبیعه لذت ببرند. برای آنها لذتبخش خواهد بود که با سگ سه سر و راهروهای پر پیچ و خم و گیاهان دهشتناک و از همه مهمتر جادوگر شریر روبه رو شوند این فیلم به درستی ترسناک است اما نه خیلی ترسناک فقط به اندازه کافی…

    سه بچه پاک و معصوم و البته جسور، کانون توجه قرار میگیرند. دانیل رادکلیف پسر بچه ای با عینک گرد انگار دقیقا همان کاراکتری است که من تصور میکردم منتها کمی بزرگتر از شخصیت فعلی. دنیل پیش از این یکبار نقش دیوید کاپرفیلد را برای شبکه بی بی سی بازی کرده بودو حالا به جای هری پاتر ایفای نقش می کند . هری کوچکی که زندگی اش بسیار راز آلود آغاز می شود.

    هری زندگی نا امید کننده ای دارد او با خانواده ی خاله اش در حومه شهر زندگی می کند و سهم او از این زندگی یک اتاق زیر پله کوچک و نمور است. او توسط خاله و شوهر خاله اش بزرگ شده اما رابطه ی میان آنها بسیار ضعیف است تا اینکه نامه ای به دست هری می رسد. نامه ای از مدرسه ای به نام هاگوارتز مدرسه ای مخصوص جادوگران. اولین تصویر از مدرسه برای ما بسیار مهم است میتواند شاخص سنجشی برای جلوه های ویژه فیلم باشد. گرچه این روز ها با کامپیوتر می توان هر چیز غیر واقعی را باور پذیر جلوه داد اما همین کار هم نیازمند دقت و ظرافت بالایی است. اما در مورد هری پاتر یک اشتباه همه چیز را از بین میبرد زیرا در این فیلم تمام چیز هایی که میبینیم غیر واقعی خواهند بود پس باید آنقدر دقیق ساخته شوند تا جعلی و مصنوعی نباشند. مدرسه ای بزرگ و با شکوه بر فراز دریاچه ای بزرگ طبیعی و واقعی مشابه چیزی که در “همشهری کین” دیده بودیم.

    در مدرسه هری به سرعت دو دوست و یک دشمن پیدا می کند. هرمیون گرنجر(اما واتسون) دختری شاد و پر جنب و جوش با موهای فرفری و دیگری رون ویزلی ( روپرت گرینت) پسری که همه چیز را از شانس میداند. و دشمن هری دراکو مالفوی ( تام فلتون) که هر کاری را که میخواهد انجام میدهد او مصمم است تا گروهی را که در آن قرار دارد را به مقام اول مدرسه برساند.

    گروهی از بازیگران معروف انگلیسی چیزی که دست اند کاران ساخت فیلم میخواستند گروهی از بازیگران بریتانیایی که دور هم جمع شده اند از آلن ریکم در نقش پرفسور اسنیپ با آن طرز ادا کردن کلمات. مگی اسمیت در نقش منیروا مک گوناگل که تازه وارد ها را به وسیله ی کلاه گروه بندی تقسیم می کند و ریچارد هریس در جایگاه آلبوس دامبلدور رییس مدرسه و رابی کالترین که شکاربان غول پیکر هاگوارتز است کسی که رکورد دار لو دادن مطالب مهم و محرمانه است.

    همان طور که گفته شد کامپیوتر ها تلاش کرده اند تا مناظر و تصاویر خیالی را رسم کنند که باور پذیر و قابل قبول از آب در بیایند. تماشاگران و علاقه مندان به این داستان تعجب خواهند کرد که سینما چطور میخواهد بازی مانند کوئیدیچ را شبیه سازی کند؟ آنها شگفت زده خواهند شد. من وقتی این تصاویر را در فیلم دیدم آنها را مطابق با تصورات خودم پیش از دیدن فیلم یافتم و به یاد نظریه ای در مورد نویسندگان افتادم که آنها مطلبی را مجسم می کنند و بعد سعی در منعکس کردن آن در ذهن خوانندگان دارند. این که در بعضی اوقات فیلم های اقتباسی به کتاب شبیه نیستند به خاطر این است که سازندگان کتاب را نخوانده اند و بنا بر این شکی از موضوع در ذهنشان مجسم نشده پس نمی توانند چیزی را که تصوری از آن ندارند را ترسیم کنند.

    در این فیلم این گونه تصورات بسیار است علاوه بر مسابقات کوئیدیچ می توان به صفحه بزرگ شطرنج کشنده اشاره کرد و یا یک اتاق پر از کلید های در حال پرواز و گودالی پر از گیاهان خطرناک، جنگلی تاریک و پر از راز و رمز و حیوانی ترسناک که هری را تهدید می کند اما در این جنگا حیوانات خوب هم دیده می شوند زیر زمین های مدرسه کتابخانه ی بزرگ و شنل نامرئی کننده که شما را از دید دیگران پنهان میکند اما نه بدون زحمت…

    منبع:movieland.ir

  14. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  15. #8
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    جان بخشيدن به سينماي كودك و نوجوان
    بدون شك در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد، اين فيلمهاي كودكانه بودند كه بر سينماي ايران حكمراني مي كردند.
    و در كشورمان هم مانند ديگر نقاط جهان، فيلمهاي پرفروش سال، فيلمهايي براي اين دسته از مخاطبان بود. در همان ايام، درصد قابل توجهي از توليدات سينماي ايران را سينماي كودكان شامل مي شد و فيلمهاي بسيار موفق و پرفروشي از قبيل «مدرسه موشها»، «دزد عروسكها»، «مدرسه پيرمردها»، «سفر جادويي»، «پاتال و آرزوهاي كوچك» و «كلاه قرمزي» ساخته شد كه هنوز هم جزو خاطرات شيرين كودكان آن دوران است، اما به يكباره، همه چيز عوض شد و شرايط سخت توليد و نمايش فيلم، باعث شد تا خيلي از سينماگران اين عرصه، عطاي اين سينما را به لقايش ببخشند.
    در حال حاضر و بخصوص در دو دهه گذشته، ساخت فيلمهاي كودكانه افت قابل توجهي داشته است. بسياري، علت اصلي استقبال نكردن تهيه كنندگان از ساخت چنين فيلمهايي را، موفق نبودن اين فيلمها در گيشه مي دانند و معدود فيلمهايي هم كه به سختي در اين عرصه ساخته مي شوند، سالها در نوبت اكران باقي مي مانند و بيش از پيش، موجب مهجورماندن فيلمهاي كودكانه در سينماي ايران مي شوند.
    در چنين شرايطي، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي كه حدود 100 سالن سينما در اختيار دارد، پيشنهاد داده تا شورايي تشكيل شود و در نوبت صبح، سينماهايي كه در اختيار حوزه هنري و كانون پرورش فكري است، فيلمهاي كودكان و نوجوانان را نمايش دهند. كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در سطح كشور حدود 8 سالن سينما در اختيار دارد كه براي تأمين فيلم آن دچار مشكل است، اما با كمك حوزه هنري اين امر محقق خواهد شد تا فيلمهاي كودكان و نوجوانان در سئانس هاي صبح تا ظهر اين 108 سينما، به نمايش دربيايند.
    در وهله اول، به نظر مي رسد اين پيشنهاد مي تواند بسياري از مشكلات نمايش فيلمهاي مقطع سني كودك و نوجوان را در كشورمان مرتفع سازد و تأثيرهاي خوبي بر اين سينما بگذارد، اگرچه برخي از فيلمسازان، اين حركت را مؤثر نمي دانند.
    «پوران درخشنده» سازنده فيلمهاي؛ «بچه هاي ابدي»، «روياي خيس» و «پرنده كوچك خوشبختي» در اين باره به خبرنگار ما مي گويد: سينماي كودك متاسفانه هم در عرصه توليد و هم در مقوله نمايش با مشكلات زيادي مواجه است و بايد خيلي زود، به فكر حل مشكلات آن باشيم.
    وي با اشاره به وضعيت نامطلوب توليد فيلم با موضوع كودكان و نوجوانان، مي افزايد: در حال حاضر، توليد فيلم به دليل نبود انگيزه در عرصه سينماي كودك بسيار كم شده و از آثار توليد شده هم حمايت چنداني نمي شود.
    درخشنده در خصوص اختصاص سالنهاي سينما در نوبت صبح به نمايش فيلمهاي مخصوص كودكان و نوجوانان، مي گويد: اين مسأله، اتفاق خوبي است اما لازم است در اين راه، آموزش و پرورش حضور جدي و پررنگ تري داشته باشد و گرنه، اختصاص سالن سينما بدون تماشاگر كودك چه فايده اي دارد؟! در صورتي كه آموزش و پرورش نيز در اين راه نقش خود را ايفا كند، گام مؤثري براي زنده كردن دوباره سينماي كودك برداشته شده است.
    درخشنده در ادامه افزود: به عنوان يك فيلمساز كودك و نوجوان، دل چندان خوشي از توزيع كنندگان اين نوع فيلمها ندارم و اين حركت مي تواند انگيزه هاي جديدي را براي ساخت فيلمهاي كودك و نوجوان به وجود بياورد.
    اما مرضيه برومند كه در پرونده فيلمسازي اش آثاري همچون «مرباي شيرين»، «الو!الو!من جوجوام» و «شهر موش ها» را دارد، در اين باره مي گويد: مسايل و مباحث مربوط به سينماي كودك بسيار زياد است و مشكلات آن، تنها به نمايش و توليد ختم نمي شود.
    وي با انتقاد از وضعيت سينماي كودك و نوجوان در كشور افزود: چند سال است از اين سينما فاصله گرفته ام و ديگر رغبتي به ساخت فيلم ندارم، ولي تلويزيون برايم جذاب است، به دليل اينكه راحت تر به مخاطبان دسترسي دارم. به شخصه تا زماني كه شرايط كار در سينما به نحو مطلوب برايم آماده نباشد، دليلي براي كار در آن ندارم!
    برومند تصريح كرد: سينماي كودك آن قدر داراي مشكلات و حواشي شده كه چنين حركتهايي براي كمك به نمايش فيلم در آن، به اندازه يك جرقه در دل تاريكي است، ولي به هرحال تا اين سينما نمرده بايد به دادش رسيد !متأسفانه تعداد فيلمهاي توليد شده براي كودكان، جوابگوي نيازهاي سينماي كودك و نوجوان نيست.
    كارگردان فيلمهاي «تصميم كبري»، «چوپان دروغگو»، «قطار كودكي» و «دهقان فداكار» نيز در گفتگو با خبرنگار ما، در اين باره مي گويد: من اين حركت را به فال نيك مي گيرم، حتي اگر اين تعداد سالن و زمان نمايش، جوابگوي قشر وسيع مخاطبان اين نوع سينما نباشد، ولي به هرحال تلنگر كوچكي است به مسؤولان مربوط، بويژه آموزش و پرورش!
    سيروس حسن پور با تأكيد بر مشكلات موجود در نمايش فيلمهاي كودك و نوجوان افزود: در حال حاضر تعداد زيادي از فيلمهاي كودك و نوجوان با گذشت ساليان بسيار از زمان توليدشان، هنوز به نمايش عمومي در نيامده اند و وضعيت اكران آنها نامعلوم است و اين حركت مي تواند كمك زيادي به اين فيلمها باشد.
    وي افزود: اين اتفاق مي تواند بار ديگر مسؤولان را به فكر سينماي كودك و نوجوان بيندازد و شايد با اين اتفاق، حمايت از اين سينما بيشتر شود.
    حسن پور تأكيد كرد: وجود چنين جرياني بهتر از نبود آن است و شايد در آينده سر آغاز حركتهاي خوبي در اين سينما باشد.

    سيد حبيب قاآني

  16. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  17. #9
    کاربر افتخاری فروم soshian آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    محل سکونت
    shiraz
    نگارشها
    1,434

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    پاندای رزمی کار: نقدی بر کونگ فو پاندا



    توسط راجر ایبرت

    کارگردان: جان استیونسون/ نویسنده: جاناتان برگر/ صداپیشگان: جک بلک، داستین هافمن، آنجلینا جولی، یان مک شین، سث راجن، لوسی لیو و دیوید کراس/ مدت زمان: ۹۱ دقیقه/ درجه بندی: PG برای خشونت های پاندا

    “کونگ فو پاندا” داستانی است که تقریبا عنوانش آن را بیان می کند. بسیار سخت است که یک پاندای بزرگ و پشمالو را تصور کنی که هنر های رزمی انجام می دهد و شما می فهمید که بر خلاف تمام فرمولهای عرفی قبلا، با شما رو برو می شود که خودش را به موفقیت محکوم می کند. فیلم برای تماشاگران کودک و نوجوان درست شده است که در جذب این قشر موفق بوده و حوادث اش را در انیمیشن سینما اسکوپ به صورت فوق العاده ای ترسیم کرده است.

    فیلم با پاندایی شروع می شود به نام پو (po) (با صدای جک بلک) او به قدری چاق است که به سختی می تواند از تختش بلند شود. او برای پدرش آقای پینگ در یک مغاره ماکارونی کار می کند. آرزوی دیرینه و افسانه ایش نمایان می شود. فیلم پر شده است از حجم عظیمی از مخلوقات عجیب و غریب که در عمل تقریبا همه شون شبیه هم هستند.

    آنها در دره ای زیبا با یک معبد قدیمی که در بالای آن قرار دارد، زندگی می کنند. این معبد پله های زیادی دارد که پوی خپل ما به سختی می تواند از آن بالا رود، اما به وسیله یک واگن کشان کشان بالا می رود . تمام اهالی دره در آنجا جمع می شوند برای شاهد بودن اینکه اژدهای جنگ جو، تای لانگ (یان مک شین) چه کسانی را برای مبارزه کونگ فو انتخاب می کند . پنج مدعی قهرمانی انتخاب می شوند. پنج نفر تند و تیز. میمون (جکی چان)، پلنگ (آنجلینا جولی)، آخوندک (مث راجن)، افعی (لوس لیو) و ماهیخوار (دیوید کراس) پلنگ به نظر می رسد که قادر به انجام دادن هرگونه خرابکاری باشد اما بقیه کمتر تاثیر گذار به نظر می رسند. به خصوص آخوندک که بنظر می رسد یک اونس وزن دارد. هر پنج نفر توسط شی فو (shifu) ی عجیب تعلیم داده شده اند که با صدای داستین هافمن یکی از ابعادی ترین (dimensional) کاراکترهای داخل داستان است که به دیگران عمق زیادی نمی بخشد. بهر حال، بین این پنج نفر ، ارباب اوگوی (راندال روک گیم) که یک لاکپشت عهد باستانی است، یکی را انتخاب می کند، بله او بین این پنج نفر “پو” ی خپل و بیچاره را انتخاب می کند.

    از این به بعد داستان ضرورا به یکی سری سکانسهای اکشن تبدیل می شود . بعد یه جورایی فیلم به داخل واقعیت هایی دور از ذهن می رود که مثلا مبارزان در هیچ جا زخمی نمی شوند و یا آسیب نمی بینند . حتی اگر از جاهای بلندی سقوط کند یا با کله به کنارصخره ها کشیده شوند. مبارزه ای طولانی بین تای لانگ و پو روی یک پل (آیا این پل را قبلا ندیده ایم؟)، روبه روی هم، دست در دست هم انجام می شود. مبارزه ای جانانه که همه کاری در آن شدنی است.

    “کونگ فو پاندا” یکی از بزرگترین انیمیشن های اخیر نیست. از جهتی داستانی قابل پیش گویی است و من مجذوب کاریزمای پو شده بودم. زیبا درست شده است. سکانسهای اکشن بسیار پر انرژی هستند و به اندازه کافی کوتاه است که برای بینندگان بزرگتر قابل بخشش باشد. برای بچه ها البته از زیاد هم زیادتر است .

    movieland.ir

  18. 4 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  19. #10
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    سینمای کودک ایران چه شد؟
    شهر موش ها"، "گلنار"، "پاتال و آرزوهای کوچک" ، "دزد عروسک ها"، "سفر جادویی" و "مدرسه پیرمردها" و بالاخره "کلاه قرمزی و پسرخاله". اینها فیلم هایی است که ذهن را به دوران طلایی سینمای کودک ایران می برد ؛ سال های میان 1366 تا 1375. در این دوره ده ساله است که سینمای کودک ایران یکی از پرافتخارترین گونه های این سینماست و جوایز بسیاری کسب می کند و باعث معرفی سینمای ایران در جهان می شود. جالب اینجاست که این فیلم ها در اکران عمومی هم موفق بودند و معمولاً جزو پرفروش‌ترین فیلم های سال می شدند. اما از اواخر دهه 70 این سینما دچار افول شد و کم کم به جایی رسیدیم که باید با چراغ به دنبال سینمای کودک ایران بگردیم. چرا و چگونه به اینجا رسیدیم؟
    سینمای کودک از همان ابتدا ی شکل گیری سینمای بعد از انقلاب ، مورد توجه قرار گرفت. پس از انقلاب و در دوره تکوین سینمای جدید ایران که فخرالدین انوار و سید محمد بهشتی مدیریت آن را بر عهده داشتند، سینمای کودک نیز یکی از گونه هایی بود که در سینمای نوین ایران جایی برایش باز شد. با حذف فیلمفارسی ها و مضامین مغایر با فضای انقلابی، سینمای کودک بستر مناسبی برای رشد سینمای نوین ایران شد. اگرچه سینمای کنترل شده آن سال ها مورد پسند بسیاری از فیلمسازان نبود و اصطلاح «سینمای گلخانه‌ای» را به وجود آورد ، اما با اين حال در آن دوران ، به خاطر ممنوع شدن بسياري از مولفه هاي سينماي عامه پسند و تجاري ، سينماي ايران از لحاظ كيفي در بسياري از ژانرها به اوج شكوفايي خود رسيد. يكي از اين گونه ها سينماي كودك و نوجوان بود. كافي است براي اثبات اين مدعا به فهرست توليد فيلم ها در آن سال ها و نيز جدول فروش آثار سينماي ايران نگاهي بيندازيم.
    سال 1362 را می توان سال شروع چرخه تولید سینمای کودک ایران نیز دانست. "شهرموش ها" در آن سال ها تبدیل به پدیده ای شد که راه سینمای کودک را باز کرد. موفقیت این فیلم بیانگر جهتگیری درست مسئولان سینمایی بود و فیلمسازان و تهیه کنندگان بسیاری را به سوی سینمای کودک کشاند. نکته جالب اینجاست که فیلم های موفق دوران طلایی سینمای کودک درست در کنار آثار برتر جریان اصلی سینما اکران می شدند و در رقابتی سخت گاه موفق تر هم بودند. مثلاً "شهرموش ها" همزمان با "عقاب ها" نمایش داده شد، آن هم در سال های پرتلاطم جنگ. "گلنار" در بحبوحه موشکباران نمایش داده شد و بسیار موفق بود. نمونه دیگر "سفر جادویی" ساخته ابوالحسن داوودی است که همزمان با فیلم "عروس"، پرفروش ترین فیلم سال نمایش داده شد. جلوتر که بیاییم هم به "خواهران غریب" می رسیم که در کنار "لیلی با من است" روی پرده بود. بررسی این نمونه های نشان می دهد شرایط سخت اجتماعی یا رقابت با فیلم های جریان اصلی نمی تواند دلیلی برای شکست سینمای کودک باشد.
    استقبال از سینمای کودک به حدی بود که جشنواره ای مستقل از جشنواره فجر برای سینمای کودک برگزار شد. جشنواره فیلم های کودک و نوجوان اصفهان در سال های ابتدای کار خود به واقع جشنواره ای پر شور و نشاط بود. تولید در سینمای کودک و نوجوان جریان داشت و مخاطبان انبوه این گونه فیلم ها کم و بیش آثار در خور سن خودشان را می یافتند. جشنواره اصفهان موفق بود ،آنقدر که بسياري از فيلم هاي مطرح كودك و نوجوان از سينماي اروپا و آسيا متقاضي شركت در اين جشن بزرگ سينمايي بودند و حتي اقبال اين جشنواره به مرزي رسيد كه عده اي در آن روزها ، اين جشنواره را رقيبي جدي و برتر براي جشنواره به اصطلاح بين المللي فجر مي پنداشتند. اما در سال های بعد این جشنواره هم به عنوان تابعی از جریان تولید سینمای کودک دچار انحطاط شد. در سال های اخیر می بینیم که جشنواره برگزار می شود بدون این که واقعاً فیلم کودک و نوجوان ایرانی در آن وجود داشته باشد. حالا دیگر فیلم هایی در این جشنواره نمایش داده می شود که برای کودکان ساخته نشده اند و متعلق به جهان کودکان و نوجوانان نیستند ، بلکه حداکثر یکی دو بازیگر کودک یا نوجوان دارند!
    یکی از عوامل شروع افول سینمای کودک می تواند تقلید از آثار موفق و کپی کاری کارگردانان متوسط باشد. آثار بسیاری پس از نمونه های موفق اولیه به تقلید از آنها ساخته شد که ضعف آنها موجب ریزش مخاطب این سینما شد. برای مثال کامبوزیا پرتوی با فیلم "گلنار" به موفقیت بزرگی دست یافت ، اما همین کارگردان در فیلم بعدی اش یعنی "گربه آوازه خوان" شکست خورد و متهم به داشتن نگاه بازاری شد. مساله نگاه بازاری چیزی است که در همه گونه های سینمای ایران ردپایی از خود به جا گذاشته است. همین نگاه بازاری و کاسبکارانه بود که به مجرد ریزش مخاطب سینمای کودک ، سرمایه خود را صرف ساخت آثار سطحی و باب روزی کرد که بازگشت سرمایه شان تضمین شده بود. مرضیه برومند ، کامبوزیا پرتوی ، محمدرضا هنرمند ، ابوالحسن داوودی و محمدعلی طالبی و فرشته طائرپور از فیلمسازان و تهیه کنندگانی بودند که به طور حرفه ای و مستمر در سینمای کودک فعالیت می کردند و بیشتر آثار محبوب بچه های ایرانی را ساخته بودند. اما شرایط حاکم بر سینمای ایران این افراد و بسیاری دیگر را مجبور کرد یا به تلویزیون بروند و یا دست از سینمای کودک بردارند.
    اما علاوه بر جریان سینمای کودک عامه پسند، جریان دیگری هم در آن سال ها وجود داشت. در همان دهه شصت بود كه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان به يمن فعاليت درخشان و مستقل خود در پيش از انقلاب در زمينه ساخت فيلم هاي كوتاه و انيميشن با موضوع كودك و براي كودكان و نوجوانان، توانست در بدنه اصلي سينماي ايران عرض اندام كند و آثاري را توليد كند كه علاوه بر اين كه در يك سطح كيفي قابل قبول قرار داشتند، برخي از نمونه هاي موزيكال و شاد آن فيلم ها ، توانستند خيل عظيم تماشاگران را به سالن هاي سينماها بكشانند. جریان سینمای موسوم به «کانونی» با نخستین فیلم های امیر نادری و عباس کیارستمی آغاز شد و توانست اعتبار بسیاری برای سینمای ایران کسب کند. فیلم های "دونده"، "آب ،باد ،خاک "و" خانه دوست کجاست " از نمونه های شاخص این جریان هستند. فیلم های "ماهی"، "کیسه برنج" و حتی "بادکنک سفید" در ادامه همین جریان ساخته شدند و موفق نیز بودند. اما روند تقلید و کپی کاری از این نوع سینما خیلی زود وضعیت ناهنجاری یافت و به پیدایش اصطلاح «سینمای جشنواره ای» و مباحث مربوط به آن منجر شد.
    نتيجه اين جریان ها این كه سينماي داستانگوي كودك و نوجوان در اواخر دهه 70 به فقدان ايده منتهي شد و سينماي جشنواره پسند كودك نيز به واسطه تكرار و تسلسل ذائقه جهاني و داخلي را از خود روگردان كرد. در اواسط دهه هفتاد با پر رنگ شدن مسائل اجتماعی سینمای کودک بیش از پیش به حاشیه رفت و تقریباً هیچ تولید شاخصی نداشت. فضای باز پس از دوم خرداد 1376 باعث شد فیلمسازان در بیان مسائل اجتماعی آزادی بیشتری داشته باشند. تماشاگران هم از فیلم هایی که به خطوط قرمز نزدیک می شدند استقبال می کردند. در نتیجه همه چیز به سمتی رفت که جایی برای سینمای کودک نباشد. گروه سینمایی مخصوص این گونه به فیلم های بزرگسالان اختصاص داده شد و سینمای کودک ایران خیلی راحت در محاق افتاد. در این دوران تنها به پدیده" کلاه قرمزی" بر می خوریم که پرفروش ترین فیلم سال شد و بار دیگر ظرفیت سینمای کودک در ایران را نشان داد. موفقیت "کلاه قرمزی" البته در ارتباط با محبوبیت برنامه تلویزیونی‌اش بود ؛ اما همین پدیده باید برای مسئولان و سینماگران کلیدی به منظور احیای سینمای کودک در نظر گرفته می شد که توجهی به آن نشد. سال های ابتدایی دهه هفتاد شاهد آخرین نمونه های موفق سینمای کودک ایران بودیم. سفر جادويي (ابوالحسن داوودي)، الو الو من جوجوام! (مرضيه برومند)، دره شاپرك ها )فريال بهزاد)، علي و غول جنگل (مسعود رسام و بيژن بيرنگ) از ديگر فيلم هاي كودك و نوجوان در سال هاي ابتدايي دهه هفتاد بودندكه توانستند در گيشه موفقيت خوبي كسب كنند. در سال های بعد، حتي نهادي همانند كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان نيز قيد توليد فيلم هاي پرمخاطب كودك و نوجوان را زد و در زمينه ساخت آثار هنرمندانه و قابل بحث و نقد نيز كار خاص و مهمي را انجام نداد. فيلم هاي توليدي كانون در سال های اخیر دوباره بر اساس آثاري شخصي و تجربي جاي گرفته اند و عملا بخش توليد حرفه اي آن حرفي براي گفتن نداشته و اين به معناي بازگشت اين نهاد فعال و مهم به نقطه شروع خود است. با اين حال در سینمای امروز ایران ، در ميان هشتاد فيلم توليدي در سال مي توان آثاري با مضمون كودك و نوجوان (و نه براي كودكان) يافت كه البته حرف چنداني هم براي گفتن ندارند و در سيستم بي هدف و سليقه اي پخش و اكران كنار گذاشته مي شوند.
    مساله اقتصاد صنعت سینما در ایران چیزی است که باید در افول سینمای کودک به آن توجه کرد. سینمای ایران در کل اقتصاد ضعیفی دارد و کمبود سالن نمایش و ضعف های ساختاری و زیرساختی و مسائل ریز و درشت دیگر باعث شده این سینما نان بخور و نمیری به دست بیاورد و همیشه محتاطانه حرکت کند. شاید لازم است حق را به تهیه کنندگان این سینما بدهیم که در فقدان نظام حمایتی درست دولتی، دست از سینمای کودک بردارند و همگی با هم بروند سراغ ملودرام های آبکی و آثار جوان پسند سطحی.
    فیلم های دوران طلایی سینمای کودک و نوجوان ایران این روزها در ویدئو کلوپ ها و مراکز فروش فیلم طرفدار دارند. تلویزیون هم در هر مناسبت مربوط به بچه ها همان ها را دوباره نشان می دهد. وقتی فیلمی محبوبیتش را در طول زمان حفظ می کند ، می تواند حقایقی را برای ما آشکار کند. یکی این که فیلمی که اصالت و جذابیت داشته باشد و برمبنای اصول کلاسیک سینما ساخته شده باشد، در هر زمان می تواند مخاطب خود را پیدا کند. نکته دیگر این که مخاطب سینمای کودک در ایران زیاد است اما تولید کافی برای ارضای این مخاطب صورت نمی گیرد.
    نسل کودک و نوجوان امروز به کلی متفاوت از نسل دهه شصت یا هفتاد است. کودکان امروز در جهانی تکنولوژیک زندگی می کنند، کارتون های هالیوودی می بینند و بازی های ویدئویی را تجربه کرده اند و با شبکه اینترنت نیز آشنا هستند. بدون شک ایجاد جذابیت و سرگرم کردن این نسل کار مشکل تری است. سوالی که پیش می آید این که در این سال ها در مقابل انبوه آثار انیمیشن تولیدی هالیوود و در کنار آن کمپانی های ژاپنی ما چه کرده ایم؟ اتفاقی که افتاده این است که کودک و نوجوان امروز ما« شرک» و «هری پاتر »و «مرد عنکبوتی» را بیش از هرچیز می شناسد و با فرهنگ این شخصیت ها آشناست اما از فرهنگ ایرانی و قهرمانان ملی خود خبر ندارد. سینمای ایران با وجود فرهنگ غنی قصه ها و افسانه ها و اسطوره ها نتوانسته نقش رسانه ای خود را در انتقال این فرهنگ به نسل بعدی ایفا کند.
    در سال های اخیر نمونه هایی از تلاش های فردی و جمعی برای تولید فیلم کودک داشته ایم که بررسی آنها نیز ابعاد بحران در این ژانر مهم سینمای ایران را نشان می دهد. عبدالله علیمراد چند فیلم بلند عروسکی ساخت که در جشنواره های خارجی مورد استقبال قرار گرفت. یکی از فیلم ها نیز در ایران اکران محدودی داشت. نمونه دیگر انیمیشن بلند "خورشید مصر" است که با هزینه زیاد تولید شد اما اکران مناسبی نیافت. از همه بدتر اکران بی سروصدای فیلم "روزی که حسنی مرد شد" کار کورش دالوند در سال گذشته بود که فروش پایین و شکست مطلقش یک بار دیگر زنگ خطر نابودی سینمای کودک ایران را به صدا درآورد. علاوه بر تلاش های فردی ، بنیاد فارابی و معاونت سینمایی وزارت ارشاد در چهارسال اخیر موضوع احیای سینمای کودک را با عنوان «خونی تازه در رگ های سینمای ایران» مطرح کردند. منابع رسمی معتقدند جریان سوم سینمای کودک ایران با حمایت های نهادهای دولتی آغاز خواهد شد. به باور نهادهای رسمی، تولید فیلم هایی برای كودكان و خانواده ها در سال های اخیر رونق گرفته است اما سوال این است که آیا مانند دهه شصت می توان سینما را با سیاست های حمایتی – هدایتی به سمت دلخواه برد؟

    برداشت از سیما فیلم

  20. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  21. #11
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    پنهان نکنید! من فکر نمی کنم تنها آدم بزرگی هستم که دیوانه ی این گربه ی نارنجی خپل باشم. این یکی را از دست نمی دهم، لذت کودکی کردن با این گربه ی بی نظیر را با هیچ چیزی عوض نمی کنم!

    خالق گارفیلد، «جیم دیویس»، در ۲۸ جولای ۱۹۴۵ در ماریون ایالت ایندیانا متولد شد. او در مزرعه ای کوچک با پدر و مادر و برادرش دیو و ۲۵ گربه شان بزرگ شد. در کودکی مبتلا به آسم شد و مجبور بود اغلب داخل خانه بماند. یک روز که مادرش گوشه گیریش را دید، یه او کاغذ و قلمی داد و از او خواست نقاشی بکشد. دیویس این کار را خیلی دوست داشت، از اولین نقاشی هایش، کاریکاتور یک گاو بود که چون شباهت چندانی به این حیوان نداشت، مجبور شد با فلش مشخصش کند و بنویسد: «گاو»!

    دیویس در دهه ی ۷۰ روی کمیک استریپ Gnorm Gnat کار می کرد. کاریکاتوری درباره ی چند حشره. دوستی به او گفت کسی با یک حشره، هم ذات پنداری نخواهد کرد. تقریباً تمام نقدها هم بر این کار منفی بود. بنابراین او تصمیم گرفت این شکست را بیشتر از این ادامه ندهد و با له کردن آن ها زیر پای یک رهگذر و پرواز روحشان به آسمان، آن را پایان داد. این شد که ایده ای به نظرش آمد، او می خواست کمیک استریپی بر اساس کودکی و شخص خود خلق کند، کاری صادقانه! وبه این ترتیب گارفیلد در ۱۹ جولای ۱۹۷۸روی کاغذ آمد. دیویس نام گارفیلد را از روی نام پدربزرگ خود، جیمز اِی. گارفیلد دیویس، انتخاب کرد. دیویس او را شخصی بسیار بد اخم و بد خلق به یاد می آورد! اما گارفیلد تنها نیست، او صاحبی به نام جان آرباکل دارد. جان درست مثل دیویس کاریکاتوریست است. چند روز پس از تولد گارفیلد و جان، اُدی هم به جمع آنان اضافه شد. به تدریج کاراکترهای دیگری هم به داستان افزوده شدند.


    گارفیلد یک گربه ی چاق، خودخواه، شیطان صفت، خوابالو و شکمو است. او کارهایی می کند که گربه های معمولی انجام نمی دهند، روزنامه می خواند و قهوه می نوشد، عاشق لازانیا است و هرگز موش نمی خورد. سرگرمی اصلیش تکه پراندن و اذیت کردن جان و اُدی است. نقل است که زاده شدنش در آشپزخانه ی رستوران ایتالیایی «ماما لئونی» همان و بلعیدن یک جای پاستاهای آشپزخانه همان!

    جان صاحب گارفیلد، جان می دهد برای سر کار گذاشته شدن! سلیقه ی لباس پوشیدنش فاجعه بار است. جان برای پیدا کردن دختر زندگیش تلاش های بی پایانی داشته و بالاخره با مسخره ترین کار رمانتیکی که فقط از خودش بر می آمد در جولای سال ۲۰۰۶ دل دامپزشک گارفیلد، لیز، را به دست آورد. جان همیشه از گارفیلد و حتی اُدی رو دست می خورد.

    اُدی سگ کوچکی است که بلاهت از ظاهرش می بارد! همیشه با دهان باز نفس می کشد و اگر چند ثانیه جایی ساکن بماند، دریاچه ای از آب دهان زیر پایش راه می افتد، در تشخیص دام هایی که گارفیلد برایش می گذارد شعوری به قدر یک شلغم نیم پز دارد ولی اگر مسئله گرفتن حال جان باشد، جدول های پیچید ه ی سودوکو را هم حل می کند! این جمع از سال ۱۹۷۸ با برخی کاراکترهای دیگر هر روز ماجرای تازه ای بوجود می آورند که در سه و حداکثر هفت نما، داستانی بامزه را به وجود می آورند.

    اما جا انداختن کاراکتر گارفیلد به این سادگی ها هم نبود. در ابتدای راه، روزنامه ها، چاپ این مجموعه را رد می کردند. اما جذابیت پروژه توانست در همان سال ۴۱ روزنامه را راضی به چاپ کمیک استریپ های گارفیلد کند. چندی پس از چاپ کمیک استریپ در یکی از روزنامه های شیکاگو، این روزنامه تصمیم گرفت دیگر آن را چاپ نکند. در مدت کوتاهی بیش از ۳۱۰۰۰ هوادار خشمگین گارفیلد به کار روزنامه معترض شدند و مطبوعات، تازه متوجه موفقیت این کمیک استریپ بین خوانندگان شدند. کاراکتر گارفیلد چنان محبوبیت عظیمی بین خوانندگان روزنامه ها و مجلات کسب کرد که به تدریج روزنامه های بیشتری خواهان دریافت حقوق چاپ کمیک استریپ های گارفیلد شدند.



    این پیشرفت چنان با روند نمائی پیش رفت که تا سال ۲۰۰۴، قریب به ۲۶۰۰ روزنامه کمیک استریپ های گارفیلد را چاپ کردند و از اسباب بازی ها، پازل ها، موس پد، تی شرت و فنجان ، بازی ها و کارتون هایی که از روی داستان های گارفیلد ساخته شد و در ۱۱۱ کشور جهان عرضه گشت، ۷۵۰میلیون تا یک میلیارد دلار درآمد ایجاد شد! تخمین زده می شود که بیش از ۲۶۰میلیون نفر، دنبال کننده ی ثابت و روزانه ی گارفیلد هستند (که با افتخار، من یکی از آن ها هستم!) این چنین بود که از حیث فراگیری یک کمیک استریپ، گارفیلد صاحب رکورد جهانی گینس گشت. البته طراحی چهره ی گارفیلد و تمام کاراکترهای مؤثر در داستان هم از آغاز کار تا امروز تغییرات زیادی کرده و امروز می توان گفت دوست داشتنی ترین طراحی ممکن را دارند.

    امروزه، امتیاز گارفیلد تنها در انحصار جیم دیویس نیست و پنجاه نفر روی این پروژه کار می کنند اما ایده ی اصلی و جملات هر کمیک استریپ با دیویس است. دیویس مدت هاست روی گسترش محصولات تجاری گارفیلد متمرکز است.

    از روی داستان گارفیلد دو فیلم با تکنیک CGI ساخته شد که «بیل مورای» در نقش گارفیلد صداپیشگی می کرد، اما فیلم ها هرگز به اندازه ی کمیک استریپهای گارفیلد محبوب نشد.

    سایت اصلی گارفیلد، بخش های متنوع و سرگرم کننده و طراحی گرافیکی بسیار خوبی برای یک کمیک استریپ محبوب دارد. در این سایت می توانید کمیک ها، انیمیشن، بازی ها، اجناس فروشی (مثل عروسک ، کیف، موس پد، لیوان، تی شرت)، کارت های الکترونیکی، بخش های قابل دانلود، اخبار و معرفی گارفیلد و رفقایش را بیابید. البته کتاب های مصور زیادی هم درباره ی گارفیلد چاپ شده، از جمله آموزش نقاشی کردن گارفیلد، که روی سایت در معرض فروش است. حتی تقویم گارفیلدی هم در این سایت پیدا می شود. دیویس با همکاری Ball State University و Pearson Digital Learning سایتی به نام پروفسور گارفیلد راه اندازی کرد که در آن معماهای ریاضی، بخش های افزایش مهارت خواندن برای کودکان، بخش طرح و خلق کاراکترهای کمیک و بازی های فکری موجود است.

    چند ماه قبل با معرفی دوست خوبم، نیما، با سایت فارسی گارفیلد هم آشنا شدم. این سایت ترجمه های خیلی خوبی برای اصطلاحات کمیک ها ارائه می داد، اما متاسفانه مدت هاست که کار را متوقف کرده و به روز نمی شود. بسیار امیدوارم که تیم همکاران آن سایت کار را از سر بگیرند. شخصاً روزی را بدون سر زدن به سایت گارفیلد و خواندن کمیک هایش شب نمی کنم. حدودا ده روز بعد مصادف با تولد ۳۲ سالگی این گربه ی خپل و در حقیقت بهترین گربه ی دنیاست. کمکش کنید شمع های کیکش را فوت کند، و بعد خلوت کنید! چه انتظاری دارید؟! او کیکش را در یک لقمه می بلعد و بعد هم می رود چرتی بزند! خوشحالم که دیویس، از طرف خودش و گارفیلد قول داده بهترین تلاشش را بکند تا ما را سرگرم کند! ما منتظر می مانیم.

    یک پزشک / فرانک مجیدی

  22. 3 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  23. #12
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    مردی که رویاهایش را نقاشی می کند: درباره آثار هایو میازاکی

    هایو میازاکی در ۵ ژانویه ی ۱۹۴۱ در توکیو به دنیا آمد. او در ۲۲ سالگی با ورود به کمپانی تویی دوران حرفه ای خود را به عنوان یک انیماتور آغاز کرد. او که از همان آغاز ایده های خوب و موثری برای بهبود وضعیت انیمیشن های ژاپنی داشت باعث افزایش محبوبیت و ثروت صنعت انیمیشن در ژاپن شد. تا اینکه در سال ۱۹۷۳ به شرکت نیپون انیمیشن پیوست در آنجا بود که درگیر سری انیمیشن های تلویزیونی شد. او در سال ۱۹۷۸ اولین سری انیمیشنی خود را کارگردانی کرد. این سریال انیمیشنی با نام « میرای شوئن کونان» محبوبیت فوق العاده ای به دست آورد و راه را برای اولین فیلم میازاکی هموار کرد. در سال ۱۹۷۹ فیلم « لوپن: قصر کالیسترو» با فروش فوق العاده ای که داشت آینده ی روشن او را در صنعت انیمیشن به خوبی نمایان کرد.

    وی در سال ۱۹۹۷ با « پرنسس منونوکه» بزرگترین جایزه ی سینمایی ژاپن که به اسکار ژاپنی معروف است را به دست آورد. ولی جهان او را در سال ۲۰۰۳ و با اسکار بهترین انیمیشن برای شاهکار خود «شهر اشباح » شناخت. او با حمایت های کمپانی دیزنی در سطح جهانی هم، موفقیتی همانند ژاپن به دست آورد. میازاکی در سال ۲۰۰۶ نیز با انیمیشن دیگر خود « قلعه ی متحرک هاول » نامزد دریافت جایزه ی اسکار بود. او که در پایان مراسم اعلام کرده بود که این آخرین فیلم او خواهد بود با اسرار طرفداران دوباره به عرصه ی انیمیشن بازگشته و امسال با فیلم «پنیو بر روی صخره» دوبار رکورد فروش انیمیشن را در ژاپن شکسته است. این انیمیشن در سطح جهانی برای اولین بار در چشنواره ی ونیز نمایش داده شد و برای سال ۲۰۰۹ در نوبت اکران جهانی قرار دارد. میازاکی چنان تاثیر بر صنعت انیمیشن ژاپن دارد که به والت دیزنی ژاپن معرف است.

    میازاکی علاوه بر خلق شخصیت های دوست داشتنی و دنیا های زیبا در انیمیشن های خود حرف های دیگری هم برای گفتن دارد. مهمترین دلمشغولیه او در انیمیشن هایش مسئله ی محیط زیست و حفظ آن است. تقریبا در تمام فیلم هایش به این موضوع اشاره می کند. و در دو فیلم « وادی باد» و «قعله ای در آسمان» مستقیما جهانی را تصور می کند که در آن انسان ها با نادانی خود محیط زیست خود را از بین برده اند. ولی او همیشه طبیعت را قوی تر از انسان می داند. در هر دوی این فیلم ها طبیعت بر ضد انسان طغیان می کند و دوباره خود را بازسازی می کند. این مسئله بخصوص در وادی باد موضوع اصلی فیلم محسوب می شود. در دیگر فیلم های او هم حداقل یک سکانس به این موضوع اختصاص می یابد برای مثال سکانس معرف «شهر اشباح» که در آن شخصیت اصلیه فیلم روح یک رودخانه را که بر اثر ریختن زباله ی های کارخانه ها به یک موجود زشت و بد بو تبدیل شده است را به حمام می برد و بعد از تلاش زیاد همه ی زباله ها را از بدن او خارج می کند و باعث آزادی روح رودخانه از درد و رنج می شود. میازاکی در «پرنسس منونوکه» و «قلعه ای در آسمان» نیم نگاهی هم به تاثیرات مخرب جنگ دارد و رنج های آدمهای درگیر جنگ را به تصویر می کشد. تنها عامل بروز جنگ ها را نادانی انسان معرفی میکن.

    دنیا هایی که میازاکی خلق می کند بسیار متفاوت از جهان واقعی است. در دنیا های او تکنولوژی یا اصلا وجود ندارد و یا اگر مانند قعله ای در آسمان در کنار جادو و نیروهای ماوراء طبیعی پیشرفت کرده است. بدون استثنا میازاکی در تمام فیلم هایش جهانی شاد و زیبا خلق می کند. حتی زشت ترین موجودات که بر اثر اشتباه انسان به وجود آمده اند هم در دنیای او زیبا طراحی شده اند. این موضوع در «پرنسس منونوکه» قابل مشاهده است. رنگ بندی و طراحی ویژه ای که او خود به وجود آورده است باعث می شود که بعد از دیدن چند فیلم از او کاملا با دنیایش ارتباط برقرار کنید. طراحی های او در دنیای انیمیشن جزو شاهکارها به حساب می آیند و اگر پیکسار را در طراحی سه بعدی استاد به حساب آورد استاد بلامنازع طراحی دوبعدی و مانگا میازاکیست.

    یکی دیگر از مهمترین عوامل محبوبیت او طراحی شخصیت های منحصر به فرد زیبا و قابل درک است. در داستان های او همیشه شخصیت پردازیه قویی به چشم می خود به صورتی که حتی کوچکترین شخصیت های داستان های او کاملا پرداخته شده و قابل هم دردی هستند. مسئله ی قابل توجه در فیلم های او در این است که بیشتر قهرمانهای او دخترهای جوانی هستند که در شرایطی بسیار سخت در گیر حوادث بزرگی می شوند. خود میازاکی در این باره می گوید: «دوست دارم عکس العمل دختر بچه ها را در رویارویی با مشکلاتی بسیار بزرگتر از حد توان آنها ببینم». می شود گفت که تنها عواملی هم که در پایان داستان باعث پیروزیه این شخصیت ها می شوند امید و همکاریست. همیشه در کنار قهرمان های داستان های میازاکی یک دوست که تا حدودی با تجربه تر و بزرگتر از قهرمان داستان است، به شخصیت اصلی کمک می کند تا به هدف خود دست یابد ولی در نهایت این قهرمان است که همه را نجات می دهد و خوشبختی را دوباره به دنیای خود باز می گرداند. نکته ی جالب دیگر در شخصیت پردازیه داستان های میازاکی در شخصیت های منفی داستان اوست. به طور کلی یا در داستان او شخصیت منفی وجود ندارد و همه مشکلات ناشی از نادانی یا بی توجه و نبود محبت می باشد و یا در موارد نادری که بدی مطلق در داستان های او وجود دارد منشائی جادویی و ماوراء طبیعه دارد که در اثر یک اشتباه پا به دنیای قهرمان گذاشته است که با نیروی امید و همکاری شکست می خورد.

    اعتراض مهمی که به سینمای میازاکی وارد می شود، کم توجهی به خانواد و روابط خانوادگی در فیلم های اوست. در بیشتر فیلم های او قهرمان های کوچک داستانش یا والدین خود را از دست داده اند و یا اصلا حرفی از آنها به میان نمی آید. او در «شهر اشباح» پا را از این هم فراتر می گذارد و قهرمان داستانش مجبور می شود برای نجات پدر و مادر نادان خود که بر اثر حرص تبدیل به موجوداتی چندش آور و حیوان صفت می شوند سختی های فراوانی را تحمل کند. در «دایه ی من توتورو» دوخواهر تمام تلاش خودشان را می کنند تا مادر خود را از چنگال بیماری نجات دهند. آنها در این راه با کمک گرفتن از یک موجود جادویی به نام توتورو کاری انجام می دهند که بزرگتر ها هرگز توانایی آن را ندارند. البته نمی توان گفت که میازاکی به خانواده اهمیت نمی دهد و آن را قبول ندارد بلکه فقط داستان هایی را تعریف می کند که مثل تمام رویاهایی که بچه ها برای خود می سازند قهرمان آن فقط خود بچه ها هستند و بزرگتر ها در دنیای آنها نقشی ندارند و یا در حاشیه قرار می گیرند. میازاکی خود درباره ی این مسئله می گوید: «داستان های من در دنیای کودکان در رویا های آنها اتفاق می افتد. در دنیایی که بچه ها کارهای بزرگی را انجام می دهند که هیچکس انتظار انجام چنین کاری را از بچه ندارد. من به آنها می پردازم نه به بزرگترها در دنیای کوچک بچه ها، بزرگترها جایی ندارند همان طور که شما در کودکی خود در رویا های تان بودید».

    یکی دیگر از نکات جالب در سینمای میازاکی بداهه بودن بیشتر صحنه ها و اتفاقات فیلم های اوست. میازاکی در بیشتر فیلم های خود فیلم نامه ای کامل نداشته است. او با یک طرح کلی کار خود را آغاز می کند و با پیشرفت داستان شخصیت ها و اتفاقات را به داستانش اضافه می کند. این مسئله اصلا باعث گنگ شدن یا نامتعادل شدن فیلم های او نمی شود. در واقع او با چنان تسلطی داستان خود را به پیش می برد که در پایان یک فیلم نامه ی مستحکم و یک داستان قوی خلق می شود.

    در پایان می توان گفت که او در رویای خود دنیایی زیبا می سازد که بچه ها در آن کارهای بزرگی انجام می دهند. این مسئله مهم ترین عامل جذابیت فیلم های او بشمار می رود. کودکی که به تماشای انیمیشن او می پردازد پی به این موضوع می برد که هر چند توان کمی دار هر قدر کوچک است ولی می تواند با امید و ایمان مشکلات خود را حل کند و حتی به دیگران هم کمک کند.

    نویسنده: هادی علی پناه

  24. 2 كاربر برای این ارسال مفيد سپاسگزاری كرده اند :

  25. #13
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    فرشته طائرپور به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان حوزه سینمای کودک معتقد است راهکار رهایی از بحران این عرصه شعارهای مرسوم مدیریتی نیست.

    ‌ در سال‌های اخیر طائرپور از معدود چهره‌هایی بوده که برای زنده نگه داشتن سینمای کودک گام‌‌هایی برداشته و اکران مجدد «گلنار» و «پاتال و آرزوهای کوچک» و تولید و اکران «نخودی» از فعالیت‌های او در این زمینه محسوب می‌شود.

    طائرپور درباره وضعیت اکران فیلم کودک و «نخودی» به کارگردانی جلال فاطمی که جزو معدود آثار کودک اکران شده در سال‌های اخیر محسوب می‌شود و شرایط تهیه‌کنندگان در سینمای ایران سخن گفته است.

    یکی از نتایج اکران فیلم «نخودی» به عنوان تنها فیلم کودکی که پس از سال‌ها ارکان عمومی شده زنده شدن نسبی بحث سینمای کودک است. اتفاقا در همین مقطع صحبت‌هایی در مورد احیای سینمای کودک صورت گرفته‌ است. تا چه حد می‌توان به این اظهارات و به نتیجه رسیدن آن‌ها امیدوار بود؟
    مجموعه‌ای از حرف‌های کلی و تکراری در زمینه سینمای کودک وجود دارد که وقتی مسئولی بیاناتش را با آنها شروع می کند، تهیه‌کننده‌ای مثل من با بیش از 20 سال فعالیت در این مسیر با حرکت تند و کند، بلافاصله می‌فهمد اتفاقی خواهد افتاد یا نه.

    حتی اگر آن مسئول حسن نیت داشته باشد و دلش هم بخواهد کاری در دوره مدیریتش انجام شود، تا به طور جدی و با احساس نگرانی به این موضوع فکر نکرده باشد و به حرف‌های کهنه و تکراری چیزی اضافه نکرده باشد، نمی‌توان به حرکتی در سینمای کودک ایران امید بست.

    اکتفا به شعارهای دلسوزانه و کلی‌گویی‌هایی که صرفا به درد دفع وقت می‌خورند دیگر امثال مرا به شوق نمی‌آورد. در طول هفت هشت سال گذشته تنها اتفاق واقعا متفاوت و موثر در حوزه سینمای کودک، قدمی بود که اکبر نبوی در فارابی برداشت و نتایج آن امسال در کارنامه جشنواره کودک همدان و اکران فیلم‌های کودکان دیده شد.

    کسی که واقعا می‌خواهد برای سینمای کودک کاری کند باید حال پدری را داشته باشد که از بیماری افسردگی در کودکش آگاه و نگران است و فکر و ذکرش از این خطر خلاص نمی‌شود. چنین پدری از وقت و توجه و سرمایه‌اش چیزی برای رفع این بیماری در فرزند عزیزش کم نمی‌گذارد. چنین پدری به سخنرانی‌های کلی در مورد این بیماری اکتفا نمی‌کند، برای علاج کار به سراغ بهترین متخصص‌ها می‌رود و به اینکه یکی دونفر از کارمندان دفترش گاهی گزارشی بدهند بسنده نمی‌کند. من دیگر فقط به مسئولی ایمان می‌آورم که مانند یک دلسوز واقعی، با «آورده» وارد این میدان شود.

    این «آورده» باید چه چیزی باشد؟
    «آورده» ممکن است تدابیری عملیاتی در حوزه حمایت از تولید و نظارت بر کیفیت باشد، یا تخصیص وام‌هایی متناسب با فیلمنامه‌های جذاب و جریان‌ساز؛ فیلمنامه‌هایی که به تشخیص شورایی متشکل از دست‌اندرکاران واقعی سینمای کودک مورد اعتماد باشد و یا از همه مهمتر، ایجاد امنیت روانی و ضمانت سرمایه‌گذاری برای فیلمسازان کودک کند.

    همه تولیدات سینمای ایران نیاز به حمایت دارند چرا توقع دارید که به سینمای کودک نگاهی فراتر از سایر تولیدات سینمایی شود؟
    این یک واقعیت است که در نابسامانی موجود در عرصه تولید و نمایش همه تولیدات سینمای ایران نیاز به توجه مشفقانه و تدبیرهای کارشناسانه دارند، اما تفاوت‌هایی میان وضعیت سینمای کودک و سینمای بزرگسالان به خصوص در عرصه اکران وجود دارد که این توقع توجه ویژه را توجیه می‌کند.

    وقتی فیلم بزرگسال می‌سازیم راه‌های ارتباط با مخاطب، تعریف روشنتری دارند و هر اثری وارد عرصه رقابتی نسبتا برابر با سایر تولیدات می‌شود و نسبت به توانایی‌اش در جلب مخاطب می‌کوشد و جلو می‌رود. درمورد فیلم‌های کودکان این وضعیت متفاوت است.

    نه به خاطر اینکه فیلم، فیلم کودک است، بلکه بیشتر به خاطر آنکه مخاطب فیلم موجود تصمیم گیرنده‌ای نیست. در تمام حوزه‌ها سینما براساس نوع آن طبقه‌بندی می‌شود و صرفا در این حیطه است که باید همه چیز را براساس مخاطب تعریف کرد. باید ضوابط با عطف به موقعیت‌ها و محدودیت‌های کنونی کودکان تغییر کنند و این همان مطلبی است که می‌تواند محوری تازه در بحث سینمای کودک تلقی شود و ما را از کلی‌گویی‌های تکراری و بی‌خاصیت برهاند.

    این راهکار هم تا حدودی کلی است،‌ جزئیاتی برای اجرایی شدن آن در نظر دارید؟
    بله، به اعتقاد من تنها در یک صورت سینمای کودک می‌تواند نجات پیدا کند؛ در صورتیکه مثلث شهرداری، آموزش و پرورش و رسانه‌ها وارد عمل شوند و این پدیده را در میان اضلاع و زوایای خود مراقبت کنند. در آنصورت شاید دیگر خیلی هم نیاز به حمایت ارشاد که هنوز برای این نوع سینما اولویت ویژه‌ای قائل نشده‌اند نباشد. خوشبختانه نگرانی‌های محتوایی نیز در این زمینه آنقدر کمتر از سایر انواع سینماست که می‌توان تا حدی آزادش گذاشت و یا آن را به هسته های کارشناسی مستقل سپرد.

    شما راهکاری متفاوت از آنچه که در دهه 60 برای جان‌بخشی به سینمای کودک در نظر گرفته شد،‌ پیشنهاد می‌دهید؟
    این بار باید از اکران شروع کرد،‌باید به تعاریف جدیدی در حوزه‌های تولید، تبلیغ و نمایش در سینمای کودک و نوجوان آنهم به تفکیک گروه‌های سنی رسید. به خاطر شرایطی که فعلا در آن به سر می‌بریم برخلاف سال‌های 66 و 67 که سینمای کودک طراحی شد و از تولید کار خود را آغاز کرد، این‌بار باید از تبلیغ و نمایش شروع کنیم. برای همین است که مثلث شهرداری، رسانه‌ها و آموزش و پرورش را مهم می‌دانم.

    شهرداری در همین دو ماه اخیر با طرح «زنگ سینما» به این میدان قدم گذاشته و با آنکه این طرح هنوز جای کار بسیاری دارد، همین قدر از تاثیراتش هم غنیمت است. متاسفانه برخلاف نامه‌های من به شخص شهردار و مدیران ذیربط‌‌شان در سازمان‌های فرهنگی هنری و زیباسازی تا امروز به تبلیغات چشمگیر شهری چه برای «زنگ سینما» و چه برای «نخودی» دست پیدا نکرده‌ایم.

    اگرچه می‌دانم که این بزرگواران نظر به مساعدت داده‌اند، اما در عمل اتفاقی نیافتاده است. دلم می‌خواهد از دکتر قالیباف درخواست کنم یک روز کنار دست راننده‌شان که دید بهتری دارد بنشینند و از شرق تا غرب و شمال تا جنوب تهران عبور کنند و شمایل شهر و تابلوهای تبلیغاتی بزرگ و کوچک را از منظر کودکان هفت سال به بالا که سواد خواندن دارند، نگاه و ارزیابی کنند.

    سهمی که کودکان و نوجوانان از تبلیغات شهری و بخصوص از تبلیغات مربوط به رخدادهای هنری و فرهنگی متناسب دارند یقینا مورد تایید ایشان نخواهد بود. این‌ها همان کودکان و نوجوانانی‌اند که توسط ماهواره‌ها و تولیدات خارجی نشانه‌گذاری شده‌اند و هر روز حداقل دو نوبت در ترافیک خیابان‌ها و بزرگراه‌های تهران از جلوی این تبلیغات با مکث کافی عبور می‌کنند. برای همین است که پفک‌ها و جوایز حساب‌های بانکی برای آنها مهمتر از فیلم و کتاب و تئاتر کودک شده ‌است.

    ای‌کاش شهرداری برای این بنگاه‌های اقتصادی سهمی از تبلیغ آثار کودکان تعیین می‌کرد تا هم حساب و کتاب اجاره پل‌ها و بیلبوردها کم نمی‌شد و هم فیلمسازان و هنرمندان جامعه که تامین اینگونه بودجه‌های کلان تبلیغاتی برایشان محال است، در آگاهی‌رسانی به مخاطبان خود گامی به جلو برمی‌داشتند. ای‌کاش شهرداری‌های هر منطقه، حداقل در هزینه‌های تبلیغ سالن‌های سینما و تئاتر متعلق به خودشان، در ایام نمایش فیلم‌ها مشارکت می‌کردند. مگر نه آنکه سهم صاحبان سالن حتی کمی بیش از سهم صاحبان فیلم‌هاست؟ چرا باید کل هزینه تبلیغات بر دوش تولیدکنندگان باشد؟

    متاسفانه وضعیت فیلم‌ها و مهلت‌های رو به کاهش آنها حرفه ما را شبیه به حرفه یخ‌فروشان زیر آفتاب کرده است. سرمایه‌مان مدام آب می‌شود و ما همچنان با نگرانی منتظریم. تبلیغات اعم از شهری و رسانه‌ای باید مدت‌ها پیش از عرضه یک محصول یا یک اتفاق آغاز شود، اما هزینه سنگین آن مطلقا اجازه چنین کاری نمی‌دهد و نسبت فروش حداکثری یک فیلم به خصوص فیلم کودک با محدودیت سالنی که دارد منطقا توجیه اقتصادی برای اینگونه هزینه‌ها ندارد.

    فقط می‌ماند احساس مسئولیت مراکز دولتی نامبرده، که نه به خاطر تهیه‌کننده یا کارگردان بلکه صرفا بخاطر اهمیت مخاطب و حقوق فرهنگی و شهروندی او ضوابط خاصی را برای این موضوع تعریف کنند. آموزش و پرورش مخاطب را تامین کند، رسانه‌ها تبلیغات مختص و حامیانه‌ای را برای آن انجام دهند. تلویزیون در حال حاضر چند برنامه موفق و پر بیننده مثل «عمو پورنگ» و «فیتیله» دارد. چرا به شوخی هم که شده فیلم‌های کودکان در حال اکران یا اساسا بحث سینمای کودک، در آنها مطرح نمی‌شود و مورد توصیه قرار نمی‌گیرد؟

    گفتید پیشنهادهایی در این زمینه با شهرداری مطرح کرده‌اید، پاسخ امیدوارکننده‌ای دریافت کرده‌اید؟
    شهرداری تهران در امر توسعه فضاهای شهری، اعم از فضاهای سبز تا اماکن خدماتی و فرهنگی، انصافا خوب حرکت کرده و می‌کند، اما متاسفانه شرایط اقتصادی کشور، هر سازمانی را ناچار از حساب‌های دو دوتا چهارتا و گاهی هم پنج تا کرده است. بسیاری از تابلوهای قابل استفاده روی عرشه پل‌های هوایی، بیلبوردها و یا مونیتورهای دیجیتالی در حال حاضر در اختیار بخش‌های خصوصی و تجاری است که به طور طبیعی و با توجه به تقاضای صاحبان کالا، نرخ‌های نشکستنی دارند.

    معاونت فرهنگی هنری هم با توجه به توافقات انجام شده، صرفا می‌تواند به شعارنویسی‌های مناسبتی یا اخلاقی روی برخی از این تابلوها اقدام کند که به خودی خود خوب است و چهره شهر را تلطیف می‌کند، اما هم کافی نیست و هم به طور طبیعی در عرض حداکثر یک هفته تکراری می‌شود. در این میانه رخدادهای فرهنگی و هنری، سهمی بسیار ناچیز دارند که با توجه به علایق و گرایشات فرهنگی هنری شهرداری تهران قابل توجیه نیست.

    برای یک شهرداری هوشیار استفاده و رضایت بچه‌های آن شهر از رویدادهای هنری اعم از فیلم و تئاتر و کنسرت با توجه به تاثیراتی که در ارتقای فرهنگ شهرنشینی دارد باید یک هدف مهم تلقی شود و حتی پیش از مراجعه صاحبان اثر به شرکت‌های واسطه برای استفاده از ارزان‌ترین نوع این تبلیغات، شهرداری ها باید خود به سراغ اینگونه کارها بروند و امکانات مناسبی را رایگان در اختیار آنان قرار دهند.

    واقعا رضایت بچه‌ها و خانواده‌هایشان و همینطور هنرمندان یک جامعه، به پنجاه نقطه تبلیغاتی موثر در سطح شهر نمی‌ارزد؟ مگر رونق گرفتن مراکز تجمعات تفریحی و فرهنگی، با توجه به تبعات اجتماعی و اقتصادی قابل اعتنایی که برای هر شهر و شهرداری دارد، اصل تایید شده‌ای برای همه کشورها نبوده و نیست؟ کدام اتاق فکری تصمیم می‌گیرد نقطه‌های تبلیغاتی رایگان در شهر به چه مطلبی باید اختصاص داده شوند؟ آیا یک عضو علاقمند و دغدغه‌مندی نسبت به سینما و آثار سمعی و بصری برای کودکان و نوجوانان، جهت دفاع از اینگونه طرح‌ها در این اتاق فکر وجود دارد؟ اگر نیست که وای بر ما و اگر هست و شرایط چنین است که وای بر او.

  26. سپاس

  27. #14
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    آموزش و پرورش را به عنوان ضلع و زاویه دوم این حمایت قلمداد کردید، این بخش همراهی کافی در این شرایط نسبی احیای سینمای کودک داشته؟
    آموزش و پرورش عملا در قالب مدارسی که مدیران با ذوقی دارند به سینمای کودک رو می‌کند. البته پتانسیل حمایت آموزش در سراسر ایران پتانسیل حیرت‌انگیزی است. در طول 30 سال گذشته یکی دو فیلم که قاعدتا ممکن بود فیلم‌های کم‌فروشی باشند با حمایت جدی آموزش و پرورش به موفقیت‌های چشمگیر دست پیدا کردند. برای مثال فیلم فاخر «نیاز» که اگر حمایت آموزش و پرورش نبود به یک دهم توفیقی که پیدا کرد هم نمی‌رسید. متاسفانه هنوز که هنوز است حمایت آموزش و پرورش در دادن نامه تاییدیه به دست تهیه‌کننده یا پخش‌کننده خلاصه می‌شود.

    در حالیکه الگوهای کاملا قابل اجرایی در جهان وجود دارند که با اجرای آنها سینمای کودک و آموزش و پرورش در ایران نیز می‌توانند به رشدی توامان دست پیدا کنند. یادم هست اوایل دهه هفتاد و اوج رونق سینمای کودک به عنوان یکی از دست‌اندرکاران این سینما به اتفاق نمایندگانی از فارابی و اتحادیه تهیه‌کنندگان، که در آن زمان عضو شورای مرکزی‌اش بودم، جلساتی با مسئولان امور تربیتی آموزش و پرورش برگزار کردیم.

    در همان سال طرح زنگ سینما را با توجه به امکانات آموزش و پرورش در همه استان‌ها به مسئولان این بخش دادم. گنجینه بزرگی از فیلم‌های خوب و مستند داریم که در قالب آن طرح می‌توانستند وارد فضای آموزش به بچه‌ها شوند. متاسفانه هیچ اتفاقی نیفتاد. حالا هم که شهرداری تهران دو سال است بخشی از آن طرح را با همان نام در سطح تهران اجرا می‌کند باز هم آموزش و پرورش از نقش مطلوب خود فاصله دارد.

    چه اشکالی دارد تماشای حداقل 10 فیلم طی سال تحصیلی برای هر مدرسه‌ای اجباری یا لااقل توصیه شود؟ چه اشکالی دارد مقاله‌نویسی بچه‌ها در مورد فیلم‌هایی که توسط مدرسه به تماشای آنها می‌روند، نمره درسی و یا جایزه داشته باشد؟ هزینه جایزه را از صاحب فیلم و صاحب سینما بگیرند، اما در این جریان مشارکت کنند. چه مربی و چه والدین و چه مسئولین، مدام دارند اینگونه نیازهای بچه ها را نادیده می‌گیرند. ما تا همین جا حداقل سه چهار نسل از کودکان را از دست داده‌ایم، باز هم می‌خواهیم این کوتاهی را ادامه دهیم؟

    منظورتان از اینکه سه چهار نسل را از دست داده‌ایم چیست؟
    ما در این 30 سال حداقل سه چهار نسل هفت ساله را از دور خارج کرده‌ایم. هفت ساله‌هایی که در شرایط اجتماعی بسیار متفاوتی، کودکی خود را پشت سر گذاشته‌اند. هفت ساله‌های اول انقلاب و هفت ساله‌های دوران حاد جنگ ایران و عراق، با هفت ساله‌های امروز قابل مقایسه نیستند. ما هفت ساله‌هایی را از دست دادیم که حق پوشیدن کاپشن و کت رنگی و یا استفاده از لوازم التحریر کودکانه و رنگارنگ را نداشتند.

    ما هفت ساله‌هایی را از دست دادیم که از فضای خارج از خانه، حتی مدرسه خود جز وحشت و لزوم اطاعت‌های کور برداشت دیگری نداشتند. عمده فعالیت مربیان امور تربیتی در آن دوران ترتیب دادن برنامه‌های مدرسه‌ای خشک، نهی از منکر و نصیحت‌های مبتنی بر درک شخصی از تربیت بود. همان بچه‌ها وقتی فیلم‌هایی مثل «مدرسه موش‌ها»، «گلنار» و «پاتال» برایشان اکران شد، شوکه شدند چون تازه مفهوم شادی و رنگ و قصه و موسیقی را در فضای عمومی جامعه تجربه کردند.

    بسیاری از والدین آن دوران، خود مشتریان پر و پا قرص برنامه‌های کودک تلویزیون بودند، چون نسبت به سایر برنامه‌ها از طنز و شادی بیشتری برخوردار بود. آن بچه‌ها برخلاف فقدان آثار تفریحی ایرانی، دست آموز فیلم‌ها و سریال‌ها و بازی‌های کامپیوتری غربی و کره‌ای و هنگ کنگی نبودند. در سال های 58 تا 67 که من در بخش‌هایی ازبرنامه‌های کودک شبکه یک و دو به عنوان مشاور یا نویسنده کار می‌کردم، کوچکترین پرخاش لفظی، عبارت‌های متلکی، رفتارهای خارج از ادب و سن بچه‌ها‌، بدآموزی به حساب می‌آمد و تیغ حذف می‌خورد و یا حتی باعث حذف آن برنامه می‌شد.

    همه نگران بدآموزی به کودکان بودند، حتی با افراط. یادم هست که صحنه‌های موز خوردن را از یک کارتون درآورده بودند، چون می‌گفتند موز میوه‌ای تشریفاتی است. سریال‌هایی مثل «مدرسه موش‌ها»، «محله بروبیا»، «آسمون و ریسمون» و کارهایی از این قبیل، به خاطر طنز و شادابی‌شان در چنان شرایطی یک اتفاق و پدیده تازه محسوب می‌شدند. هفت ساله‌هایی که امروز به تماشای «نخودی» می‌آیند، رضایتشان خیلی معنا دارد. این‌ها نسلی هستند که از یک‌سو با محصولات رسانه‌ای جهان، بدون واسطه و هیچگونه محدودیتی، بزرگ می‌شوند و حتی نامناسب‌ترین سریال‌های کلمبیایی و کره‌ای را به مدد شبکه‌هایی چون فارسی1 حفظ‌اند و از سویی دیگر در برهوتی از آثار سمعی و بصری ملی خود به سر می‌برند.

    ذائقه این کودکان با کودکان هفت سال پیش هم قابل تشبیه نیست، چه رسد به 14 سال و 21 پیش. این نسل، آداب فیلم دیدن از طریق ماهواره و اینترنت را خوب می‌داند، اما تجربه به سینمای کودک رفتن و به اتفاق همکلاسی‌ها یک فیلم کودک ایرانی را دیدن، برایش امری تازه و بی‌سابقه است. در همه جای دنیا سیاستگزاران اجتماعی و شهرداری‌ها، از رواج چنین عاداتی استقبال می‌کنند و شرایط تحقق آن را توسعه می‌دهند. دولت‌ها برای اینگونه تجمع‌های تفریحی و اجتماعی سوبسید می‌دهند و رسانه‌ها تمام توان خود را برای جا افتادن چنین پدیده‌هایی به کار می‌برند.

    و اکنون در ایران فاصله بعیدی از استانداردها داریم...
    در شرایط امروز ما در تهران در حدود 12 منطقه شهری، هشتاد و چند نقطه سینمایی داریم. از میان این سالن‌ها به زحمت می‌توان به سی‌تای آنها اعتنا کرد. از میان این 30 سالن تا همین چند ماه پیش حتی یک نمونه هم راغب به اکران فیلم کودک ایرانی نبود.

    در آغاز اکران مجدد «پاتال و آرزوهای کوچک» در ماه رمضان امسال تنها سه سالن فرهنگ، آزادی و پردیس ملت حاضر شدند هرکدام یک سئانس از سئانس‌های کم مشتری خود را به این فیلم بدهند و در این تجربه مشارکت کنند. دو سه هفته طول کشید تا مدارس و مربیان هوشیار خبردار شدند و استقبال شروع شد. یادم هست روز اول اکران، جمع فروش این سه سالن 32 هزارتومان بود اما بتدریج هر یک از این سینماها به فروش‌های 200 هزارتومانی در روز رسیدند و هنوز هم «پاتال» از سوی مدارس پیشنهاد رزرو سالن دارد و فروشش به 30 میلیون تومان رسیده است.

    شورای حمایت از اکران فیلم‌ها، که تحت نظر معاونت سینمایی تصمیم گیری می‌کند «پاتال» را به دلیل تکراری بودن واجد شرایط حمایت در تبلیغات ندانست و تنها تیزرهای تلویزیونی حمایتی بود که تا حدی به داد این فیلم رسید. «نخودی» در ادامه «پاتال» شروع بهتری داشت و با متوسط فروش روزی دو و نیم میلیون تومان آنهم فقط در شش سینمای یک یا دو سئانسی ادامه می‌دهد. اگر تعداد سئانس‌های هر سالن را پنج سئانس فرض کنیم، معنای اکران «نخودی» این است که این فیلم فقط در دو سینما نمایش داده می‌شود.

    تصور نمی‌کنید به روش راحت‌تری همانند مجاب کردن شورای صنفی نمایش برای اختصاص برنامه‌ای ویژه به فیلم‌های کودک راه را برای نمایش این قبیل از آثار باز کرد؟
    اتاق فکر اکران آنقدر سرش از تراکم فیلم‌های منتظر نمایش شلوغ است که جایی برای اعتنا به ویژگی‌های سینمای کودک ندارد. حتی به نظر نمی‌رسد کسی متوجه و خوشحال باشد که این سینمای کوچک و دوباره جان گرفته، دارد واقعیت امیدبخشی را در این وانفسا نشان می‌دهد و آن اینکه فیلم کودک ایرانی خوب، لابه لای همه هجمه‌های فرهنگی ماهواره‌ای و رسانه‌ای ارسالی از خارج و آثار سخیف به اصطلاح کمدی از داخل، می‌تواند جواب مثبت دهد. خانواده‌ها پاسخ مثبت می‌دهند، مدارس در قالب طرح‌های نیم بهای زنگ سینما عکس‌العمل کارساز خود را آغاز کرده‌اند.

    منتها هنوز محدودیت‌های شرایط اکران این فیلم را در عرضه به مخاطب عام محروم نگه داشته است. «نخودی» در اغلب سینماهای محدودش سئانس بعد از غروب برای خانواده‌ها ندارد و این نقصان بخصوص در روزهای تعطیل فروش را پایین می‌آورد. مطمئنم «نخودی» می‌توانست در یک اکران پانزده سالنی تمام وقت، یکی از فیلم‌های پرفروش امسال سینمای ایران باشد و هم به عنوان یک فیلم مفرح خانوادگی مخاطبان هشت تا هشتاد ساله را جذب کند و هم پرچم سینمای کودک را یکبار دیگر بالا ببرد.

    یعنی شما به فروش «نخودی» اعتماد داشتید، اما وضعیت اکران که خودتان در جایی آن را با یک اکران خصوصی مقایسه کرده‌اید، محاسباتتان را بر هم زد؟
    موقعی که تاریخ اکران را مشخص کردم وضعیت اینگونه نبود. در هیچ سالی یکباره 11 فیلم تازه در این تعداد سینماهای محدود باهم اکران نشده بود که تازه باید به اینها ادامه اکران تعدادی از فیلم‌های قبلی را اضافه کنیم. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم «نخودی» در پنج سالن آنهم تک سئانس اکران شود. بهترین لغت برای این شرایط «فاجعه اکران» است.

    ای‌کاش امیدی به بهتر شدن اوضاع در ماه‌های آینده بود و «نخودی» را عید اکران می‌کردم. واقعا اکران «نخودی» فقط یک مقدار از یک نمایش خصوصی بیشتر است. البته در این نابسامانی که در طول تاریخ سینمای ایران سابقه نداشته، هم کلیه فیلم‌ها ضرر می دهند وهم سینماها. از فیلم‌های گیشه‌ای گرفته تا فیلم‌های اندیشه‌ای، چه رسد به فیلم کودک. تصور نمی‌کنم هیچ فیلمی به سرمایه تولید خود دست پیدا کند.

    شما برای اکران این فیلم از مکانیزم حمایت ارشاد و سینماشهر بهرمند نشدید؟
    شرایطی که برای حمایت از اکران فیلم‌ها وجود دارد، چارچوب محدودی پیدا کرده است. فقط 50 درصد انواع مشخصی از هزینه‌ها مانند تیزرهای تلویزیونی یا بیلبوردهای شهری و یا تبلیغات مطبوعاتی را آن هم تا سقفی مشخص تقبل می‌کنند. موسسه سینما شهر که انصافا تاکنون در عرصه سالن‌سازی و همچنین حمایت از اکران فیلم‌های مختلف کارهای موثری کرده، در حال حاضر صرفا می‌تواند در همین چارچوب و آنهم با مصوبه شورایی که زیر نظر معاونت سینمایی تشکیل می‌شود اقدام کند.

    حالا اگر تهیه‌کننده‌ای این سرفصل‌ها را خود به گونه‌ای تامین کرده باشد و مثلا با نظر مساعد ریاست سازمان از تیزرهای رایگان استفاده کرده باشد و ترجیح دهد بودجه حمایتی را برای نوع دیگری از تبلیغات متناسب با یک فیلم کودک استفاده کند، مشمول این حمایت نمی‌شود که فیلم من هم نشد و چند طرحی را که برای تبلیغات کودکانه «نخودی» داشتم د راین شرایط منتفی شد. تنها کمکی که برای هزینه‌های تبلیغ صورت گرفت، تنخواهی بود که فارابی پرداخت کرد.

    آمار مخاطب نشان می‌دهد که این روزها سینما رفتن برای مردم کار بسیار سختی شده است. شاید به همین دلیل است که رکود جدی سینما را شاهد هستیم.
    این روزها رفتن به خیلی جاها سخت شده ولی مردم اگر نیازش را حس کنند، می‌روند. اگر مردم ما به این باور برسند که سینما رفتن یک نیاز اجتماعی و فرهنگی است، اگر متوجه باشند که سینما جایی است که فیلم‌ها برای آن ساخته می‌شود و اکتفا به تماشای سی‌دی فیلم‌ها در خانه، محرومیت از یک اتفاق بزرگتر و بهتر است و حتی اگر آگاه شوند که همان تک بلیت سینمایی که در ماه می‌خرند، تا چه حد در بقای صنعت سینمای ملی ایران تاثیر دارد، حتما و حداقل یکی دوبار در ماه به سینما خواهند رفت. هرچقدر هم که سخت باشد. سینمای ایران به هر حال از این دوره بحران عبور خواهد کرد و چه خوب که مردم، همراه و پشتیبان اصلی فیلمسازان در این گذار باشند.

    به نظر شما برای آگاهی مردم از میزان تاثیر حضورشان در سالن سینما بر بقای صنعت سینما تهیه‌کنندگان چه کاری می‌توانند انجام دهند؟
    در حوزه تولید، ساختن فیلم‌های خوب و در بخش اکران، تلاش برای تغییر شرایط و از هردوی این‌ها مهمتر، تسلیم نشدن به دلسردی و یاس.

  28. سپاس

  29. #15
    ALTIN
    Guest

    پاسخ : نقدها و مقالات مرتبط با سينماي كودك

    برای بهبود اوضاع سینما بهترست سینماگران به دولت نزدیک شوند یا از آن فاصله بگیرند؟
    باید دوری و نزدیکی را در این زمینه معنا کرد. باید به دولت نزدیک شد و از او خواست تا به تکالیفش عمل کند. اتفاقاتی مانند سالن‌سازی، ساماندهی اکران، کنترل سنجیده تولید، تخصیص وام‌های حداقلی برای تمام فیلم‌ها و حداکثری برای برخی پروژه‌ها، تضمین سرمایه‌گذاری تهیه کنندگان، وحدت رویه در برخورد با فیلم‌ها و فیلمسازان از همه این‌ها مهمتر اعتبار بخشیدن به مجوز هایی که خودش صادر می‌کند، از تکالیفی است که دولت در قبال سینماگران دارد و در فاصله گرفتن از دست می‌رود.

    اما اگر مقصود از نزدیک شدن به دولت این باشد که برای خوشایند مدیران دولتی و استفاده از استثنائاتی که بی‌پروا برای دوستان و دوستدارانشان قائل می‌شوند، اصول و استقلال خود را کنار بگذاریم و با تخریب همکارانمان چه به صورت فردی و چه در تجمعات صنفی، به تایید و مدح همه کارهای درست و غلط مدیریت بپردازیم، نه. تصور می‌کنم مدیریت دولتی سینمایی نیز آنقدر هوشمندی دارد که تفاوت عمق، دوام، خاصیت و ارزش اینگونه چاکری‌های کاسبکارانه را با انتقادهای دلسوزانه بفهمد و هر نزدیکی را ارادت خالصانه و هر فاصله را توطئه براندازانه به حساب نیاورد.

    یک سینمای سالم ملی فقط باید عرصه رقابت‌های برخاسته از شایستگی‌ها باشد و نه دلبستگی‌ها. متاسفم که تنگناها و توهمات موجود در این زمینه، خیلی رفتارها و ارتباط‌ها را از شکل طبیعی و صحیح خود خارج کرده است و آنچه شاهد آن هستیم کمتر معنای اعتماد و همدلی حرفه‌ای می‌دهد.

    به نظر می‌رسد در چنین شرایطی تهیه‌کنندگان مجبورند به ارتباط با دولت، حتی در شکل ناخواسته تن دهند.
    اگر تعریف‌مان از ارتباط مشترک باشد، بله. به هرحال هر تهیه‌کننده‌ای نیاز به حاشیه امن برای کارش دارد، آن هم در این شرایط سیاست‌زده که هر انتقاد و مطالبه سینمایی، به مخالفت سیاسی تعبیر می‌شود. همانطور که گفتم یقینا فیلمسازان مستقل، به دام تملق بی‌دلیل دولت برای گرفتن امکانات نمی‌افتند و برای همین است که صرف حضور خودشان و فیلم‌هایشان در منظر این دوره از تاریخ سینمای ایران، باید برای مسئولان آگاه، مغتنم تر از آن مداحی‌های سودجویانه به حساب آید.

    این سینما مدیریت‌های دولتی متفاوت و متنوعی را دیده است که از سر میل یا اجبار به تعامل با آنها پرداخته. مدیریت‌هایی که همگی به نام فرد مسئول، سند تاریخی خورده‌اند. کم نشنیده‌ایم که می گویند «دوره بهشتی و انوار»، «دوره ضرغامی»، «دوره خاکبازان»، «دوره سیف‌الله داد» و یا دوره «جعفری جلوه» و جالب اینجاست که گاهی مدیرکل‌های اداره نظارت، بیش از معاونت سینمایی دوره را به نام زده‌اند.

    متاسفانه از یک دوره‌ای به بعد به جز دوره مرحوم سیف‌الله داد هر مدیریتی که آمده به جای آنکه تلاش کند تا ثابت کند از قبلی‌ها بهتر است، بیشتر انرژی خود را صرف آن کرده که ثابت کند بقیه از او بدتر بوده‌اند.

    شما راهی برای حل مشکل مدیریت در سینمای ایران دارید؟
    طرح‌ها و گله‌های ما دیگر تکراری شده‌اند، چون به جای آنکه اوضاع عوض شود، مدام مدیران عوض می‌شوند و ما فکر می‌کنیم باز هم باید کنتور را صفر کرده و مسائل را مطرح کنیم. از سوی دیگر سینماگران به این ترس تاریخی رسیده‌اند که اگر بخواهند حرف‌های حقشان را همزمان با اکران فیلم‌شان بزنند، یا خودشان دچار دردسرمی‌شوند یا فیلمشان.

    برای مثال به همین موضوع حاد ایام اخیر در سینما توجه کنید. انگار سینمای ایران هیچ مشکلی در زمینه سوژه و بودجه و تولید و رکود و قاچاق و ویدیو و تبلیغ و سالن و نمایش و...ندارد و تنها دردش عدم وفاق سه گروه از تهیه‌کنندگان با یک گروه چهارم است که جمع همگی‌شان به 300 نفر هم نمی‌رسد و هرکدام از گروه‌ها و افراد تابعه در طول این سه سال کارشان را انجام داده‌اند و گلیمشان را بی‌نیاز از دیگری از آب بیرون کشیده‌اند.

    چندین مصاحبه مطبوعاتی و تلویزیونی در هفته، جلسات متعدد برای براندازی و آشتی‌کنان، گره زدن زلف این اختلافات به دعوای دولت با خانه سینما، یک بازی بی‌دلیل بزرگی را برای کشف «کی با کیه» و «کی به کیه» به راه انداخته که هیزم آن فیلم‌هایی‌اند که می‌سوزند و فیلمسازانی که بیشتر به کنج خلوت می‌خزند. معرکه داران این میدان هم بیشتر همان معدود سینماگران موفق و ناموفقی‌اند که نفسشان از جای گرم در می‌آید و با تکیه به دیوار محکم پروژه‌های فاخر سینمایی وتلویزیونی و یا صندلی‌های شوراهای تصمیم‌گیری و تقسیم امکانات، نصیحت‌های ناشتای صنفی می‌کنند و یا تهدیدهای بی‌مورد سیاسی.

    مشکل مدیریت در سینمای ایران وقتی حل می‌شود که همه شعاردهندگان از دولتی و دلبستگانش تا صنفی و وابستگانش به اهداف مشترک خود فکر کنند و به جای اکتفا به وفاق و آشتی ظاهری و کم دوام، به مشارکت عملیاتی در عبور از بحران‌های اعتباری و اقتصادی سینما بپردازند. چرا که اگر با وحدت و آشتی صوری مسائل حل می‌شد، باید اول ارشاد و خانه سینما خود آشتی می‌کردند و به وحدت می‌رسیدند و سپس همگی با هم می‌رفتیم به مجلس رطب‌خوری.

    در میان آثاری که تاکنون تولید کرده‌اید ظاهرا فیلمی به نام «نیلوفر» دارید که در جشنواره‌های معتبر بسیاری شرکت کرده، فیلمی که تاکنون اجازه نمایش نداشته، از آن چه خبر؟
    از اعتبار پروانه نمایش این فیلم چند ماه بیشتر باقی نمانده است، اما هنوز نه گذاشته‌اند اکران شود و نه وارد شبکه نمایش خانگی. بی‌تردید بنا دارند که با پایان یافتن مهلت پروانه نمایش همین یک مستمسک هم از من گرفته شود. با آنکه بسیاری از فیلم‌إها در دوره جدید معاونت رفع توقیف شدند این یکی هنوز در محاق است. من مدیر کل قبلی اداره کل نظارت و مدیر کل سابق امور سمعی بصری ارشاد را شرعا، اخلاقا و قانونا، به مبلغی حدود 200 میلیون تومان مدیون خود می‌دانم. آنها باعث شدند که در شرایط رونق رسانه‌های خانگی و پیش از آنکه شرایط کاملا به ضرر تولیدات سینمای ایران تغییر کند، قرارداد منعقده این فیلم با رقمی که می‌توانست سرمایه و دیون آنرا جبران کند، فسخ شود.

    این فیلم کاملا در چارچوب ضوابط و اصلاحات ارشاد ساخته شد و به عنوان یک تجربه موفق در زمینه تولید مشترک به معنای واقعی، شایسته توجه و تشویق و حمایت بود، اما هر بلایی بود بر سر آن و بنده آوردند. حالا هم که با این شرایط اکران حتی اگر مشکلش حل شود لابد باید یک سئانس در یک سینما، آنهم هشت صبح اکران شود که مبادا کسی آنرا ببیند.

    حداقل در مورد «نخودی» نگرانی ندارید و هزینه‌های فیلم تامین شده است.
    نمی‌دانم این حکایت را کجا خواندم یا شنیدم که: «تاجری گفت یک عمر است دارم به خاطر یک الحمدلله‌ای که گفتم، استغفرالله می‌گویم. بازار آتش گرفته بود و تنها حجره من نسوخته بود و من با دیدن حجره سالم خود، خدا را شکر کردم و گفتم الحمدلله». حدیث من و سرمایه «نخودی» هم همین است و من از این مصونیت ممکنست آسوده باشم، اما خوشحال نیستم. ضمن آنکه آورده من در این پروژه، بیش از هر چیز امیدی بود و هست که به احیای جریان سینمای کودک بسته‌ام.

    سینما به خصوص سینمای کودک برای من همیشه چیزی فراتر از یک شغل بوده است. همه ما تعریفی از کارنامه حرفه‌ای خود داریم. همین تعریف به من می‌گوید که به خاطر سرمایه‌گذار بودن فارابی و دریافت دستمزدم برای ساخت این فیلم، خوشحال نباشم و از اکران حقیر آن متاسف باشم. تنها خوشحالی من اینست که همه دستمزد این فیلم را به اضافه سه برابر آن صرف ساخت یک فیلم اجتماعی خوب به نام «آینه‌های روبرو» کرده‌ام که امیدوارم در شرایط بهتری اکران شود.

    خبرانلاین

  30. سپاس

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

قوانین ارسال

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
بهشت انیمه انیمیشن مانگا کمیک استریپ